یک رمان، یک شکست، یک جایزه | اعتماد


یاسوشی اینوئه [Yasushi Inoue] از آن دست نویسندگانی است که جایگاهش در ادبیات ژاپن، نه به سبب پرکاری افراطی (بیش از 50 رمان و 200 داستان بلند و کوتاه) یا حضور پررنگ رسانه‌ای، بلکه به ‌دلیل دقت، خونسردی و عمق نگاهش تثبیت شده است. او متولد ۱۹۰۷ بود و در سال ۱۹۹۱ درگذشت. نویسنده‌ای که هم در ژاپن و هم در سطح جهانی، به عنوان یکی از مهم‌ترین چهره‌های ادبیات قرن بیستم شناخته می‌شود، به‌ویژه در روایت‌هایی که مرز میان تاریخ، روان انسان و سکوت‌های معنادار را کاوش می‌کنند.

خلاصه رمان سوموی گاوها» [Bullfight]

اینوئه در سطح جهانی، اغلب در کنار نویسندگانی چون کاواباتا و کنزابورو اوئه خوانده می‌شود؛ با این تفاوت که نثر اینوئه کم‌احساس‌تر، خشک‌تر و به‌ طرزی آگاهانه «غیرشاعرانه» است. همین خشکی ظاهری، به آثار او نیرویی خاص می‌دهد: نوعی سکوت اخلاقی که خواننده را به مشارکت فعال وامی‌دارد.

در نگاه نخست، «سوموی گاوها» [Bullfight] داستانی ساده و حتی کم‌حادثه به نظر می‌رسد. روایت درباره تلاش برای احیای سنتی محلی در ژاپن است: مبارزه گاوها، نه به ‌معنای اسپانیایی خونینِ آن، بلکه نوعی زورآزمایی آیینی که در آن دو گاو نر با یکدیگر گلاویز می‌شوند. اما این ظاهر ساده، فریبنده است. اینوئه از همین موقعیت به‌ ظاهر حاشیه‌ای، داستانی می‌سازد درباره جاه‌طلبی، غرور، شکست و شکاف میان میل فردی و واقعیت اجتماعی ژاپنِ پس از جنگ.

راوی داستان، روزنامه‌نگاری است که درگیر پروژه‌ای فرهنگی‌تبلیغاتی برای احیای سوموی گاوها می‌شود. شخصیت محوری دیگر، مردی جاه‌طلب و تا حدی خودشیفته است که این رویداد را فرصتی برای اثبات خود می‌بیند؛ اما آنچه اینوئه با دقتی شبیه یک جراح نشان می‌دهد، نه خود رویداد، بلکه فرسایش تدریجی شخصیت‌هاست: شکاف میان تصویر ذهنی آنها از موفقیت و واقعیت خاموش شکست.

نثر اینوئه در «سوموی گاوها» نمونه کامل سبک او است: بی‌تزیین، دقیق و سرد. هیچ تلاش آشکاری برای برانگیختن احساسات خواننده وجود ندارد. او به‌ جای توصیف هیجان، آن را حذف می‌کند؛ به‌ جای داوری اخلاقی، سکوت اختیار می‌کند. همین حذف است که اثر را سنگین و ماندگار می‌سازد. شکست در این داستان، نه فاجعه‌بار است و نه نمایشی؛ آرام می‌آید، تثبیت می‌شود و باقی می‌ماند.

منتقدان ژاپنی بارها تاکید کرده‌اند که اهمیت «سوموی گاوها» نه در طرح داستانی، بلکه در نگاه نویسنده به انسان مدرن ژاپنی نهفته است. ژاپنی که پس از شکست در جنگ جهانی دوم، میان سنت و مدرنیته، غرور ملی و فروپاشی معلق مانده است. اینوئه بدون آنکه به جنگ یا سیاست اشاره‌ای مستقیم کند، این وضعیت را در سطحی خرد و انسانی بازنمایی می‌کند.

