کرامت گم‌شده در تاریخ | شرق


«آن بهشت دیگر»  [This Other Eden]، سومین داستان بلند پل هاردینگ [Paul Harding]، نویسنده آمریکایی است که پس از انتشار داستان «انون» در سال 2013 و در ادامه همان داستان نوشته شد و نوشتن آن یک دهه طول کشید‌ تا اینکه سرانجام در سال 2023 منتشر شد. این کتاب تاکنون نامزد جایزه بوکر و جایزه ادبی بین‌المللی دوبلین در سال 2023 شده و همچنین برگزیده نهایی جایزه ملی کتاب آمریکا در سال 2024 بوده است.

خلاصه رمان آن بهشت دیگر»  [This Other Eden] پل هاردینگ [Paul Harding]

پل هاردینگ، نویسنده و موسیقی‌دان در سال ۱۹۶۷ در شهر بوستون متولد شد. در رشته زبان انگلیسی به تحصیل پرداخت و در کارگاه نویسندگان آیووا نیز شرکت داشت. هاردینگ در دانشگاه‌های هاروارد و آیووا به تدریس نویسندگی خلاق پرداخته و اولین رمان او در سال ۲۰۰۹ منتشر شد و در سال ۲۰۱۰ جایزه پولیتزر را از آنِ خود کرد. از هاردینگ جز کتاب «آن بهشت دیگر»، نخستین رمانش به نام «دوره‌گردها» با ترجمه مجتبی ویسی منتشر شده است.

نام پل هاردینگ، نویسنده‌ آمریکایی که ناگهان با رمان نخست خود، «تعمیرکارها» برنده جایزه‌ی پولیتزر شد، همواره تداعی‌گر یک سبک متمایز است: سبکی که در آن، زبان به‌ جای ابزاری برای روایت، خود تبدیل به یک رویداد می‌شود. با این حال، شاهکار اخیر او، «آن بهشت دیگر» که با ترجمه‌ی درخشان فرزانه دوستی به فارسی درآمده و نامزد نهایی جوایز بوکر و ملی کتاب آمریکا در سال ۲۰۲۳ بود، اوج این توانایی‌ها را در ثبت یکی از خشن‌ترین فجایع تاریخ آمریکا به کار می‌گیرد. این رمان نه یک داستان صرف، بلکه یک سند ادبی از مقاومت است که با ظرافت شاعرانه، در برابر سیاست دولتیِ فراموشی می‌ایستد.

درک مسیر هاردینگ برای شناخت ریشه‌های سبک منحصربه‌فردش کلیدی است. او که فارغ‌التحصیل کارگاه معتبر نویسندگی آیووا است، خود را ابتدا به‌عنوان یک موسیقی‌دان (گیتاریست و درامر) مطرح کرد و سال‌ها پیش از آنکه شروع به نوشتن کند، می‌کوشید تا به «خواننده‌ای به قدر کافی خوب» تبدیل شود تا بتواند متون پیچیده‌ای چون «خشم و هیاهو»ی فاکنر را درک کند. این پیشینه‌ی موسیقایی در نثر او منعکس شده است؛ او خود فرایند نوشتن را به «بداهه‌نوازی» تشبیه می‌کند و همین حس ریتم و دقت وسواس‌آمیز بر بافت زبانی، نثر او را «شاعرانه و «پرشکوه» می‌سازد. هاردینگ (که اکنون مدیر برنامه‌ی نویسندگی خلاق در دانشگاه استونی بروک است)، با این زبان متراکم، به دنبال اعطای «وزن هستی‌شناسانه» به زندگی‌های به‌ظاهر معمولی است.

«آن بهشت دیگر»، روایتی داستانی از واقعه‌ی هولناک جزیره مالاگا در سواحل ایالت مِین است؛ منطقه‌ای که در تخیل هاردینگ به «جزیره سیب» بدل شده. این جزیره در سال ۱۷۹۳ توسط بنیامین هانی (برده‌ی‌ آزادشده با ریشه‌ی آفریقایی و ایگبو و همسر ایرلندی‌اش، پِیشنس)، بنیان نهاده شد و برای بیش از یک قرن، میزبان یک جامعه‌ی مختلط نژادی بود که از انزوای اقیانوس پناه می‌گرفتند. اما این پناهگاه در سال ۱۹۱۲ فروریخت؛ دولت ایالتی مِین با توسل به ایدئولوژی جدید «اصلاح نژاد»، که شبه‌علمی برای حذف گروه‌های «پایین‌تر» بود، این جامعه را آواره کرد و حتی گورستان جزیره را نبش قبر کرد تا تمامی حافظه‌ی وجود این مردم را از صحنه‌ی تاریخ محو سازد.

