نشر خوب کتاب «آقایان علیه آقایان» نوشته صفورا رهبری را به چاپ رساند. کتاب به یک رویداد تاریخی در دوره پهلوی اختصاص دارد.

آقایان علیه آقایان نوشته صفورا رهبری

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، فلیکس آقایان فرزند الکساندر آقایان در سال (۱۲۹۷ ه.ش) در تهران به دنیا آمد. پس از تمام کردن تحصیلات ابتدایی و متوسطه مانند پدرش راهی سویس شد و دکترای خود را در رشته حقوق و قضا از «دانشگاه لوزان» گرفت. او مشاغلی مانند: رییس شرکت بیمه (بریتیش اورسینر بازرگانی)، رییس (فدراسیون اسکی)، نماینده شورای ملی و سنا را به عهده داشت.

فدراسیون اسكی ایران در سال ۱۳۲۵ همراه با ۱۵ فدراسیون دیگر تاسیس شد و اولین ریاست فدراسیون اسکی ایران را فیلیکس آقایان به عهده داشت که کاظم گیلان‌پور دبیری این فدراسیون را انجام می‌داد. در سال ۱۳۳۴ مجددا فیلیکس آقایان به سمت ریاست فدراسیون اسکی گمارده شد و تا سال ۱۳۵۷ در این سمت باقی ماند.

فلیکس آقایان عضو حزب ایران نوین بود که در یکی از اسناد ساواک نام اعضای فراکسیون پارلمانی حزب ایران نوین در مجلس شورای ملی برده شده است.

«اگر بخواهیم بدانیم خود جناب فلیکس آقایان کیست، آیا می‌توانیم بیش از آنچه تا به اینجا گفته‌ایم، پاسخی بیابیم؟ این مرد چطور توانسته رابطه نزدیکی با شاه ایران به هم بزند که بتواند در بازی‌ها رودروی او قرار گیرد و گاهی از او ببرد؟ چه کرده بود که پای ثابت شب‌نشینی‌های شاه شده بود؟ ارتباط این دو در حد همین قمارهای شبانه بود یا لطف محمدرضا به او بیش از اعطای مجوز انحصار واردات شکر بود که حالا فلیکس گله‌مندی را حق خود می‌دانست؟ کار برای ما به این سادگی پیش نخواهد نرفت، چرا که درباره جناب فلیکس آقایان، متولد 1294 هجری شمسی، فرزند الکساندر آقایان و سوفی امیرتومان و داماد اسدالله بهادر، هر چه بیشتر بگردیم کمتر می‌یابیم. اهمیت فلیکس آقایان، مرد مرموز دربار پهلوی دوم، در دالانهایی نهفته است که با روابط دوستانه فیلکس و محمدرضا و زیرکی فلیکس شکل گرفته است و ما را به بخشی از روابط پنهان دربار ما را به بخشی از روابط پنهان دربار پهلوی می‌کشاند.»

نشر خوب کتاب «آقایان علیه آقایان» نوشته صفورا رهبری را در 180 صفحه به بهای 79 هزار تومان روانه بازار کتاب کرد.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...