رمان «شبح عمارت کراچفیلد» [The ghost of Crutchfield Hall] نوشته مری دانینگ هان [Mary Downing Hahn] با ترجمه نوید فرخی از سوی انتشارات پیدایش برای نوجوانان علاقه‌مند به ژانر وحشت منتشر شده است.

شبح عمارت کراچفیلد [The ghost of Crutchfield Hall] مری دانینگ هان [Mary Downing Hahn]

به گزارش ایبنا، داونینگ هان در این کتاب ماجرای دختر یتیمی را بیان می‌کند که بعد از مدتی اقامت در یتیم‌خانه از سوی یکی از فامیل‌های دورشان به فرزندی قبول می‌شود و بعد از اقامت در خانه جدید ماجراهایی برایش رخ می‌دهد. او در بدو ورود به عمارت کراچفیلد، با اتفاقی در ظاهر جالب اما در حقیقت شوم مواجه می‌شود. فلورانس شباهت زیادی به دختری دارد که آن زوج پیش‌تر به فرزندی قبول کرده بودند؛ دختری به نام سوفی که تنها یک سال قبل به طرز اسرارآمیزی از دنیا رفته است.   

«شبح عمارت کراچفیلد» حالت کلیشه‌ای و طنزگونه اغلب داستان‌هایی  را ندارد که در ژانر وحشت نوشته می‌شود. نویسنده با تلفیق ایده‌ها از موضوعات تکراری برای طرح مباحث جدید استفاده کرده است تا مخاطب را به خواندن ادامه داستان ترغیب کند. 

نویسنده در این رمان، تلاش می‌کند با جملات کوتاه و تصویری حس را به مخاطب منتقل کند.

انتشارات پیدایش رمان «شبح عمارت کراچفیلد» را با شمارگان هزار نسخه و قیمت ۲۷ هزار تومان منتشر کرده است.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...