کتاب «فلسفه عشق» نوشته ارویک سینگر با ترجمه میثم محمدامینی توسط نشر نو به چاپ سوم رسید.

به گزارش مهر، چاپ‌های اول و دوم این کتاب، به‌ترتیب مهر و آبان‌ماه سال گذشته به بازار عرضه شدند. «فلسفه عشق» دربرگیرنده چکیده‌ای از محتوا و فهم مولف اثر از مسائل محوری مرتبط با عشق و آمیزش جنسی برای مخاطبان و خوانندگان غیرتخصصی است. به گفته ارویک سینگر، این کتاب خلاصه‌ گزینشی از چشم‌انداز تمام‌نمای اندیشه‌هایی است که طی سال‌ها بر آنها اتکا داشته و تا زمان حاضر صفحات کتابها و مقالات بسیاری را به آنها اختصاص داده است.

مطالب این کتاب در واقع مصاحبه‌هایی هستند که یک تهیه‌کننده رادیویی با سینگر داشته است. مترجم اثر نیز عضو هیئت‌علمی دانشگاه شهید بهشتی است.

سینگر، استاد فلسفه دانشگاه ام‌آی‌تی است که در این اثر، با ارائه مختصر تاریخ اندیشه‌ها به شکل‌گیری برداشت کنونی بشر امروز از مفهوم عشق و جنبه‌های مختلف آن پرداخته است. این متفکر از دوران جوانی و طی چند دهه دغدغه خود را به پژوهش در حوزه‌های عاطفی و جنسی و معنابخشی آنها به تاریخ و حیات بشری معطوف کرده است. او در این مسیر دو مجموعه سه جلدی مفصل را منتشر کرد که در سه‌گانه نخست هدف او «ماهیت عشق» بود و در سه‌گانه دوم هدفش دست‌یابی به «معنای زندگی» از رهگذر ماهیت عشق بود (ترکیبات داخل گیومه، همان عنوان‌های دو مجموعه سه جلدی سینگر هستند).

چاپ سوم این کتاب با ۱۳۴ صفحه و قیمت ۱۹ هزار تومان عرضه شده است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...