محمود توکلی متفکری پرکار و پُرنویس بود. از او حدود دوهزار صفحه نوشته تحلیلی، تئوریک، ترجمه و... باقی مانده است. برای زمانه خود، و با توجه به­‌محدودیت منابع قابل دسترس در ایران، سانسور و خفقان و تعقیب­‌های مدام پلیس و ساواک، متفکر قابل ملاحظه‌­ای بود. روایت شده بزرگ مردی چون عباس زریاب‌­خویی، که خود استاد مُسَلَم فلسفه و تاریخ بود، هرگاه محمود توکلی را می‌­دید، او را «فیلسوف رودباری» می­‌نامید.

 محمود توکلی؛ سیمای ناشناخته در نهضت ملّی ایران

فکر کنم سال اول یا دوم دبیرستان بودم که یکی از دانش‌­آموزان هم دبیرستانی، دو کتابچه «جلد سفید»، البته جلد آن کتاب سبزِ باز بود! به­من امانت داد تا بخوانم و به او برگردانم. کتاب­‌ها جلدهای اول و دوم «تاریخ سی ساله ایران» (بی­‌ناشر، 1357) نوشته «ب ـ جزنی» بود. اسم کتاب برایم جالب بود، زیرا چند ماه پیش از آن در کتابخانه پدربزرگم دو، سه جلد کتاب با عنوان «تاریخ بیست ساله ایران» (امیرکبیر 1357) نوشته حسین مکی را دیده بودم!

آن دوست دانش‌­آموز، در شمار هواداران سرسخت «سازمان چریک­‌های فدایی خلق ایران» بود که پس از انشعاب نیز به ­گروه اکثریت پیوست و در سال­‌های 1359 و نیمه اول 1360 همواره از جمله تأمین‌کنندگان متون مارکسیستی برای من بود! چندین عنوان از نوشته‌­های بیژن جزنی را به­من امانت داد که خواندم و به او برگرداندم. چهل سال است خبری از او ندارم!

کتاب را به ­خانه بردم. دو روزه و یک نفس خواندم. یکی از موضوعات عجیبی که تا همین امروز از یادم نرفته، تحلیل جزنی از یک محفل مارکسیستی بود که وی آنان را «مارکسیست‌­­های آمریکایی» نامیده بود! آن روزها، تبلیغات حزب توده، به­‌خصوص در روزنامه «مردم» و جزوه‌­های «پرسش و پاسخ» نورالدین کیانوری، دبیرکل وقت حزب توده ایران، گروه­‌ها و اشخاص زیادی را به ­چنین لقبی «مفتخر» کرده و می‌کردند! اما کاربرد چنین عنوانی توسط بیژن جزنی، آن هم چندین سال پیش از انقلاب، برایم هم جالب و هم عجیب بود. در همان ایام، کتابی به اسم «قیام افسران خراسان»، (علم 1359) نوشته ابوالحسن تفرشیان را نیز خواندم که اشاراتی به محمود توکلی کرده بود. راستش رابطه بین این دو، «مارکسیست آمریکایی» و «محمود توکلی»، چندین سال بعد بود که برایم کشف شد!

سال­‌ها بعد و فکر کنم اواخر دهه هشتاد بود که برای یک طرح مطالعاتی، چندین عنوان کتاب خاطرات از اعضای سازمان افسران حزب توده خواندم. کتاب­‌ها عبارت بودند از: علی‌اصغر احسانی، قیام افسران خراسان و حماسه خارک، (علم 1378) و مرتضی زربخت، خاطراتی از سازمان افسران حزب توده ایران در گفت‌­وگو با حمید احمدی، (ققنوس 1383). در خاطرات این دو تن، از یک افسر توده­‌ای به اسم ستوان یکم محمود توکلی نام برده شده بود که زندگی پر فراز و نشیبی داشت. یکی از آنان ادعا کرده بود که توکلی در اواخر عمر، دچار نوعی جنون شده بود. تازه متوجه شدم آن مغز متفکر مجنون شده! و رهبر آن محفل «مارکسیست­‌های آمریکایی» که جزنی از او نام برده بود، همین محمود توکلی است!

به‌تازگی محقق ارجمند آقای مجید رُهبانی کتابی با عنوان «محمود توکلی؛ سیمای ناشناخته در «نهضت ملی ایران» نوشته و منتشر کرده که در واقع کتابی است محققانه درباره زندگی پُرفراز و نشیب و افکار و عقاید توکلی که مورد اشاره و اتهام بیژن جزنی بود. در منابع تاریخ جنبش چپ در ایران که در پنجاه سال اخیر در داخل و خارج از ایران منتشر شده، به‌­جز اشارات پراکنده، نام و نشان چندانی از محمود توکلی و محفل مارکسیستی او نیست، حال آن که توکلی در اواخر دهه سی و اوایل دهه چهل، نقش پر رنگی بر برخی جریان­‌های مارکسیستی در داخل ایران داشت، که شاید نامدارترین آنان، مصطفی شعاعیان و علی‌اکبر اکبری (مارکسیست مخالف اندیشه‌های دکتر علی شریعتی) بوده باشد. این دو در بخشی از زندگی خود، تحت تأثیر مستقیم آموزه­‌های محمود توکلی بودند.

