احمد بیگدلی دومین رمانش را با نام "ماه‌بانو و سایه‌های وحشی باد" منتشر می‌کند.

این اثر بر اساس خاطرات یک زن نوشته شده است و به گفته‌ی بیگدلی، ماجرای آن، واقعی است و او تنها روایت این خاطرات را به‌شکل داستان‌وار برعهده دارد.

بیگدلی رمان یادشده را طی چند روز آینده به نشر مانا در اصفهان خواهد سپرد.

بیگدلی همچنین در گفتگو با ایسنا گفت: «که نگارش رمان "زمانی برای پنهان شدن" را که به مسائل حاشیه‌یی جنگ و اسیران ایرانی در عراق می‌پردازد، فعلا کنار گذاشته‌ام و بعد از تمام شدن یک کار قریب الانتشار، دوباره سراغ نوشتن آن خواهم رفت.»

همچنین مجموعه‌ی داستان "آوای نهنگ" بیگدلی یک و نیم سال است که منتظر مجوز نشر است. از سوی دیگر، مجموعه‌ی داستان "آنای باغ سیب" هم پس از بیش از یک سال انتظار، با حذف داستان "این دیگری" که با توافق نویسنده و ناشر حذف شد، مجوز نشر دریافت کرده و به‌زودی توسط نشر آگه منتشر خواهد شد. مجموعه‌ی داستان "نخستین شب راوی" نیز در مراحل حروف‌چینی به‌سر می‌برد.

همچنین رمان "اندکی سایه" که جایزه‌ی کتاب سال را نصیب‌ بیگدلی کرده است، توسط نشر خجسته به چاپ دوم رسیده است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...