کتاب «در کلمات هم می‌شود سفر کرد» اثر مرحوم اصغر عبداللهی راهی کتاب‌فروشی‌ها شد.

در کلمات هم می‌شود سفر کرد اصغر عبداللهی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، کتاب «در کلمات هم می‌شود سفر کرد» حاصل برخی سفرهای این نویسنده فقید در سال‌های دور و نزدیک است.

در توضیح ناشر آمده که زنده‌یاد اصغر عبداللهی نویسنده‌ی داستان کوتاه بود و همواره از نوشتن لذت می‌برد، هر ایده‌ای از داستان و ناداستان و فیلم‌نامه را مدت‌ها در ذهنش نگه می‌داشت، با آن بازی می‌کرد و هنگامی که فرم می‌گرفت به روی کاغذ می‌آورد، مثل بسیاری از نویسندگان، نوشتن ناداستان هم از قالب‌های محبوب او بود.

اصغر عبداللهی، کارگردان، فیلم‌نامه‌نویس و داستان‌نویس متولد سال 1334 در آبادان است. وی که جایزه سیمرغ بلورین بهترین فیلم‌نامه از جشنواره فیلم فجر (برای نوشتن فیلم‌نامه فیلم خانه خلوت) را در پرونده کاری خود دارد، 7 دی‌ماه سال 1399 پس از چند سال مبارزه با بیماری سرطان درگذشت.

کتاب‌های «آفتاب در سیاهی جنگ گم می‌شود»، «در پشت آن مه»، «سایبانی از حصیر»، «آبی‌های غمناک بارُن» و «هاملت در نم‌نم باران» در بخش داستان و کتاب «قصه‌ها از کجا می‌آیند» در بخش ناداستان، از آثار عبداللهی به شمار می‌آیند.

کتاب «در کلمات هم می‌شود سفر کرد» نوشته اصغر عبداللهی، در 163 صفحه، به قیمت 60 هزار تومان، در قطع رقعی، جلد شومیز و از سوی نشر چشمه به بازار کتاب رسید.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...