بهترین طرح جلدهای 2014
Into the War | Italo Calvino

بهترین طرح جلدهای 2014
Silence Once Begun | Jesse Ball

بهترین طرح جلدهای 2014
The Book of Strange New Things | Michel Faber

بهترین طرح جلدهای 2014
Brave Man Seven Storeys Tall | Will Chancellor

بهترین طرح جلدهای 2014
Broken Monsters | Lauren Beukes

بهترین طرح جلدهای 2014
The Empathy Exams | Leslie Jamison

بهترین طرح جلدهای 2014
Metamorphosis | Franz Kafka
[مسخ کافکا که بارها در ایران ترجمه شده است.]

بهترین طرح جلدهای 2014
My Life in Middlemarch | Rebecca Mead

بهترین طرح جلدهای 2014
100Sideways Miles | Andrew Smith

بهترین طرح جلدهای 2014
The Assasination of Margaret Thatcher | Hilary Mantel

بهترین طرح جلدهای 2014
Colorless Tsukuru Tazaki and His Years of Pilgrimage | Haruki Murakami
[برای نخستین بار با ترجمه میثم فرجی تحت عنوان «سوکورو تازاکی بی‌رنگ و سال‌های زیارتش» به سال 1393 در ایران منتشر شده است.]

بهترین طرح جلدهای 2014
Horrorstor | Grady Hendrix

بهترین طرح جلدهای 2014
Wolf in White Van | John Darnielle

بهترین طرح جلدهای 2014
The Martian | Andy Weir
[«مریخی» اثر اندی وییر با ترجمه حسین شهرابی به سال 1394 در ایران منتشر شده است.]

بهترین طرح جلدهای 2014
Jackaby | William Ritter

................ هر روز با کتاب ..............

انگیزه رضا از «سوار کردن» رویا اساساً رابطه جنسی نبود... می‌فهمیم که رضا مبلغ هنگفتی به رویا پرداخته و او را برای مدت یک ماه «کرایه» کرده... آن‌چه دستگیر خواننده می‌شود خشم و خشونت هولناکی است که رضا در بازجویی از رویا از خود نشان می‌دهد... وقتی فرمانده او را تحت فشار بیشتر قرار می‌دهد، رضا اقرار می‌کند که اطلاعات را منشی گردان به او داده... بیش از آن‌که برایش یک معشوقه باشد، یک مادر است ...
مأموران پلیس‌ نیمه‌شب وارد آپارتمان او شدند... در 28‌سالگی به مرگ با جوخه آتش محکوم شد... نیاز مُبرم به پول دغدغه ذهنی همیشگی شخصیت‌ها است... آدم بی‌کس‌وکاری که نفْسِ حیات را وظیفه طاقت‌فرسایی می‌داند. او عصبی، بی‌قرار، بدگمان، معذب، و ناتوان از مکالمه‌‌ای معقول است... زندگی را باید زیست، نه اینکه با رؤیابینی گذراند... خفّت و خواری او صرفا شمایل‌نگاری گیرایی از تباهی تدریجی یک مرد است ...
اگرچه زندان نقطه‌ی توقفی چهارساله در مسیر نویسندگی‌اش گذاشت اما هاول شور نوشتن را در خود زنده نگه داشت و پس از آزادی با قدرت مضاعفی به سراغ‌اش رفت... بورژوا زیستن در کشوری کمونیست موهبتی است که به او مجال دیدن دنیا از پایین را بخشیده است... نویسندگی از منظر او راهی است که شتاب و مطلق‌گرایی را برنمی‌تابد... اسیر سرخوردگی‌ها نمی‌شود و خطر طرد و شماتت مخاطبین را می‌پذیرد ...
تمام دکترهای خوب یا اعدام شده‌اند یا تبعید! دکتر خوب در مسکو نداریم... رهبر بزرگ با کالبدی بی جان و شلواری خیس در گوشه ای افتاده است... اعضای کمیته‌ی رهبری حزب مخصوصا «نیکیتا خروشچف» و «بریا» رئیس پلیس مخفی در حال دسیسه چینی برای جانشینی و یارگیری و زیرآب‌زنی... در حالی‌که هواپیمای حامل تیم ملی هاکی سقوط کرده است؛ پسر استالین و مدیر تیم‌های ملی می‌گوید: هیچ هواپیمایی سقوط نکرده! اصولا هواپیماهای شوروی سقوط نمی‌کنند... ...
تلفیق شیطنت‌های طنزآمیز و توضیحات داده شده، که گاهی خنده‌دارتر از آن هستند‌ که‌ درست باشند، اسنیکت را بلافاصله از نقش راوی سنتی و تعلیم دهنده‌ در اکثر کتاب‌های ادبیات کودکان کنار می‌گذارد... سانی می‌گوید‌: «گودو»! اسنیکت‌ این کلمه را این طور تفسیر می‌کند: «ما نه می‌دونیم کجا می‌خوایم‌ بریم‌ نه‌ می‌دونیم چه جوری باید بریم.» کلمه‌ی «گودو» ارجاعی است به نمایشنامه‌ی «در انتظار‌ گودو‌»... ...