کنزابورو اوئه، نویسنده برنده نوبل ادبیات، درباره اینوئه گفته بود که آثار او «نمونه‌ای از شجاعت ادبی‌اند؛ شجاعتِ ننوشتنِ آنچه انتظار می‌رود». همین ویژگی در «سوموی گاوها» به‌ وضوح دیده می‌شود. اینوئه می‌توانست داستانی احساسی، نوستالژیک یا حتی ملی‌گرایانه بنویسد؛ اما آگاهانه از همه این مسیرها فاصله می‌گیرد.

از آثار اینوئه اقتباس‌های متعددی در سینما و تلویزیون ژاپن صورت گرفته است، به‌ویژه از رمان‌ها و نوولاهای تاریخی او. گرچه «سوموی گاوها» بیش از آنکه اقتباس‌پذیر باشد، اثری درون‌گرا و متکی به لحن است، اما روح آن -یعنی تقابل خاموش انسان با شکست- در بسیاری از اقتباس‌های بعدی از آثار اینوئه نیز حضور دارد. کارگردانانی چون کی‌سوکه کینوشیتا و ماساکی کوبایاشی از جمله کسانی‌اند که جهان سرد و اخلاقی اینوئه را الهام‌بخش دانسته‌اند.

تمرکز اصلی «سوموی گاوها» نه بر گاوها، نه بر مسابقه، بلکه بر انسان‌هایی است که می‌خواهند معنا بیافرینند و در این مسیر، با محدودیت‌های خود روبه‌رو می‌شوند. اینوئه نشان می‌دهد که شکست، الزاما نتیجه ضعف نیست؛ گاهی نتیجه ناهماهنگی میان خواست انسان و جهان است و این ناهماهنگی، بی‌آنکه فریاد بزند، زندگی را شکل می‌دهد. به بیانی دیگر، «سوموی گاوها» را می‌توان نه ‌فقط آغاز شهرت یاسوشی اینوئه، بلکه بیانیه‌ای خاموش درباره شیوه نگاه او به جهان دانست: جهانی که در آن، انسان اغلب بازنده است، اما همین بازندگی، اگر صادقانه روایت شود، به ادبیات بدل می‌شود.

رمان کوتاه «سوموی گاوها» برای اینوئه جایزه معتبر آکوتاگاوا را به ارمغان آورد؛ جایزه‌ای که مسیر نویسندگی‌اش را هم تعیین کرد. مترجم با انتقال لحن سرد و مینی‌مالیستی در متن فارسی، امکان رویارویی دقیق‌تر با جهان اینوئه را فراهم کرده است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

گویی انسان‌ها ترمزِ خود را از دست داده‌اند و آن کُدِ اخلاقی که نگهبان عقل سلیم بود، فروریخته است. در دنیای امروز، همه می‌خواهند فاشیست باشند؛ یعنی می‌خواهند نفرت، محورِ زندگی‌شان باشد... ما با گوشت و پوست خود احساس کردیم «دیگری» بودن چه معنایی دارد... نوشتن پاسخی است به بی‌عدالتی‌هایی که ما را احاطه کرده‌اند، و در عین حال، ستایشی است از زیبایی زندگی و شادی‌هایش ...
انسان‌ها با ترس، طمع، امید، حسرت و مقایسه زندگی می‌کنند و همین احساسات، حتی در آگاه‌ترین افراد، تصمیم‌های مالی را شکل می‌دهد. از این منظر، «روان‌شناسی پول» بیش از آنکه درباره پول باشد، کتابی درباره انسان معاصر و رابطه پرتنش او با مفهوم ثروت و دارایی است... اوزل به‌جای ارائه نسخه‌های مستقیم یا توصیه‌های دستوری، تجربه زندگی سرمایه‌گذاران، کارآفرینان، میلیاردرها و حتی افراد عادی را روایت می‌کند و از دل این داستان‌ها روایت خود را برمی‌سازد و بحث را به پیش می‌راند ...
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...