کتاب «دولت مدرن و بحران قانون» نوشته زنده یاد داود فیرحی، نظریه‌پرداز و پژوهشگر علوم سیاسی و اندیشه سیاسی اسلام توسط نشر نی منتشر شد.

دولت مدرن و بحران قانون  داود فیرحی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، با ترسیم دقیق موقعیت ایران عصر مشروطه و برجسته ساختن دشواره‌های موجود در راه تجدد و توسعه، دو واقعیت را نمی‌توان نادیده گرفت: یکی ضرورت و خواست قانون در انقلاب مشروطه، دیگری ابهام در مفهوم قانون، و فرایند تولید قانون که البته از ابهام در مبادی تصوری، و عدم ایضاحِ مبانی قانون ناشی می‌شد. این ابهام چنان انسدادی در اندیشه، و بحرانی در زندگیِ انسان معاصر ایرانی پدید آورده است که فعلاً چشم‌اندازی برای برون‌رفت از آن در افق نزدیک دیده نمی‌شود. همین امر و مخاطرات ناشی از آن چنان اهمیتی دارد که مسئله‌ی قانون موضوعه و نسبت دولت جدید با شریعت را به یکی از مراکز مناقشه در ایران معاصر تبدیل کرده است. دولت مدرن و بحران قانون بر مختصات این مناقشه تمرکز دارد.

درآمد، نشانه های تغییر، معمای تاسیس، نظم جدید و مسئله تائید، پارادوکس ملیت وتجدد، معمای خویشتن، ایرانشهری و مسئله ایران، معمای دولت، فقه و مفاهیم نوآئین، بحران قانون، تداوم بحران و بحران تداوم، خلاصه و نتیجه بحران قانون و تاملات راهبردی عنوان فصول این کتاب است.

این کتاب در ۳۲۷ صفحه با قیمت ۷۶ هزار تومان توسط نشر نی منتشر شده است.

داوود فیرحی، نظریه‌پرداز و پژوهشگر علوم سیاسی و اندیشه سیاسی اسلام روز ۲۱ آبان ۱۳۹۹ براثر ابتلا به کرونا درگذشت. وی عضو شورای مرکزی مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم واستاد مدعو دانشگاه مفید در قم بوده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...