«نامه‌های عاشق و معشوق در دوره قاجار: مراسلات عاشق و معشوق ستمگر» به تصحیح و توضیح ندا مراد منتشر شد.

«نامه‌های عاشق و معشوق در دوره قاجار: مراسلات عاشق و معشوق ستمگر

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، در مقدمه مصحح می‌خوانیم: مراسلات عاشق، و معشوق ستمگر حاوی سی‌ویک نامه عاشقانه و سی‌ویک جواب این نامه‌ها در بیان احوال عاشق و معشوق و وقایع میان ایشان است که در آن عاشق اول از سوز دل خود در ابتدا به نثر و بعد به نظم سخن می‌گوید و بعد معشوق نیز به همان سبک جواب می‌دهد. در بخش «ابیات مناسب مقام» از سروده‌های بسیاری بهره برده تا به اثر عمق و تأثیر بیشتر بخشد. «مجرم» تخلص راقم سطور این تحریر است که در هیچ‌کدام از منابع و تذکره‌های این دوره مطلبی درباره او و مراسلات عاشق و معشوق نیامده‌اند. از این منظر، نام و نشان و تألیف او خالی از ابهام نیست و با اطلاعات موجود درباره احتمال ارتباط مذکور با مجرم یزدی، مجرم کشمیری و چند تن دیگر نمی‌توان اظهارنظر قطعی داد.

مراسلات عاشق، و معشوق ستمگر اثری غنایی و بیانگر حالات درونی نویسنده نامه‌ها است؛ مراسلاتی که از سوز دل عاشقش حکایت می‌کند و حتی عبارات و جملات خبری‌اش چنان لطیف، عاطفی و دل‌نشین است که هر شنونده‌ای را سر ذوق می‌آورد. در واقع، عاطفه ماده خام و اولیه این مراسلات است.

هرچند نویسنده، قالب نامه‌نگاری را برای اثر خود برگزیده است؛ اما با دیدی وسیع موضوعاتی ادبی، هنری، اخلاقی، اجتماعی و انسانی را به تصویر می‌کشد و ابعادی از روابط انسانی را بازگو می‌کند که پیوندی جدانشدنی با سرشت و طبیعت فرد و جامعه دارد و پرداخته جهان ذهنی‌اش است.
در مراسلات عاشق و معشوق، زمان، مکان، نام و نشان عاشق و معشوق مجهول و نامشخص است. نویسنده، شاید نام و نشانی از عاشق و معشوقی خاص مدنظر نداشته و قصد او از نوشتن این مراسلات شرح و وصف‌حال عشاق واقعی بوده است.
این نامه‌ها با زاویه دید اول‌شخص به رشته تحریر درآمده است.

نسخه خطی مراسلات عاشق و معشوق ستمگر، از مجموعه مراسلات ادبی - غنایی دوره قاجار است که سه نسخه‌ از آن با شماره بازیابی ۲۶۸۴/۱ در کتابخانه مجلس، ۲۳۳۲ در کتابخانه ملی و ۶۴۳ در کتابخانه طبسی موجود بود است. بنای تصحیح این کتاب بر متن حاضر از نسخه‌های موجود در ایران که در فهرستگان فنخا، ج ۲۹ ص ۴۹-۵۰ فهرست شده است و نسخه کتابخانه مجلس به شماره ۲۶۸۴/۱ که نسخه‌ای معتبر، خوش‌خوان، بدون افتادگی و کاستی در اوراق بود، با رمز «مج» [نسخه مجلس به تاریخ ۱۳۰۹ ق] اساس کار قرار گرفته است.

در تصحیح کتاب و مقابله نسخه‌ها به‌طور کلی مصحح از حدس و ذوق صرف، پرهیز و بیشتر به ضبط نسخه‌ها تکیه کرده است. ازاین‌رو اگر جایی در نسخه اساس، ضبط کلمه به ظنِ قریب‌به‌یقین نادرست تشخیص داده شد، صورت صحیح، از روی دو نسخه دیگر انتخاب، و در زمان ثبت اختلاف نُسخ، صحیح با اصحِ آن درج و ضبط نسخه مج در بخش نسخه‌بدل‌ها نقل شده است.
برای خواناتر کردن متن، رسم‌الخط مصوب فرهنگستان معیار قرار گرفته است. از این منظر بر مبنای دستورالعمل در رسم‌الخط نسخه مج تغییراتی اعمال شده است.»

«نامه‌های عاشق و معشوق در دوره قاجار» در ۳۱۵ صفحه با شمارگان ۳۳۰ نسخه و بهای ۲۴۰ هزار تومان توسط انتشارات مروارید راهی بازار کتاب شده است.

................ هر روز با کتاب ................

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...