خانه فرهنگ گیلان عصر روز چهارشنبه ۲۵ دی ماه شاهد رونمایی کتاب مانلی شجاعی فرد بود،  هنرمندی که پس از ساخت فیلم تقدیر شده  «میگرن» به بلژیک مهاجرت کرد و اکنون با مجموعه داستان دو زبانه «ترمینال نشانه ها» به ایران بازگشته است.

به گزارش ایرنا، مانلی شجاعی فرد متولد ۱۳۴۹ گیلان از خانواده ای فرهنگی هنری است. وی مدرک کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی دارد. کارش را با گریم آغاز کرد و سپس به کسب تجربه در سینما و تلویزیون پرداخت. دستیاری کارگردان و تصویر برداری وی را به ساخت فیلم کوتاه رهنمون کرد . حاصل آن رنگ ها چه تقصیری دارند، یکی نبودم، مثل آب خوردن، تلاش، کیمیاگران خاک، آواهای آهنی و  تولید چند تله فیلم برای شبکه اول سیما است.

ساخت میگرن در سال ۱۳۹۰ یکی از مهمترین دستاوردهای زندگی کاری وی تاکنون به شمار می آید . این فیلم در سی امین جشنواره فیلم فجر،  لوح تقدیر بهترین کارگردانی را به خود اختصاص داد. شجاعی فرد پس از مهاجرت به بلژیک بار دیگر به وطن بازگشت و این بار در قامت کارگردانی تئاتر حاضر شد و نمایش "نشانه ها" را روی صحنه برد.

ترمینال نشانه ها نخستین تجربه وی در زمینه نوشتن داستان است که در کنار هریک از داستان ها با عکسی از زاویه لنز دوربین وی همراه است.

در بخشی از این کتاب می خوانیم:
«فوتبال که شروع می شد بی بی یه پارچه‌ی بزرگ جلوش پهن می‌کرد تا وقتی که تخمه می شکست و چشم از صفحه تلویزیون و فحش دادن به داور و بازیکنا بر نمی داشت، پوست تخمه ها رو با خیال راحت پرت کنه رو پارچه و سیاهی انگشتای خیس از آب دهنش رو با شلوارش پا کنه و اون قدر ما رو به این طرف و اون طرف بکوبه که دل و روده هامون می خواست از دهنمون بیرون بریزه و اگه بی بی برای آروم کردنش یه استکان چای نمی داشت جلوش نمی دونم چه بلایی سرمون می اومد.»

در آیین رونمایی از این کتاب جمعی از اصحاب فرهنگ و هنر گیلان محمود طیاری، علیرضا پنجه ای ، مزدک پنجه ای ، ابوالقاسم مبرهن حضور داشتند.

................ هر روز با کتاب ...............

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...