بی‌مرزی خیال و واقعیت بر بستر شهر | اعتماد


«هگل» انسان مدرن را این‌گونه توصیف می‌کند: «شخصیتی که تاریخ را در برابر خود و خود را در برابر تاریخ قرار می‌دهد و در این باره به تامل می‌نشیند که آیا این دو در هماهنگی و هم‌سویی با یکدیگر هستند یا نه؟» اگر بخواهیم ذات مدرنیته را در اثری جست‌وجو کنیم، باید به حرکتِ قهرمانِ رمان نظر بیندازیم؛ با چنین رویکردی، تعمیم‌بخشی مطالبی که از پی می‌آید، ملموس‌تر خواهد بود. بنابراین شاید این نوشته بتواند تلاشی کوچک برای شناسایی و تشخیص عوامل و مولفه‌های مدرن در رمان «ایشان» اثر احمد ابوالفتحی باشد.

ایشان» اثر احمد ابوالفتحی

رمان «ایشان» به قلم احمد ابوالفتحی روایتی است‌ پرتعلیق و اندیشه‌ورز با روحی پرسشگر. پرسشگری، اساسا پدیده‌ای شهری است. به این معنا که انسانِ رمان، دیگر تابعِ صرف و پذیرنده هر مفهومی نیست؛ بلکه دست به کنکاش در مفاهیم گذشته زده و این‌گونه رشد خود را آغاز می‌کند. همان‌گونه که «سینا بهره‌مند» دوران رشدش را از نوجوانی تا به امروز شرح می‌دهد، گام‌به‌گام، سوالات بزرگ و حساسی را از باورهای شکل‌گرفته در بافت و ذهن خانواده نیز مطرح می‌کند؛ سوالاتی که می‌تواند تار و پود تمام باورهای کهن را از هم بگسلد.

«سینا بهره‌مند» پس از مرگ مادربزرگش «سنگین بانو» که در واقع قطب و نقطه مستحکم تمامی باورهای گذشته درباره حضور جن و از ما بهتران بوده، سفر جست‌وجوگرانه‌ای را برای کنکاش در این باورها آغاز می‌کند. قهرمان داستان برای این کار از هیچ تلاشی سرباز نمی‌زند. به مکان‌های مختلف می‌رود و تا جای ممکن تمامی بازماندگان را می‌بیند و با آنان گفت‌وگو می‌کند. البته باید حضور اجنه، از ما بهتران و... را که در رمان با نام‌های «ایشان»، «مردآزما» و... می‌آید صرفا استعاره‌ای از باورهای مجهول و کهنه‌ دانست تا بتوان طغیانِ شخصیت رمان را درک کرد اما درباره حرکت از ذهنیت شهری به روستایی و با تاکید بر رمان «ایشان» باید گفت حرکتی پویاتر از شخصیتِ رمان نیز وجود دارد و آن پیگیری پاسخ برای پرسش است چرا که شخصیت ابایی از افشاگری نداشته و خودش را برای پذیرش حقیقت، هر چند تلخ و سخت، مهیا کرده است.

رمان «ایشان» روایتگر تاریخچه خانواده‌ای است که از واقعیت اجتماعی بریده، خود را بهره‌مند از نیروی اجنه می‌داند و با علاقه‌ای عجیب، سعی در حفظ رازی دارد که حتی خود از تعریف جزییات آن عاجز است. گذشته و باوری موهوم که تنها تبدیل به حجمی ذهنی شده است. بنابراین وقتی شخصیت رمان، کنکاش خود را در این امور آغاز می‌کند، مصاف داستان شکل می‌گیرد. در «ایشان» ماجراهای داستانی بر خطی مستقیم پیش نمی‌روند بلکه ماجراها به‌صورت شبکه‌ای از خطوط متنوع درمی‌آیند که روی هم سوار می‌شوند و یکدیگر را قطع می‌کنند. خرده‌روایت‌ها اغلب درهم پیچیده و گاهی به‌صورت کثیرالاضلاع و هزارلایه درمی‌آیند. رمان با پرسش‌گری شخصیت اصلی، زوال این آلودگی ذهنی را آغاز می‌کند. «سینا بهره‌مند» به‌‌رغم آنکه در معرض شرایط و آزمون‌های تحقیرآمیز قرار می‌گیرد، به راه خود ادامه می‌دهد تا واژگونی باورهای کهنه را رقم بزند.