محمود توکلی دارستانی در سال 1306 متولد شد. پس از طی کردن دبیرستان نظام وارد دانشکده افسری شد. احتمالاً در همین ایام بود که به­ حزب توده ایران پیوست. به‌­دنبال تأسیس فرقه دموکرات آذربایجان و تأسیس جمهوری آذربایجان، دانشکده افسری را تمام نکرده، از طرف حزب توده ایران به ­جنبش آذربایجان پیوست. این افسران، ستون فقرات اصلی ارتش آذربایجان بودند. رفتار خشن و نژادپرستانه برخی از اعضای فرقه با افسران فارسی زبان، احتمالاً نخستین ضربه­‌های روحی و حتی فکری را بر محمود توکلی وارد آورد: «... افرادی از فرقه که در تسخیر شهرها و خلع سلاح پاسگاه‌­ها و پادگان­‌ها نقش داشتند و به­ همین مناسبت بدون داشتن آموزش نظامی، درجه‌­های سروانی و سرهنگی گرفته بودند، بیشترین دشمنی را با افسران فارسی زبان و غیرآذری از خود نشان می­‌دادند. در میان آن­ها، مهاجرین هم که مدتی در شوروی زندگی کرده بودند و کمی زبان روسی می‌­­دانستند از همه بیش­تر هتاکی و توهین می­‌کردند. گاه کار از توهین فراتر می­‌رفت و در یک مورد به‌­قتل رئیس دبیرستان نظام تبریز، سرهنگ صفوت در پشت میز کارش انجامید.» (ص 19).

اندکی قبل از 21 آذر 1335، پیشه­‌وری به علی­‌اصغر احسانی دستور داد به استعداد یک گردان (طابور) و حدود 1100 نفر، به کردستان اعزام شوند و آتشباری آن­جا را راه‌­اندازی کنند. «ستوان یکم محمود توکلی» نیز فرمانده یکی از گروهان‌­های این گردان بود. آنان در روستای «سرا» در حوالی شهر سقز، آماده یورش به این شهر بودند که در روز 21 آذرماه 1325 فرمان «تَرک مقاومت» از طرف پیشه‌­وری صادر شد! گردان 1100 نفره در کمتر از چند روز ذوب شد و افسران وفادار باقی مانده، به مهاباد و نزد قاضی­‌محمد پناه بردند. قاضی‌­محمد که از گریختن پیشه‌وری و همراهانش خشمگین بود، به افسران گفت که در کنار مردمش می­‌ماند و بهتر است که افسران نیز به ایل بارزانی، که آن روزها در مرز ایران و عراق مشغول مبارزه با دولت عراق بودند، بپیوندند. ستوان یکم محمود توکلی که آدم تیزی بود، خیلی زود دوزاریش افتاد! پس از ملاقات با قاضی محمد، در میدان مهاباد با اشاره به‌­عکس استالین، به افسران همراهش گفت که همه چیز زیر سر استالین سیبیلوست! ظاهراً فحشی هم چاشنی این سخن کرده بود! حرفی و حرکتی که در عالم «شوروی­پرستی» توده­‌ای­‌های متعصب کفرلایغفر بود!

چنین به‌­نظر می­‌رسد که نخستین شکاف­‌ها در همان نزدیک یک سالی که توکلی با فرقه در آذربایجان همکاری کرد و هنگام سقوط، که او در کردستان بود، اتفاق افتاد. شکافی که نمود فکری آن، چندین سال بعد، خود را در آثار تحلیلی و تئوریک او، خود را نشان داد. محمود توکلی به­‌همراه شش افسر توده­ای دیگر، به ایل بارزانی پیوستند. در اواخر سال 1325 جنگی جانانه با ارتش ایران انجام دادند و حتی موفق به اسیرکردن تعدادی نظامی ایرانی هم شدند. نقش محمود توکلی در این جنگ پُررنگ بود. اما مقاومت بی­فایده بود، توکلی ناچار همراه دیگر دوستانش در سرمای سوزان کوهستان، پس از تحمل مشقات بسیار، در بهار 1326 از مرز ایران گذشته و وارد عراق شدند.

به­‌توصیه یکی از سران و رهبران ایل بارزانی، افسران ایرانی در عراق خود را تسلیم مأموران مرزی عراق کردند. ابتدا قرار بود با آنان بسان «پناهندگان سیاسی» رفتار شود، اما چنین نشد و آن افسران توسط مأموران عراقی بازداشت شده و به­‌زندان افکنده شدند! افسران ایرانی حدود سه سال در زندان به­‌سر بردند! در این مدت شکنجه شده و مشقات بسیاری را متحمل شدند. دولت عراق سرانجام در فروردین ماه 1329 افسران ایرانی زندانی شده را تحویل مقامات ایرانی داد. جزئیات این عقب‌­نشینی، سال­‌های سخت زندان و مسائل داخلی آن و آزادی از زندان را کسانی چون ابوالحسن تفرشیان، مرتضی زربخت و علی‌­اصغر احسانی در خاطرات خود نقل و روایت کرده‌­اند.

