چرا باید «محمد بلوری، خاطرات شش دهه روزنامه‌نگاری» را خواند؟ | الف


زمانی كه در روزنامه جام جم اداره امور صفحه فرهنگی و ادب و هنر را بر عهده داشتم فرصتی پیدا كردم تا از نزدیك با محمد بلوری آشنا شوم. "پیرمرد" چنان كه رفقای نزدیك صدایش می‌زنند مسؤولیت صفحه حوادث را بر عهده داشت و ضمیمه تپش را برای این روزنامه راه انداخته بود. بهانه ای پیدا كردم و یكی دو بار مطالبی نوشتم تا ویرایش و تصحیح كند و چیزی از او بیاموزم. پیشتر در زمان مدیریت خانه روزنامه نگاران جوان با او آشنا شده بودم، وقتی كه می‌خواستیم برای آشنایی نوجوانان و جوانان با نسل گذشته برنامه‌ای برای بزرگداشت برخی چهره‌های پیش كسوت مطبوعات برگزار كنیم.

محمد بلوری، خاطرات شش دهه روزنامه‌نگاری

محمد بلوری یكی از مهم ترین افراد برجسته روزنامه نگاری كلاسیك و معاصر ایران است كه چندی پیش خاطرات شصت سال تجربه رسانه‌ای او به همت سعید اركان زاده یزدی منتشر شد.

محمد بلوری گرچه به عنوان پدر حوادث نگاری در مطبوعات ایران شناخته می‌شود اما در كارنامه خود مدیریت و سردبیری رسانه‌های متعددی را دارد و در همان دوران اوج و شهرتش در روزنامه كیهان نیز مدتها مسؤولیت سردبیری روزنامه را بر عهده داشته و در آخرین دوره سندیكای مطبوعات نیز مدیریت این سندیكا با او بوده است.

كسانی كه در رشته روزنامه نگاری تحصیل می‌كنند یا به فعالیت رسانه ای اشتغال دارند باید حتما این كتاب را به دقت بخوانند - من اگر مسؤول دانشكده روزنامه نگاری بودم حتما آن را به عنوان متن الزامی برای همه دانشجویان تعیین می‌كردم- اما این كتاب مهم و خواندنی به دلایل مختلف ارزش خواندن دارد و مطالعه آن می‌تواند علاوه بر روزنامه نگاران و فعالان رسانه ای برای همگان مفید باشد.

نثر داستانی و بیان شیرین و هنرمندانه او كه از خصوصیات شیوه روزنامه نگاری و گزارشگری حوادث است از یك طرف و اطلاعات دقیقی كه در باره جزییاتی از حوادث تاریخ معاصر به دست می‌دهد از طرف دیگر غنای خاصی به این كتاب داده و نقل دقیق و شرح كامل تجارب رسانه‌ای او نیز برای همه فعالان فرهنگی و رسانه‌ای قابل استفاده است.

در لابلای مطالب كتاب شیوه‌های اثربخش مدیریت فرهنگی به خوبی تبیین و نقش تعیین كننده نیروی انسانی به وضوح تشریح شده است.

علاوه بر آن خاطرات دست اول خودش از مسایل مهم تاریخ معاصر ارزش بیشتری به این كتاب می‌دهد، هر چند كه به طور طبیعی ممكن است كسانی در روایت او از آن رویدادها خدشه كنند.

اسرارناگفته جنگ ظفار، جنازه‌های دریاچه نمك، رازهای عشرتكده رجال در نیاوران، پشت پرده مرگ تختی، حكایت‌های آرسن لوپن ایران از جمله مطالب نغز و خواندنی كتاب است كه در كنار آنها بلوری تجربه هایش از شیوه نقل و اطلاع رسانی حوادث را شرح می‌دهد و برخی تیترهای ماندگار خود مانند "نزن سرباز!" را ذكر می‌كند و نیز مفصلا به برخی سوژه‌های خاص كه با عبارت‌های كلیدی او ماندگار شدند مانند "قتلهای زنجیره ای" یا "خفاش شب" می‌پردازد.

همچنین او موفقیت‌های كارنامه خود مثل گشودن راه برای تاسیس مراكز درمان اعتیاد را به خوبی بیان كرده كه می‌تواند برای همگان الهام بخش و امیدآفرین باشد.

تبیین دقیق برخی مشكلات مدیریتی و شیوه‌های غلط سازمانی در این كتاب -كه ربطی به حاكمیت ندارد بلكه خصوصیات انسانی است، چه در زمان پهلوی و چه در جمهوری اسلامی- نیز نشان می‌دهد كه حجم عظیمی از مشكلات كشور ما به ویژگی‌های رفتاری و اخلاقی انسان ایرانی مربوط است، پیش از آن كه ناشی از سیاست‌های رسمی حاكمیت باشد.

