کتاب «آتش و قصه» [The fire and the tale] نوشته جورجو آگامبن [Giorgio Agamben]، فیلسوف ایتالیایی با ترجمه فرهاد اکبرزاده در مجموعه کتاب های «درنگ ها» نشر لگا منتشر شد.

آتش و قصه» [The fire and the tale] جورجو آگامبن [Giorgio Agamben]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، چه چیزی در ادبیات مدنظر است؟ آیا می‌توان آتشی را که داستان‌های مان از دست داده‌اند، اما به هر قیمتی در صدد کشف دوباره آن‌اند شناسایی کرد؟ و چیست آن سنگ فیلسوف که نویسندگان، با شور و اشتیاق کیمیاگران، در تلاش‌اند تا به آن در کوره کلمات شکل دهند؟ نزد جورجو آگامبن که می‌گوید تمثیل الگوی پنهان تمام روایت‌هاست، هر عمل آفرینشی سرسختانه در برابر آفرینش مقاومت می‌کند، از این رو به هر اثری قدرت و لطفش را می‌بخشد.

ده مقاله جمع آوری شده در کتاب «آتش و قصه» آثاری از خوانش فیگورهای مختلف از ارسطو تا پل کله را پوشش می‌دهند و نشان دهنده این است که چه چیزی پژوهش‌های اخیر آگامبن را با فشار به‌پیش می‌راند. همان‌طور که اغلب در مورد نوشته‌های آگامبن دیده می‌شود، در این کتاب تمرکز ویژه نوشتار او معطوف به معمای ادبیات، خواندن و نوشتن، و زبان به‌عنوان آزمایشگاهی برای درک نوعی دیدگاه سیاسی‌اخلاقی است که ما را در ورای قدرت حاکمیت قرار می‌دهد.

کتاب «آتش و قصه» در ۱۳۰ صفحه، قطع پالتویی، با قیمت ۴۰ هزار تومان در اختیار علاقه مندان قرار دارد.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...