افسران در ایران مجدداً محاکمه و محکوم شدند، اما چون توکلی دوره دانشکده افسری را به‌­پایان نرسانیده بود در حوالی خرداد یا تیر 1329 از زندان آزاد شد. در این هنگام نهضت ملی شدن صنعت نفت به‌­رهبری دکتر محمد مصدق آغاز شده بود. حزب توده ایران، مصدق را یک «بورژوا» و وابسته به‌­طبقه بورژوازی می‌­دانست و بدیهی است براساس آموزه‌­های مارکسیسم ـ لنینیستی، حزب پیشگام پرولتاریا، که حزب توده ایران باشد، نمی­‌تواند نسبتی به و با بورژوا و بورژوازی داشته باشد! اما محمود توکلی، چنین نمی­‌اندیشید. او در عین حال که هنوز خود را یک توده­ای می­‌دانست، طرفدار مصدق و مواضع ضد انگلیسی او بود و این امر را حتی در حوزه­‌های حزبی نیز تبلیغ و ترویج می­‌کرد. سران ضد مصدق حزب توده، چنین رفتار دوگانه‌­ای را از محمود توکلی نپذیرفتند و در سال 1330 او را از حزب اخراج کردند!

توکلی پس از اخراج از حزب، همچنان به آموزه­‌های حزبی و ایده مارکسیسم ـ لنینیسم باورمند باقی ماند. از ریز زندگی و فعالیت توکلی در دهه سی، اطلاع دقیقی نداریم. فقط می­‌دانیم که ابتدا در مجلس شورای ملی و سپس مجلس سنا به‌­عنوان «تندنویس» استخدام شد. وی ضمن کار و تلاش برای معاش، به ادامه تحصیل نیز در دانشگاه تهران پرداخت و ظاهراً تا مقطع دکتری در رشته روانشاسی نیز پیش رفت. برای مدتی نیز در اوایل دهه چهل به­‌عنوان مُدرس روانشناسی اجتماعی در دانشگاه پلی تکنیک (هنرسرای عالی سابق) تدریس کرد.

توکلی در دهه سی و نیمه اول چهل، یک هسته مطالعات مارکسیستی در تهران تشکیل داد و شروع به­‌خواندن متون مارکسیستی، بازخوانی انتقادی جنبش چپ در ایران و به­‌خصوص تاریخ حزب توده از آغاز تا پس از کودتای 28 مرداد و برپایی پلنوم چهارم حزب در مسکو و نوشتن جزوه و کتاب تحلیلی از اوضاع روز کشور و ایجاد محفل‌­های مارکسیستی در تهران کرد. ظاهراً شهربانی و بعدها ساواک از وجود این محفل، بر اساس تصریح کتاب «سیر کمونیسم در ایران» کم و بیش اطلاع داشته است، اما چون آنان صرفاً سرگرم «کارهای بی­‌خطر» بودند و سازمان و تشکیلات منظمی هم نداشتند، کار چندانی با آنان نداشت.

در همین مدت، دکتر محمود توکلی موفق به‌­دوستی و محفل­‌داری با شماری از چهره‌­های مارکسیست شد که برخی از آنان بعدها از جمله شخصیت‌­های معروفی در زمینه جنبش چپ مارکسیستی در ایران و یا تألیف و ترجمه آثار مارکسیستی در کشور شدند. از جمله این افراد می‌­توان از این عده نام برد: مصطفی شعائیان (نویسنده و انقلابی مشهور (صاحب کتاب مهم «انقلاب») که بعدها در چهارچوب آموزه­‌های سنتی مارکسیستی، رسماً به نقد لنینیسم و خصوصاً مواضع شخص لنین در قبال انقلاب جنگل و میرزاکوچک­‌خان جنگلی پرداخت، علی‌­اکبر اکبری (نویسند و منتقد مارکسیست و متفکری که در نقد اندیشه­‌های اسلامی دکتر علی شریعتی یک جزوه نوشت)، مصطفی مدنی (از اعضای قدیمی و اولیه سازمان چریک‌­های فدایی خلق ایران و از رهبران گروه اکثریت پس از انشعاب در تابستان 1359، که بعدها رهبر انشعاب مجدد موسوم به «جناح چپ» در داخل سازمان فدائیان اکثریت شد)، عبدالرحیم احمدی (مترجم برخی از آثار برتولت برشت)، امیرحسین آریان­پور (جامعه‌­شناس، مترجم و نویسنده آثار مارکسیستی)، پرویز بابایی (مترجم آثار کلاسیک مارکسیستی و چندین کتاب فلسفی) و ...

