جلد چهارم شرح کتاب «بدایةالحکمة» نوشته علامه طباطبایی به همت علی شیروانی از سوی موسسه بوستان کتاب منتشر شد.

به گزارش ایبنا، «بدایهةالحکمة» کتابی است که علامه طباطبایی به عنوان متن درسی فلسفه صدرایی در سال 1390 هجری قمری تألیف کرد.

این اثر کاملا استدلالی و سرشار از دلیل و برهان و از حشو و زاید پیراسته است و در عین اختصار با استفاده از متنی استوار، مهم‌ترین عناوین حکمت الهی را بازگو می‌کند.

ایجاز و اختصار عبارت‌های کتاب «بدایهةالحکمة» موجب شده بسیاری از مقاصد آن برای نوآموزان پوشیده بماند و محتوایش چنان که شایسته است، درک نشود. به همین دلیل، این اثر با هدف تبیین اهداف کتاب «بدایة‌الحکمة» و روشن‌گری مطالب آن به نگارش درآمده است.

این اثر در چهارده فصل موضوعات کتاب «بدایة‌الحکمه» را که بازگوکننده مهم‌ترین مباحث فلسفه اسلامی است، شرح می‌دهد.

چاپ نهم این اثر که به اثبات ذات، صفات و افعال واجب‌الوجود اختصاص دارد، در شمارگان 2500 نسخه، 248 صفحه و بهای 35000 ریال از سوی موسسه بوستان کتاب منتشر شد.

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...