عنوان رمان، «آن بهشت دیگر»، خود دارای کنایه‌ای عمیق است. جزیره سیب (Apple Island) در اینجا یک آرمان‌شهر ایده‌آل و پاکیزه نیست؛ هاردینگ از به تصویر کشیدن نقایص درونی جامعه ابایی ندارد، از فقر طاقت‌فرسا گرفته تا تاریک‌ترین اسرار خانوادگی. هاردینگ این جامعه را ایده‌آل نمی‌کند، بلکه بر «نجابت در بطن تباهی» تأکید می‌ورزد. در واقع، این انتخاب ادبی یک پیام اخلاقی قدرتمند دارد: کرامت و شایستگی بقای این افراد، علی‌رغم تمام پیچیدگی‌ها و لکه‌های تاریخی‌شان همچنان پابرجاست؛ این «عدن دیگر» جایی است که در آن، ستم‌دیدگان با تمام نواقص خود، شایسته‌ی زندگی و حمایت درونی هستند.

«آن بهشت دیگر»  [This Other Eden]،

قدرت مرکزی رمان، نثر تغزلی و پرشکوه هاردینگ است که منتقدان آن را با فاکنر مقایسه کرده و دارای «نور فرشته‌ای نفس‌گیر» دانسته‌اند. این نثر، فراتر از زیبایی‌شناسی است؛ هاردینگ با جملات دراز و آهنگین، زمان را غیرخطی روایت می‌کند و صداهای جزیره، طبیعت و شخصیت‌ها را در هم می‌پیچد تا استعاره‌ای از یک هویت چندپاره و در عین حال واحد بیافریند. این زبان، به زندگی‌هایی که تاریخ رسمی آنها را «بی‌ارزش» تلقی کرده، «وزن هستی‌شناسانه» می‌بخشد. همان‌طور که «نیویورک تایمز» نوشت، شخصیت‌هایی که هاردینگ خلق کرده، «زنده، رؤیاگون اما ملموس‌اند، آن‌قدر واقعی که ممکن است شما را به گریه بیاندازد».

در این رمان، زبان یک عمل زیبایی‌شناختی برای مقاومت است. اما این تراژدی فراتر از یک واقعه‌ی محلی است. ستون فقرات تراژدی «آن بهشت دیگر»، تلاقی نژادپرستی قدیمی با ایدئولوژی جدید «اصلاح نژاد» است. این رمان با این ظرافت‌ها، به یک بیانیه‌ی جهانی تبدیل می‌شود. هاردینگ نشان می‌دهد که چگونه ایدئولوژی‌هایی مانند اصلاح نژاد، با ماسکی از «علم»، به ابزاری برای ستم دولتی تبدیل شدند تا جوامع نامطلوب را محو سازند. «آن بهشت دیگر» در نهایت، یک سند ادبی است که به ما می‌آموزد کرامت انسانی، کالایی نیست که دولت‌ها بتوانند آن را بگیرند یا اعطا کنند؛ بلکه یک حق ذاتی است که حتی در میان تباهی، با مقاومت و مهرورزی، حفظ می‌شود. پل هاردینگ توانسته است با نثر متراکم و شاعرانه‌ی خود، به‌جای رمان، نوعی دعای مغفرت ادبی برای مردمی بنویسد که دولت آنها را شرمنده کرد و این، خود بزرگ‌ترین عمل مقاومت هنری است. همان‌طور که هیئت داوران بوکر گفتند، این کتاب «سمفونی ظریف زبان، زمین و روایت» است. خواندن این رمان، یک تعهد اخلاقی است. این نه یک داستان آرام‌بخش، بلکه یک شاهکار شگفت‌انگیز و پرشدت است که به ما می‌آموزد چگونه با چشمانی گشوده به تاریخ‌بنگریم.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...