محمود توکلی از حزب توده ایران آغاز کرد، اما با حفظ مواضع سنتی مارکسیستی و در چهارچوب همان آموزه مشهور به مارکسیسم ـ لنینیسم، به­‌تدریج از مواضع حزب توده ایران جدا شده و به‌­نقد آن پرداخت. با گذشت زمان و در سایه تحولات سیاسی روز ایران، توکلی بر انتقادات خود از حزب و حتی شوروی سوسیالیست افزود و سرانجام حزب را حزبی «بورژوازی» نامید و از مواضع کشور شوراها نسبت به ایران شاهنشاهی و روابط گرم سیاسی و اقتصادی بین آن دو، انتقاد کرد. البته مُدل «انقلاب فوریه ـ اکتبر 1917م.» هرگز مورد نقد توکلی قرار نگرفت و تا آخر همچنان تاریخ ایران و جهان را بر اساس همان «انقلاب کارگری» تحلیل و گُرته برداری کرد.

چنان که گذشت، توکلی سخت به شخصیت کاریزماتیک دکتر مصدق اعتقاد داشت و مقام و جایگاه خاصی برای او در مبارزات ضداستعماری قائل بود. به‌­نوشته مجید رُهبانی: «نوشته­‌های توکلی رنگ زمانه را دارد. دکتر محمد مصدق امیدهای بی‌­پایانی را در نسلی از جوانان ایران پدید آورده بود که تا ده­‌ها سال بعد برجای ماند. کودتاگران به­‌حکومت کوتاه او پایان دادند، اما از بقای حیات سیاسی‌­اش ـ در پرتو لقب­‌هایی چون «قهرمان ملّی کردن نفت» و «مبارز بزرگ ضداستعماری» غافل بودند. تأثیر عمیق نهضت ملّی و شخصیت فرهّ­مند مصدق، حتی بر بسیاری از چپ­‌گرایان ایران (توده‌­ای یا غیرتوده‌­ای) از جمله در نوشته­‌های توکلی به‌­خوبی نمود می‌­یابد. در نخستین آثار او تلاشی پیگیر و نافرجام دیده می­‌شود تا منش سیاسی مصدق و مشی ضدّاستعماری نهضت ملی را با کمونیسم سخت­‌کیش روسی سازگار کند.

همین نوسان بین مارکسیسم و ملی­‌گرایی، یا به‌­عبارتی بین «کمونیسم اردوگاهی» و «نهضت ملّی» در او تا پایان فعالیت فکری­‌اش ادامه دارد. [...] حدود رابطه او با جبهه ملّی دوم و نخستین کنگره آن مشخص نیست. همچنین با کسانی که کوشیدند جبهه ملی سوم را تشکیل دهند، ولی از قراین پیداست که با هر دو ارتباط­‌هایی داشته است. [...] او در جایگاه یک مارکسیست ـ لنینیست، مصدق را «نماینده بورژوازی ملّی» ایران می­‌شمارد که قرار است با او تا پایان مرحله‌­ای از مبارزه و در یک ائتلاف سیاسی بر سر هدف­‌های مشترک همکاری کند. اما در نوشته­‌های توکلی جایگاه مصدق فراتر از این‌­هاست و او دلبستگی خود را به «رهبر نهضت ملّی ایران» پنهان نمی‌کند.»، (ص­ص 12ـ11).

تحلیل توکلی از مقولاتی چون فئودالیسم، بورژوازی ملی، بورژوازی کمپرادور (سرمایه‌­داری وابسته)، امپریالیسم انگلیس و امپریالیسم آمریکا، و همچنین روابط پیچیده بین این دو و ضمناً تضاد اصلی و عمده مبارزاتی در داخل ایران، خاص خود اوست و سخت شنیدنی و خواندنی: «یک ویژگی دیدگاه سیاسی توکلی، دسته­‌بندی دشمنان «نهضت ملّی ایران» به درجه اول و درجه دوم است. از دیدگاه او دشمن درجه اول مردم ایران، نظام ارباب رعتی (به قول او «فئودالیسم») و حامی اصلی آن، انگلستان (به تعبیر او «امپریالیسم متفوّق») است. او همه تحولات تاریخی گذشته و حال ایران را از این دیدگاه بررسی و تحلیل می­‌کند و گاه به نتایجی می‌­رسد که پذیرفتنی نیست. پافشاری توکلی براین دیدگاه رفته­‌رفته افزایش می‌­یابد، به تفسیرهای توطئه‌­اندیشانه و سرانجام، به هراسی توهّم­‌آلوده از «استعمار پیر» بدل می‌شود.» (ص­ص 13ـ12).