البته روشن است خشونت و جبری که زاییده ذهنی نابجا و نابسامان است، ناگزیر منجر به خشونت و جبر در زندگی واقعی خواهد شد و چنین پدیده‌ای باعث از کارافتادگی اذهان شده و در نهایت، ماندن در گذشته و واپس‌گرایی را رقم خواهد زد. در سفرِ «سینا بهره‌مند» برای کشف و افشای چنین عناصری موانع بسیار فراوانند؛ از نزدیک‌ترین اشخاص به او تا آنها که دورترند. ناتوانی آدم‌ها در رویارویی با حقیقت نشان از ذهنیتی واپسگرا دارد؛ همان ذهنیتی که حضور اجنه را بی‌کم‌و‌کاست می‌پذیرد. در چنین شرایطی، روح و رفتار پرسشگرانه راوی، قطعا طغیان محسوب می‌شود. از طرفی، همین منش، از او آدمی مستقل می‌سازد که این نیز مولفه‌ای رو به جلو برای شخصیت رمان است.

نکته دیگر، محوریت شهر نهاوند است. مواجهه راوی با نهاوند برخوردی تازه است و به‌وضوح، موجب زوال ذهنیت روستایی شده و خوانش دوباره عناصر شهر، باعث تحول ریشه‌ای در روان و رفتار او می‌شود. با وجود اینکه در رمان تصویرهای واقعی از شهر نهاوند ساخته و پرداخته شده و فضاسازی به‌ گونه‌ای حقیقی شکل گرفته است اما لحن و واکنش راوی، به‌شدت بر فردیت و از همه مهم‌تر درک شخصی او از واقعیت و نیز نحوه و مسیر شکل‌گیری این ادراک تاکید دارد. او با نارضایتی از وقایع و گذشته خانواده‌اش، ابتدا در جست‌وجوی تعاملی سازنده با این وضعیت است اما به مرور این تعامل را بیهوده می‌یابد و این‌گونه پرسش‌های بزرگ و طغیانش آغاز می‌شود.

مساله مهم دیگر در رمان که باز هم از عناصر مدرن در یک اثر محسوب می‌شود، سعی نویسنده برای ایجاد پیوند میان امور روان‌شناختی با وضعیت فراطبیعی است. شخصیت تلاش می‌کند باورها و قضاوت‌های نادرست و آن وسواس عجیب چسبیدن به خرافه‌ها را نه با مجادله و یک‌جانبه‌گرایی، بلکه با قراردادن این مفاهیم در مقابل بستر گسترده‌تری از عقل و منطق به چالش بکشد. همچنین می‌خواهد باورهای جنون‌آمیز را مقابل سرشت حقیقی زندگی قرار دهد. تناقض شکل‌گرفته در رمان نیز تامل‌انگیز است. شخصیت، در مقابل جماعتی قرار گرفته است که تغییر را نمی‌پذیرند و در فریبکاری که حالا تبدیل به باورشان شده، غرق شده‌اند. از طرفی، شخصیت رمان، به این آگاهی در مورد واقعیت زندگی پی برده است اما نتیجه در واقع چیزی جز انزوای او و بیگانه‌شدنش با سایرین نیست چرا که شخصیت به‌هیچ‌وجه راه گریز از واقعیت را نمی‌پذیرد و آن را پوچ و بیهوده می‌داند و همین باعث تلاش بی‌وقفه‌اش برای یافتن حقیقت می‌شود. گرچه او نیز واقعیت را به‌گونه‌ای کلیشه‌ای مطرح نمی‌کند، بلکه حقیقت را صرفا در طرح پرسش و کنکاش در پاسخ، بیان می‌کند که این خود از مفاهیم کلیدی این رمان محسوب می‌شود.

از ویژگی‌های دیگر این رمان، می‌توان به نویسنده‌بودن راوی اشاره کرد. این کار به شکلی صورت گرفته است که مخاطب، حضور نویسنده را به‌روشنی حس کند. بنابراین ارجاعات شخصی و گاه کنایه‌آمیز به عمل نوشتن در رمان نیز وجود دارد. نویسنده تلاش می‌کند تا رمان صرفا بازتابی ساده از واقعیت بیرونی نباشد و سایه‌ای از وهم را که بر واقعیت بیرونی سنگینی می‌کند، نشان بدهد. در این راه، گاه به شکلی استعاری شاهد از بین‌رفتن مرز واقعیت و خیال هستیم. به این معنا که خیال یا باوری موهوم گاه از فرط تکرار به واقعیت تبدیل می‌شود.

