«مسابقه دات کام» به قلم حسین بکایی از سوی انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به چاپ سوم رسید.

مسابقه دات کام حسین بکایی

به گزارش خبرگزاری مهر، این کتاب که برای اولین بار در سال ۱۳۹۳ در انتشارات کانون پرورش فکری به چاپ رسیده بود، برای سومین مرتبه بازنشر شد.

قصه کتاب «مسابقه دات کام» درباره دختری تهرانی به‌نام «سحر» است که هدیه جشن تولد سیزده سالگی‌اش را از طریق یک سایت اینترنتی، از پدرش دریافت می‌کند. پدرش برای جالب‌تر شدن کار، هدیه را طی یک بازی که شکل مسابقه دارد، به دخترش می‌دهد. موضوع مسابقه داستان تعیین رنگ آینده سحر است. گره خوردگی زندگی و آینده مردم ایران به رنگ اتفاق تاریخی خاصی است که نمونه‌هایی انگشت‌شمار در تاریخ ایران دارد و نویسنده خواسته تا این اتفاق را در زندگی نوجوان امروز ایران بررسی کند. رنگ آینده شخصیت اصلی داستان سفید است.

بکایی، نویسنده این کتاب درباره آن گفته است که؛ «مسابقه دات کام» را همزمان با رویدادهای سال ۱۳۸۸ و روزهایی که رنگ برای مردم ایران اهمیت ویژه‌ای داشت نوشتم. گره خوردگی زندگی و آینده‌ی مردم ایران به رنگ، اتفاق تاریخی خاصی است که نمونه‌هایی انگشت شمار در تاریخ ایران دارد و من خواستم این اتفاق را در زندگی نوجوان امروز ایران بررسی کنم.

حسین بکایی داستان‌نویس، مترجم، منتقد ادبیات داستانی و مدرس داستان‌نویسی است. از او مقالات متعددی نیز درباره‌ی فرهنگ ایران و ادبیات معاصر کودک منتشر شده است.

«خورشید کالسکه‌سوار» و «زنگ‌ها و راه‌ها» (سرگذشت بازرگانی در ایران) هر دو از مجموعه «نیاکان ما»، «شاه‌ها و تاج‌ها» از مجموعه «روزها و یادها» و ترجمه‌ی دو کتاب از مجموعه «چگونه روی می‌دهد؟» با عنوان‌های «چگونه یک آتشفشان تبدیل به جزیره می‌شود؟» و «چگونه یک زمین لرزه تبدیل به سونامی می‌شود؟» برخی از کتاب‌های این نویسنده است که از سوی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منتشر شده است.

کتاب «مسابقه دات کام» به زبان ترکی هم ترجمه و در کشور ترکیه منتشر شده است. این کتاب مناسب نوجوانان بالای ۱۵ سال است و پیش از این ۶ هزار و ۵۰۰ نسخه از آن به چاپ رسیده بود.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...