و همچنین: توکلی «آشکارا از ضرورت حمایت از «بورژوازی ملّی» و کسانی چون دکتر مصدق و «استفاده از امپریالیسم آمریکا علیه امپریالیسم انگلیس» سخن می­‌گفت. او انگلستان را دشمن اصلی و مقدم می­‌داند، دشمنی که «حامی فئودالیسم در ایران» است که پایگاه شاه و دربار را تشکیل می‌­دهد. معتقد بود که در مقابله با انگلیس نباید آمریکا را که پایگاه سرمایه‌­داری و مخالفت با فئودالیسم است زیر ضربه گرفت. او در کتاب «چه باید کرد؟» (که در 1340 نوشته و در 1341 تکثیر محدود شد) چنین نظر داده است:

«امپریالیسم انگلیس نسبت به امپریالیسم آمریکا استعمار مُتفوّق و درجه اول است. احزاب و افرادی که در مبارزه رهایی‌­بخش بدون توجه به واقعیت عینی بالا، لبه تیز حمله را به‌­جای انگلستان متوجه آمریکا می­‌نمایند، یا ساده‌­لوح­اند یا مغرض. در صورت نخست باید آنان را متوجه اشتباهشان ساخت تا در تاکتیک­‌های سیاسی خود تجدیدنظر کنند و در صورت دوم، یعنی غرض و اصرار، بیاید با آنان به‌­عنوان ایادی و عمّال انگلیس بی­رحمانه مبارزه نمود.» و نیز: «در مرحله فعلی مبارزه، تضاد استعمارگران انگلیسی و آمریکایی انعکاس امپریالیستی تضاد فئودالیسم ایران با بورژوازی وابسته است. (ضمن اتحادشان علیه نهضت). نهضت ضدّامپریالیستی ایران باید نظریات سیاسی خود را نسبت به­‌حل اجتناب­‌ناپذیر این تضاد، بدون ترس از هرگونه تکفیر و عوام­فریبی و با شجاعت و قاطعیت انقلابی و علمی روشن نماید.»، (ص­ص 39ـ38).

نکته جالب و در عین حال عجیبی که باید به آقای رُهبانی یادآور شوم این که در گرماگرم ماه­‌های منجر به پیروزی انقلاب بهمن 1357، یکی از محافل «اسلامی» کتابچه‌­ای با عنوان «تحلیل خلاصه از جامعه ایران؛ مواضع سازمان­‌ها و گروه‌­ها در جنبش اخیر»، (بی­نا، بی­تا) چاپ و منتشر کرد و تقریباً همین حرف­‌های محمود توکلی را درباب «نقش بریتانیا بعنوان قدرت مسلط»، (ص­ص 44ـ 42) و عمده بودن تضاد امپریالیسم انگلیس نسبت به امپریالیسم آمریکا در ایران و حتی رقابت بین این دو در سیاست و اقتصاد ایران، مطرح و بازتولید کرد. آیا بین محفلی که این کتابچه را چاپ کرده بودند یا اندیشه­‌ها و احیاناً محفل توکلی ارتباطی بوده است و یا صرفاً توارد تحلیلی وجود داشته است؟

اما تحلیل توکلی از مقولاتی چون: اوضاع روز سیاسی ایران، تضاد عمده در مبارزه، افق انقلاب پرولتری در ایران، تشکیل یک حزب پیشتاز انقلابی و کارگری و امکان پیروزی و موفقیت چنین حزبی در وضعیت پیچیده ایران چیست؟ «او برپایه برداشت­‌های ایده‌­ئلوژیک خود، تحوّل بنیادین ایران را موکول به آینده‌­ای می‌­داند که کشور از نظام کهنه ماقبل سرمایه‌­داری با همه پیامدهای سیاسی و فرهنگی آن خارج شده باشد. او شرایط ایران را متناسب با «انقلاب کارگری» ندانسته، بر «مرحله دموکراتیک انقلاب» تأکید می­‌کند که لازمه آن «تقویت بورژوازی» و استقرار آن در مواضع قدرت و رشد «پرولتاریای صنعتی» است. پس رشد صنعتی و توسعه اقتصادی کشور را ضرورت فوری می­‌شمارد و از نتایج اقتصادی و اجتماعی آن می‌­گوید. او بدون هراس از بیان نظر خود، حتی پیشنهادهایی را برای تقویت نظام سرمایه‌­داری ایران مطرح می‌سازد که قاعدتاً برای چپ گرایان پذیرفتنی نیست.»، (ص 13).

تفکر متفاوت محمود توکلی از اوضاع ایران و «دگراندیشی» او، در چهارچوب همان مفاهیم مارکسیستی سخت­‌کیشانه در ایران، جدای از هرگونه داوری مثبت یا منفی در قبال آن، نشان می­‌دهد که این نویسنده و متفکر ایرانی، راه مستقل خودش را می‌پیموده و «رای مختار»ش، با دیگر مارکسیست­‌های ایرانی، تفاوت آشکار داشته است. این در حالی بود که در عصر مشروطه، بحثی پلمیک بین مارکسیست‌­های ایرانی درگرفته بود که آیا ایران وارد فاز و مرحله «بورژوازی» شده و آیا اگر شده، وظیفه «پرولتاریا» در قبال آن چیست؟ (به نامه مشهور آنان به کائوتسکی مراجعه شود). در وضعیتی بود که فرماسیون عمومی اقتصادی ایران، در آن عهد همچنان ماقبل مدرنیته و تعداد کل «پرولتاریای صنعتی» فوق‌­العاده کم و شمار کارخانه­‌هایی که بیش از پانصد کارگر داشته باشند، اگر نگوییم هیچ، بسیار اندک، (النادر کل معدوم!)، بوده است.

