مطلع شدیم که مدتی است که سید مهدی شجاعی، خالق اثر ماندگار "کشتی پهلو گرفته" و نویسنده‌ی رمان "آفتاب در حجاب" با تاسیس یک وبلاگ به نشانی http://smshojaee.persianblog.com اقدام به انتشار یادداشتهای خود در فضای سایبر نموده است.

کتاب نیوز ضمن آرزوی سلامتی برای این پیشکسوت ادبی کشور، امیدوار است این حرکت توسط دیگر نویسندگان متعهد ادامه یابد.

بخشی از آخرین یادداشت شجاعی:

ای آن که از سر لطف می بخشی...   

خداوندا !
سپاسگذار توام ، به خاطر یک عمر تندرستی وسلامتی که به من بخشیدی .
و سپاسگذار توام ، به خاطر این بیماری که اکنون نصیب جسمم فرمودی .
خدای من! نمی دانم که کدامیک از این دو حال شایسته تر است برای سپاس؟
و کدامیک از این دو وقت مستحق تر است برای ستایش !؟
آیا وقت صحت و سلامت ؟
که نعمت های پاک و دلپذیرت را گوارای وجودم می ساختی ؟
و با آنها برای رسیدن به رضایت و لطفت . نشاطم می بخشیدی ؟
و با آنها برای انجام اوامرت توفیق و قوتم می دادی ؟
یا وقت بیماری و کسالت ؟ ...

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...