رمان «ایشان» تلاش می‌کند از وهم و خیال به سوی واقعیت حرکت کند. اگرچه زیربنای اصلی رمان پرداختن به امری فراواقعی است اما با شکل‌گیری تناقض‌های ذهنی شخصیت در روند داستان، حس تفسیر و تحلیل در رمان کم‌کم بارور شده و دیگر توصیف‌ناپذیر بودن آن امر فراطبیعی کنار می‌رود و به بخش‌هایی از حقیقت نور می‌تاباند.

رمان «ایشان» را نشر نیماژ منتشر کرده است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

منجی آخرالزمانی هندوها... یک سفیدپوست مسیحی ادعا می‌کند آخرین آواتار ویشنو است؛ خدایی که هیئت جسمانی دارد... مخالفانش، این خدای تجسدیافته را باور ندارند و او را شیادی حرفه‌ای می‌دانند که با باندهای مواد مخدر در ارتباط است... قرار است با شمشیر آخته و کشتاری خونین جهان را از لوث جور و فساد جهانگیر پاک کند... برداشت‌های روان‌پریشانه از اعتقادات متعصبانه توسط فردی خودشیفته که خود را در جایگاه اسطوره‌ای منجی می‌پندارد و به خونسردی فاجعه می‌آفریند ...
خواهر و معشوقه‌اش، دروسیلا می‌میرد و کالیگولا بر اثر مرگ او به پوچی زندگی بشر پی می‌برد... آنچه کالیگولا می‌خواهد این است که به اندازه‌ی سرنوشت بی‌رحم شود تا از خلال بی‌رحمی او انسان‌ها به آن «بی‌رحمی دیگر» پی ببرند ... بزرگ‌زادگان دربار را به صورت عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی درمی‌آورد که ریسمانشان در دست اوست. آنها را وامی‌دارد تا برای نجات زندگی خود همه‌چیز را تسلیم کنند و به همه چیز پشت کنند، یعنی همه‌ی آنچه در واقع علت وجودی زندگی آنهاست ...
پدر ویژگی‌های بارز یک آنیموس منفی (سایه مردانه) را در خود حمل می‌کند... در جوانی، خودکامه و جسور و بی‌توجه بوده و تا به امروز، تحقیرگر: به مادرت صد دفعه گفته‌ بودم از این پسر مرد در نمی‌آد... تلاش ناکام پیرمرد در دست‌درازی به معصومیت پسر موجب استقرار حس گناهی است که یک قدم تا «انزجار از خود» فاصله دارد. و این فاصله با تنبیه پدر و تایید مادر طی و تبدیل به زخمی عمیق می‌شود... او یک زخمی است که می‌تواند زخم بزند ...
کتاب سه بخش دارد و در هر بخش ماجرا از دید یکی از سه مرد خانواده روایت می‌شود... سه راوی سه نگاه ولی یک سوژه: مادر... تصویر موج‌های هم‌مرکز که یکی پس از دیگری به حرکت درمی‌آیند ولی هرگز به یک‌دیگر نمی‌رسند... از خاله آیرین می‌شنویم و از زندگی و رابطه‌اش با شوهر سابقش بوید،‌ از سوفی، خدمتکار خانه که دلبسته کارل است، ‌از کارل آلمانی و داستان‌های پدربزرگش،‌ از عمه کلارا و عمو ویلفرد و جزییات خانه‌شان و علایق‌شان... در فصل اول پسری سرکش و برادرآزار به نظر می‌آید ولی در فصل دوم وجوه تازه‌ای از شخصیت ...
مدیر کارخانه خبردار می‌شود که یکی از آشنایانش، به نام مهندس مارکو ماشینی ساخته است به اسم کاربوراتور که می‌تواند از خود ماده، جوهر ازلی آن را بیرون بکشد: «مطلق»... پدیده‌های عجیبی تولید می‌شوند: رخدادهای دینی مانند گرایش‌های مذهبی، وعظ و خطابه، معجزات و حتی انواع تعصبات مذهبی... هواخواهان خدای روی کشتی لایروبی! با طرفداران خدای میدان تربیت اسب! درگیر می‌شوند... کلیسای رومی که از آغاز با مطلق مخالفت داشت، سرانجام آن را می‌پذیرد ...