یک نکته حاشیه­‌ای اما مهم هم باید درباره نظر توکلی درباب زنان و جایگاه سیاسی و فرهنگی آنان بنویسم. توکلی هیچ گاه ازدواج نکرد. بخشی از زندگی را با خواهرش، مونس‌­خانم، و خانوادۀ او در تهران زندگی کرد. پس از انقلاب نیز غالباً تنها زیست. احتمالاً به­‌همین خاطر نیز زن و زنانگی در منظومه فکری او جایگاه خاصی نداشت. چنان که آقای رُهبانی تحقیق کرده است، توکلی نظر خاصی درباره زنان و جایگاه سیاسی و اجتماعی آنان نداشته است. فقط در اواخر کار فکری­‌اش، و به‌­دنبال اعلام اصلاحات ارضی و آزادی زنان برای شرکت در انتخابات و حق انتخاب کردن و انتخاب شدن از طرف رژیم شاه، در جایی به‌کوتاهی نوشت: «نهضت باید ابتکار عمل را در طرح­هایی چون اصلاحات ارضی و آزادی زنان از حکومت بگیرد و تنها به‌­شعار دادن یا پخش تراکت اکتفا نکند.»، (ص259). اما تصویر و تصور شخصی توکلی از نقش و جایگاه زنان چه بود؟ «با ایجاد مراکز آموزشی و تربیتی، به‌­زنانِ کارگر تعلیمات خانه‌­داری و به­‌خصوص تربیت اطفال و نحوه همکاری با شوهرانشان آموخته شود...». یعنی درکی کاملاً سنتی، مردسالارانه و مخالف مشارکت اجتماعی و سیاسی از زنان در جامعه ایران! این در حالی بود که برنامه‌­های حزب توده نیز درباب زنان، بسیار مترقی‌­تر از افکار توکلی بود!

محمود توکلی متفکری پرکار و پُرنویس بود. از او حدود دوهزار صفحه نوشته تحلیلی، تئوریک، ترجمه و... باقی مانده است. برای زمانه خود، و با توجه به­‌محدودیت منابع قابل دسترس در ایران، سانسور و خفقان و تعقیب­‌های مدام پلیس و ساواک، متفکر قابل ملاحظه‌­ای بود. روایت شده بزرگ مردی چون عباس زریاب‌­خویی، که خود استاد مُسَلَم فلسفه و تاریخ بود، هرگاه محمود توکلی را می‌­دید، او را «فیلسوف رودباری» می­‌نامید. (ص36).

به‌­جز خلیل ملکی، که توکلی به­‌دلیل ته­‌نشین­‌های ذهنی ـ سیاسی توده‌­ای در پس زمینه ذهنی‌­اش، از او متنفر بود، به­‌گفته مجید رُهبانی، دکتر محمود توکلی را باید پرکارترین متفکر و نویسنده مارکسیست ایرانی در دهه چهل شمسی قرن چهاردهم محسوب کرد. لیست آثار به دست آمده از او عبارتند از:
1ـ تحلیلی بر خط مشی حزب توده ایران.
2ـ چه باید کرد؟
3ـ پبشگفتار چه باید کرد؟
4ـ این رفع تکلیف است نه رهبری یک جنبش انقلابی.
5 ـ چند سؤال از سران جبهه ملی.
6ـ فهرستی از بعضی از دردهای درونی نهضت ملی ایران (نامه به دکترمحمد مصدق).
7ـ بحث درباره مشی سیاسی حزب توده ایران: حزب توده و مسائل ملی.
8ـ دو تحلیل از یک حادثه.
9ـ چند درس از اشتباهات حزب کمونیست عراق. [با نام مستعار «مانا»].
10ـ در عراق چه می‌­گذرد؟ [نوشته عزیزالحاج از حزب کمونیست عراق، ترجمه «مانا»].
11ـ روان­شناسی طبقات اجتماعی.
12ـ مفهوم مکان از نظر مکاتب فلسفی (اشراق و منشاء و انتقادی به آن­ها).
13ـ با سیمای جدید جامعه سوسیالیست‌­ها آشنا شوید. ص­ص46ـ45).

دوباره برگردیم به­‌مقوله «مارکسیست­­‌های آمریکایی» بیژن جزنی خودمان! مجید رُهبانی در بخشی از کتابش نوشته است: «در نوشته‌­های محمود توکلی به­‌ندرت از مبارزه مسلحانه به­‌عنوان یکی از اَشکال مبارزه سخن رفته است. او نیز، همچون اغلب کمونیست­‌های هم دوره خود، دست بردن به‌­سلاح و عمل مسلحانه را تنها به­‌عنوان مرحله­‌ای نهایی و اجتناب­‌ناپذیر از یک انقلاب اجتماعی در نظر می‌­گرفت و نه جایگزین آن با موتور محرکی که بتواند انقلاب را برپا کند.»، (ص 76).

