کتاب «مدیریت و اقتصاد رسانه» [Handbook of media management and economics] از آلن بی. آلباران [Alan B Albarran] و همکارانش که در سال ۲۰۱۸ منتشر شده بود با ترجمه سمیه لبافی، فزرانه میرزابیگی، حبیب عبدالحسین راهی بازار کتاب شد.

مدیریت و اقتصاد رسانه» [Handbook of media management and economics] از آلن بی. آلباران [Alan B Albarran]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از خبرآنلاین، آلبارن از بنیان‌گذاران رشته مدیریت رسانه است که به منظور غنابخشی به ادبیات نوپای رشته مدیریت رسانه، یک بار در سال ۲۰۰۶ کتابی را با همین عنوان یعنی مدیریت و اقتصاد رسانه تالیف کرد و به دلیل دگرگونی‌های سریع صنعت رسانه، که بیش از همه، متاثر از نوآوری‌های فناورانه بوده است، بار دیگر در سال ۲۰۱۸ این کتاب را بازنویسی کرد.

مدیریت و اقتصاد رسانه در دوازده فصل پژوهش‌های مدیریت و اقتصاد رسانه، رویکردهای نظری در پژوهش‌های مدیریت، تحول پژوهش و نظریه‌ها در اقتصاد رسانه، مدیریت راهبردی رسانه، مدیریت منابع انسانی در رسانه، سیاست‌گذاری رسانه‌ای، رسانه‌های اجتماعی، کارافرینی رسانه‌ای، نوآوری رسانه‌ای، تبلیغات در مدیریت و اقتصاد رسانه، تحلیل و سنجش مخاطب، توزیع محتوا، تقسیم می‌شود. آلباران و دو همکار دیگرش، بوزنا میرزجسکا و جیمین جونگ، که در تهیه این کتاب، او را همراهی کرده‌اند، تلاش داشته‌اند که متناسب با حوزه‌های مختلف مدیریت رسانه در کتاب خود مشارکت کنند.

آلباران معتقد است مدیریت و اقتصاد رسانه، در واقع لازم و ملزم یکدیگرند، زیرا صنایع رسانه‌ای از نظر ماهیت، موسسه‌های اقتصادی‌اند، از این رو نمی‌توان مدیریت رسانه را بدون در نظر گرفتن جنبه‌های اقتصادی‌اش، و اقتصاد رسانه را بدون جنبه‌های مدیریتی مطالعه کرد.

کتاب «مدیریت و اقتصاد رسانه» در 320 صفحه و توسط انتشارت ادیبان روز منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...
تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...