از همه اینها مهمتر دریافت عمومی خواننده و احساس او بعد از مطالعه این كتاب است؛ شصت سال بعد همه چیز با جزییات بیان خواهد شد، مراقب باشید! خواننده به وضوح درمی‌یابد كه كمتر چیزی در زندگی انسان پنهان خواهد ماند و گرچه امروز ممكن است با اعمال قدرت یا لطایف الحیل برخی امور از چرخه اطلاع رسانی حذف شوند، اما دیر یا زود كسانی از جزییات و دقایق آنها مطلع خواهند شد و سالها بعد خوانندگانی از نسل آینده به شفافیت و صراحت در باره رفتار امروز یكایك ما قضاوت خواهند كرد.

[این کتاب به اهتمام: سعید ارکان‌زاده یزدی؛ در 642صفحه و توسط نشر نی منتشر شده است.]

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

بازگوکردن روابط عاشقانه بی‌نتیجه‌اش، اقدامش به خودکشی، دوستی‌ها و پروژه‌های ادبی‌ منقطعش، تحت‌‌الشعاعِ بخش‌هایی از پیشینه خانوادگی قرار می‌گیرد که مسیر مهاجرت از جمهوری دومینیکن به ایالات متحده آمریکا را معکوس می‌کند و روی زنان خانواده اسکار متمرکز می‌شود... مادرش زیبارویی تیره‌پوست بود... عاشق جنایتکار بدنامی شد... ارواح شرور گهگاه در داستان به‌کار گرفته می‌شوند تا بداقبالی خانواده اسکار را به تصویر بکشند ...
فهم و تحلیل وضعیت فرهنگ در جامعه مصرفی... مربوط به دوران اخیر است، یعنی زاده مدرنیته متأخر، دورانی که با عناوین دیگری مثل جامعه پساصنعتی، جامعه مصرفی و غیره نامگذاری شده است... در یک سو گرایشی هست که معتقد است باید حساب دین را از فرهنگ جدا کرد و برای احیای «فرهنگ اصیل ایرانی» حتی باید آن را هر گونه «دین خویی» پالود؛ در سوی مقابل، اعتقاد بر این است که فرهنگ صبغه‌ای ارزشی و استعلایی دارد و هر خصلت یا ویژگی فرهنگیِ غیردینی را باید از دایره فرهنگ بیرون انداخت ...
وقتی می‌خواهم تسلیم شوم یا وقتی به تسلیم‌شدن فکر می‌کنم، به او فکر می‌کنم... یک جریان به‌ظاهر بی‌پایان از اقتباس‌ها است، که شامل حداقل ۱۷۰ اجرای مستقیم و غیرمستقیم روی صحنه نمایش است، از عالی تا مضحک... باعث می شود که بپرسیم، آیا من هم یک هیولا هستم؟... اکنون می‌فهمم خدابودن چه احساسی دارد!... مکالمه درست درمورد فرانکنشتاین بر ارتباط عمیق بین خلاقیت علمی و مسئولیت ما در قبال خود و یکدیگر متمرکز خواهد شد ...
همسایه و دوست هستند... یک نزاع به‌ظاهر جزیی بر سر تفنگی قدیمی... به یک تعقیب مادام‌العمر تبدیل می‌شود... بدون فرزند توصیف شده، اما یک خدمتکار دارد که به‌نظر می‌رسد خانه را اداره می‌کند و به‌طرز معجزه‌آسایی در اواخر داستان شامل چندین فرزند می‌شود... بقیه شهر از این واقعیت که دو ایوان درحال دعوا هستند شوکه شده‌اند و تلاشی برای آشتی انجام می‌شود... همه‌چیز به مضحک‌ترین راه‌هایی که قابل تصور است از هم می‌پاشد ...
یک ریسه «ت» پشت سر هم ردیف می‌کرد و حسابی آدم را تف‌کاری می‌کرد تا بگوید تقی... قصه‌ی نویسنده‌ی «سایه‌ها و شب دراز» است که مرده است و زنش حالا دست‌نویس پانصد ششصدصفحه‌ای آن داستان را می‌دهد به فرزند خلف آن نویسنده‌ی مرحوم... دیگر حس نمی‌کردم که داوود غفارزادگان به من نارو زده... عاشق شدم، دانشجو شدم، فعالیت سیاسی کردم، از دانشسرا اخراج شدم... آسمان ریسمان نمی‌بافد؛ غر می‌زند و شیرین تعریف می‌کند... ...