آیا راز مخالفت بیژن جزنی با گروه موسوم به «جریان» و شخص محمود توکلی و «آمریکایی» دانستن محفل دوستانه مارکسیستی او را نباید در همین اختلاف مشرب و نفی مقوله «مبارزه مسلحانه در ایران» و اعتقاد به «کار سیاسی» توسط توکلی و دوستانش دانست؟ دست­‌کم، بنا به­‌گزارش آقای رُهبانی، نظر پرویز بابایی، که مدتی در زندان با جزنی بود و در همین باره با او بحث و جدل­‌های پُلمیک داشت، چنین بوده است: «... در واقع چنین به­‌نظر می‌­رسد که اهتمام جزنی در بخش‌­هایی از تاریخ سی ساله تنها محدود به‌­ثبت پیشینه حرکت‌­های انقلابی چپ ایران در دوره مورد بحث کتاب نیست، بلکه نقد گروه‌­ها و جریان‌­ها از دیدگاه روش سیاسی آن­ها و اثبات درستی «مشی مسلحانه» در شرایط آن روز کشور نیز هست.

این گرایش نویسنده، در کنار محدودیت دسترسی به اطلاعات دقیق و منابع مکتوب و احتمالاً اتکا به روایت‌­های شفاهی هم­‌بندان تاریخ سی ساله را در بسیاری جاها نیازمند نقد و بازبینی ساخته است. همچنین پرویز بابایی که در زندان با جزنی گفت‌­وگو داشته، اطمینان می‌­دهد که او به‌­خوبی محفل­‌های مارکسیستی را می­‌شناخته و به­‌عمد ـ احتمالاً به‌­قصد تخریب گرایش­‌های «سیاسی کار» و به­‌سود مشی مسلحانه ـ چنین تعریف نادرستی را در کتاب خود آورده است.»، (ص 43).

اما «تبارشناسی» اتهام «مارکسیست آمریکایی» هم جالب است. سال­‌ها قبل از بیژن جزنی در کتاب «تاریخ سی ساله ایران»، این باقر مؤمنی بود که در مباحث پُلمیکی با محمود توکلی، او را «مارکسیست آمریکایی» نامید. توکلی خودش در کتاب «با سیمای جدید جامعه سوسیالیست‌­ها آشنا شوید»، (نگ: ص44) صراحتاً به این موضوع اشاره کرده و مبدع این اتهام را مشخص کرده است. در نیمه دوم دهه سی شمسی، باقر مؤمنی گروه مارکسیستی «گروه اول ماه مه» را داشت و برسر یک سلسله مباحث، وارد یک بحث پُلمیک و انتقادی با محمود توکلی شد. می‌توان حدس زد که بیژن جزنی، در همان هنگام یا بعدها، این ماجرا را شنیده و در کتابش به کار برده است. اصطلاح «مارکسیست آمریکایی» احتمالاً با الهام از «لنین» که مبارزه سختی در روسیه علیه جریانی موسوم به «مارکسیست­‌های قانونی» داشت، ابداع شده است.

بیش از این درباره محتوای کتاب ارزشمند «محمود توکلی؛ سیمای ناشناخته در «نهضت ملّی ایران» نوشته مجید رُهبانی سخن نمی‌­گویم و خوانندگان مشتاق را به­‌متن این کتاب مستند و خواندنی، ارجاع می­‌دهم. از آقای رُهبانی بابت «کشف» و تحلیل برخی از آثار پراکنده و کمترناشناخته توکلی و گردآوری اطلاعات مکتوب و بعضاً شفاهی باید قدردان بود. امیدوارم به همّت ایشان، روزی مجموعه آثار محمود توکلی نیز به­‌صورت منقح و علمی، گردآوری، ویرایش، چاپ و منتشر شود یا در فضای مجازی به صورت «پی.دی.اف.» بارگذاری شود، تا زین پس، علاقه‌مندان به تاریخ اندیشه و جنبش چپ مارکسیستی در ایران و تاریخ پُر فراز و نشیب آن، بتوانند به‌­طور مستقیم و بلاواسطه یک­جا به­‌کل آثار و دست نوشته‌­های محمود توکلی، دسترسی پیدا کنند.

