«مجموعه تصنیف‌های بازسازی شده» تنظیم زنده‌یاد فرامرز پایور و گردآوری و آوانگاری رامتین نظری جو توسط انتشارات ماهور منتشر شد.

مجموعه تصنیف‌های بازسازی شده فرامرز پایور

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، «مجموعه تصنیف‌های بازسازی شده» تنظیم زنده‌یاد فرامرز پایور و گردآوری و آوانگاری رامتین نظری جو، به تازگی و در ادامه انتشار کتاب تصنیف‌های استاد فرامرز پایور، به کوشش مینا افتاده چاپ شده و دربرگیرنده تصانیفی از ساخته‌های تصنیف‌سازان دوره‌ قاجار و پهلوی است که زنده‌یاد پایور آنها را برای گروه‌های تحت سرپرستی‌اش بازسازی و تنظیم کرده بود و نسخه شنیداری آنها نیز موجود است.

نظری‌جو در مقدمه خود بر این کتاب اشاره کرده تلاشش این بوده تا با ارائه این مجموعه آثار، گامی دیگر در جهت معرفی و شناساندنِ جنبه‌های گوناگون و متنوعِ فعالیت‌ِ هنریِ فرامرز پایور به هنردوستان و علاقه‌مندان برداشته شود.

این کتاب را موسسه فرهنگی - هنری ماهور در ۲۲۴ صفحه و بهای ۱۲۰ هزار تومان منتشر کرده است.

................ هر روز با کتاب ...............

هنر |
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...