به گزارش فارس، «خون دل»؛ کنکاش تاریخی نامه منشور روحانیت امام خمینی (ره)، جدیدترین اثر جواد موگویی (نویسنده کتاب آخرین نخست وزیر) همزمان با سالروز صدور پیام منشور روحانیت حضرت امام خمینی (ره) توسط انتشارات شهید کاظمی روانه بازار شد.

دیدگاه امام (ره) در جریانِ خطر تحجرگرایان و مقدس نمایان در حوزه‌هاى علمیه و تحمل تلخی فشارها و ضربات این جریانات در طول دوران مبارزه و بیان امام نسبت به مروجان اسلام آمریکایی، همچنین ژست تقدس مآبى عده‌ای از روحانیون در حوزه‌های علمیه که چنان تیشه به ریشۀ دین و انقلاب و نظام می‌‏زنند که گویى وظیفه‌‌اى غیر از این ندارند و این امر چنان بر امام سخت و طاقت فرسا بوده که وقتی پس از نیم قرن برای نگارش منشور روحانیت دست به قلم شد با تلخی نوشت: خون دلی که از پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است، هرگز از فشارها و سختی‌های دیگران نخورده است.

جواد موگویی از مستندسازان و تاریخ نگارانی به شمار می‌رود که این بار سراغ منشور روحانیت حضرت امام (ره) می‌رود.

نویسنده کتاب «غبار در خرداد» با توجه به دغدغه شخصی و همچنین بر اساس تحقیقات و تاریخ پژوهی‌های چند سال گذشته به این نکته می‌رسد که باید بیش از پیش روشنگری کرد و تاریخ ایران مخصوصا بیانات حضرت امام را مرور و تبیین کرد.

جواد موگویی در این باره به خبرنگار فارس می‌گوید: با توجه به صراحت کلام حضرت امام (ره) در نامه منشور روحانیت، متاسفانه درباره این نامه هیچ گاه بررسی و پژوهشی نشده و این جای تاسف است که با گذشت ۳۲ سال از نگارش این نامه دستگاه‌ها و نهادهای فرهنگی و تبلیغی هیچ بررسی و پژوهشی با این محوریت منتشر نکرده‌اند. لذا در این اثر علاوه بر متن نامه منشور روحانبت، پژوهش‌هایی در مورد اصل منشور و همچنین شخصیت‌هایی که در تاریخ انقلاب دچار انحراف و خدشه به نظام جمهوری اسلامی مخصوصا روحانیت وارد کرده‌اند، مورد بررسی قرار گرفته است.

در ادامه بخش‌هایی از این اثر برای نخستین بار منتشر می‌شود.

چند ماهی از پایان جنگ گذشته بود که امام دست به قلم شد و نامه‌ای خطاب به روحانیون نوشت که به نامه منشور روحانیت معروف شد. امام در این نامه برای نخستین بار از رنج‌ها و ملالت‌های جریاناتی در حوزه‌های علمیه سخن می‌گوید که از ابتدای شروع نهضت به مقابله با او پرداختند.

در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ مقابله با گلوله تفنگ و مسلسل شاه نبود که اگر تنها این بود مقابله را آسان می‌کرد. بلکه علاوه بر آن، از داخل جبهه خودی، گلوله حیله و مقدس مآبی و تحجر بود؛ گلوله زخم زبان و نفاق و دورویی بود که هزار بار بیشتر از باروت و سرب جر و جان را می‌سوخت و می‌درید.

گزیده‌ای از منشور امام خمینی(ره)

استکبار وقتى که از نابودى مطلق روحانیت و حوزه‏‌ها مأیوس شد، دو راه براى ضربه زدن انتخاب نمود؛ یکى راه ارعاب و زور و دیگرى راه خدعه و نفوذ در قرن معاصر. وقتى حربۀ ارعاب و تهدید چندان کارگر نشد، راه‌هاى نفوذ تقویت گردید. اولین و مهمترین حرکت، القاى شعار جدایى دین از سیاست است که متأسفانه این حربه در حوزه و روحانیت تا اندازه‏اى کارگر شده است تا جایى که دخالت در سیاست دون‏شأن فقیه و ورود در معرکۀ سیاسیون تهمت وابستگى به اجانب را به همراه مى‏‌آورد؛ یقیناً روحانیون مجاهد از نفوذ بیشتر زخم برداشته‌‏اند. گمان نکنید که تهمت وابستگى و افتراى بى‏دینى را تنها اغیار به روحانیت زده است، هرگز؛ ضربات روحانیت ناآگاه و آگاه وابسته، به مراتب کاریتر از اغیار بوده و هست.

در شروع مبارزات اسلامى اگر مى‏‌خواستى بگویى شاه خائن است، بلافاصله جواب مى‌‏شنیدى که شاه شیعه است! عده‌‏اى مقدس نماى واپس‌گرا همه چیز را حرام مى‌‏دانستند و هیچ‏کس قدرت این را نداشت که در مقابل آنها قد علم کند. خون دلى که پدر پیرتان از این دستۀ متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختی‌هاى دیگران نخورده است. وقتى شعار جدایى دین از سیاست جا افتاد و فقاهت در منطق ناآگاهان غرق شدن در احکام فردى و عبادى شد و قهراً فقیه هم مجاز نبود که از این دایره و حصار بیرون رود و در سیاست [و] حکومت دخالت نماید، حماقت روحانى در معاشرت با مردم فضیلت شد. به زعم بعض افراد، روحانیت زمانى قابل احترام و تکریم بود که حماقت از سراپاى وجودش ببارد و الاّ عالم سیّاس و روحانى کاردان و زیرک، کاسه‏‌اى زیر نیم کاسه داشت. و این از مسائل رایج حوزه‏‌ها بود که هر کس کج راه مى‏‌رفت متدین‌تر بود. یاد گرفتن زبان خارجى، کفر و فلسفه و عرفان، گناه و شرک بشمار مى‏‌رفت. در مدرسۀ فیضیه فرزند خردسالم، مرحوم مصطفى از کوزه‌‏اى آب نوشید، کوزه را آب کشیدند، چرا که من فلسفه مى‏‌گفتم. تردیدى ندارم اگر همین روند ادامه مى‌‏یافت، وضع روحانیت و حوزه‏‌ها، وضع کلیساهاى قرون وسطى می‌شد که خداوند بر مسلمین و روحانیت منت نهاد و کیان و مجد واقعى حوزه‌‏ها را حفظ نمود.

«خون دل»؛ کنکاش تاریخی نامه منشور روحانیت امام خمینی (ره)، اثر جدید جواد موگویی (تاریخ‌نگار و مستندساز) در قطع رقعی و ۳۶۰ صفحه همزمان با سالروز صدور پیام منشور روحانیت حضرت امام خمینی (ره) توسط انتشارات شهید کاظمی منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...