زندگی محمود توکلی عصاره رنج، حرمان، شکست، تلخ ناکامی، ناکامی و سرخوردگی بود. در عنفوان جوانی به­‌عشق رهایی خلق به­‌حزب توده پیوست و به­‌سفارش همین حزب راهی آذربایجان شد. در آذربایجان با واقعیت تلخ شورینیسم آذری و دخالت مستقیم شوروی در امور فرقه مواجه شد، شکست نهضت آذربایجان اولین ضربه روحی را بر او وارد کرد، هنوز از این شکست کمر راست نکرده بود که سه سال در عراق زندانی و شکنجه شد، در بازگشت از ایران به­‌دلیل طرفداری از دکتر مصدق و نهضت ملی او از حزب مورد علاقه‌­اش، حزب توده، اخراج شد، شاهد تحولات و سقوط تدریجی حزب و فاصله گرفتن مردم از آن بود، کودتای 28 مرداد 1332 و بی­‌عملی مطلق رهبران حزب را شاهد و ناظر بود، اختناق سال­‌های پس از کودتا و فشارهای پنهان و آشکار ساواک را تجربه کرد، ناکامی جنسی ناشی از یک عمر تجرد و عدم ازدواج، عملکرد و روابط مثبت کشور شوروی با رژیم سلطنتی و استبدادی شاه را دید و در نهایت از کشور شوراها نیز نومید و سرخورده شد، از دوستان هم­فکر خودش حرف­‌ها و طعنه‌­ها چشید و کشید، او را «مارکسیست آمریکایی» لقب دادند، سردرگمی و شکست سران جبهه ملی دوم را دید، ناکامی جبهه ملی سوم را مشاهد کرد. آخرین ضربه روحی بر محمود توکلی نیز مرگ رهبر و مقتدای سیاسی‌اش دکترمحمد مصدق در 14 اسفند 1345 بود. مجموع این عوامل عینی و ذهنی وی را کم­‌کم به­‌سوی فروپاشی روحی و ذهنی کشاند و به سرنوشت فردریش نیچه در اواخر عمر دچار شد! به‌­باور من، مرگ دکتر مصدق، آخرین نور امید را در فضای سیاه ذهنی توکلی خاموش کرد و زان پس او را به پارانویا و جنون کشاند. وی ده‌­ها سال بعد نیز در چنین وضع آشفته و هولناکی زیست و سرانجام در 22 اردیبهشت 1386 بر اثر ایست قلبی در تهران درگذشت.

کتاب «محمود توکلی؛ سیمای ناشناخته در «نهضت ملّی ایران» تالیف مجید رُهبانی، در 305 صفحه در قطع رقعی و قیمت 60 هزار تومان از سوی انتشارات جهان کتاب منتشر شد.

ایبنا

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

بازخوانی ماجراهای چپ مارکسیست- لنینیست که از دهه ۲۰ در ایران ریشه دواند... برای انزلی و بچه‌های بندرپهلوی تاریخ می‌نویسد... تضاد عشق و ایدئولوژی در دوران مبارزه... گاهی قلم داستان‌نویسانه‌اش را زمین می‌گذارد و می‌رود بالای منبر وعظ. گاهی لیدر حزب می‌شود و می‌رود پشت تریبون. گاه لباس نصیحت‌گری می‌پوشد... یکی از اوباش قبل از انقلاب عضو کمیته می‌شود... کتاب پر است از «خودانتقادی» ...
آیا می‌توان در زبان یک متن خاص، راز هستی چندلایه و روزمره‌ انسان عام را پیدا کرد؟... هنری که انسان عام و مردم عوام را در خود لحاظ کرده باشد، به‌لحاظ اخلاقی و زیباشناسانه برتر و والاتر از هنری است که به عوام نپرداخته... کتاب خود را با نقدی تند از ویرجینیا وولف به پایان می‌برد، لوکاچ نیز در جیمز جویس و رابرت موزیل چیزی به‌جز انحطاط نمی‌دید... شکسپیر امر فرازین و فرودین را با ظرافتی مساوی درهم تنید، اما مردم عادی در آثار او جایگاهی چندان جدی ندارند ...
با دلبستگی به دختری به‌ نام «اشرف فلاح» که فرزند بانی و مؤسس محله است، سرنوشتِ عشق و زندگی‌اش را به سرنوشت پرتلاطم «فلاح» و روزگار برزخی حال و آینده‌اش گره می‌زند... طالع هر دویشان در کنار هم نحس است... زمینی برای بازی خرده‌سیاست‌مدارها و خرده‌جاه‌طلب‌ها... سیاست جزئی از زندگی محله است... با آدم‌ها و مکانی روبه‌رو هستیم که زمان از آنها گذشته و حوادث تکه‌تکه‌شان کرده است. پوستشان را کنده و روحشان را خراش داده ...
مادرش برای جبران کمبود عشق در زندگی زناشویی‌اش تا چهارسالگی به او شیر می‌داده... پدر هدف زندگی‌اش را در این می‌بیند که ثروت و قدرت ناشی از آن را که بر مردم اعمال می‌کند، افزایش دهد... عمه با دختر و نوه‌اش زندگی بدوی و به‌کل رها از آداب و رسوم مدنی دارد... رابطه‌ای عاشقانه با نوه‌ی عمه آغاز می‌کند... مراسم نمادین تشرف... رؤیای کودکی‌اش مبنی بر قدرت پرواز به حقیقت می‌پیوندد ...
این خمودگی، انگار آغاز یک نوع اضمحلال اخلاقی شده... بزرگ‌ترین انحراف در ادبیات جنگ با کتاب «دا» آغاز شد... صاحبخانه جنگم و نه مستاجر جنگ... ضدجنگ در جایی اتفاق می‌افتد که مردم از جنگ پشیمان باشند. در آلمان بعد از جنگ جهانی دوم، گروه 47 که تشکیل می‌شود، هانریش بل و عده‌ای دیگر عضو آن گروه بودند، ادبیات ضدجنگ را تبلیغ می‌کردند، پشیمان بودند، کشور آنها تبدیل به ویرانه شده بود... بعد از انقلاب، ادبیات و سینما از هم دور شدند ...