کتاب «دولت مدرن و بحران قانون» نوشته زنده یاد داود فیرحی، نظریه‌پرداز و پژوهشگر علوم سیاسی و اندیشه سیاسی اسلام توسط نشر نی منتشر شد.

دولت مدرن و بحران قانون  داود فیرحی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، با ترسیم دقیق موقعیت ایران عصر مشروطه و برجسته ساختن دشواره‌های موجود در راه تجدد و توسعه، دو واقعیت را نمی‌توان نادیده گرفت: یکی ضرورت و خواست قانون در انقلاب مشروطه، دیگری ابهام در مفهوم قانون، و فرایند تولید قانون که البته از ابهام در مبادی تصوری، و عدم ایضاحِ مبانی قانون ناشی می‌شد. این ابهام چنان انسدادی در اندیشه، و بحرانی در زندگیِ انسان معاصر ایرانی پدید آورده است که فعلاً چشم‌اندازی برای برون‌رفت از آن در افق نزدیک دیده نمی‌شود. همین امر و مخاطرات ناشی از آن چنان اهمیتی دارد که مسئله‌ی قانون موضوعه و نسبت دولت جدید با شریعت را به یکی از مراکز مناقشه در ایران معاصر تبدیل کرده است. دولت مدرن و بحران قانون بر مختصات این مناقشه تمرکز دارد.

درآمد، نشانه های تغییر، معمای تاسیس، نظم جدید و مسئله تائید، پارادوکس ملیت وتجدد، معمای خویشتن، ایرانشهری و مسئله ایران، معمای دولت، فقه و مفاهیم نوآئین، بحران قانون، تداوم بحران و بحران تداوم، خلاصه و نتیجه بحران قانون و تاملات راهبردی عنوان فصول این کتاب است.

این کتاب در ۳۲۷ صفحه با قیمت ۷۶ هزار تومان توسط نشر نی منتشر شده است.

داوود فیرحی، نظریه‌پرداز و پژوهشگر علوم سیاسی و اندیشه سیاسی اسلام روز ۲۱ آبان ۱۳۹۹ براثر ابتلا به کرونا درگذشت. وی عضو شورای مرکزی مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم واستاد مدعو دانشگاه مفید در قم بوده است.

................ هر روز با کتاب ...............

از داستانی که عمه‌ الیزابت موعظه‌گو، برایش نقل کرده الهام گرفته... نجاری سخت‌کوش است که هتی سورلِ زیبا و خودخواه را دوست دارد... مالک جوان دختر را ترک می‌کند و او با اینکه آدام را دوست ندارد، حاضر می‌شود زن او شود... خانه را ترک می‌کند و بچه را از بین می‌برد... محکوم به اعدام می‌شود... زیبایی جسمانی‌اش طبق اصول اخلاقی «پاک‌دینان» به منزله‌ی دامی است که شیطان نهاده ...
جامعه ما و خاورمیانه معاصر پر هستند از پدیده‌های ناهم‌زمان در یک زمان. پر از تناقص. فقط طنز می‌تواند از پس چنین ناهنجاری و تناقصی برآید... نمی‌خواهم با اعصاب مخاطب داستان بازی کنم و ادای «من خیلی می‌فهمم» و «تو هم اگر راست می‌گویی داستان من را بفهم» دربیاورم... داستان فرصتی برای ایستادن و در خود ماندن ندارد ...
شهری با حداقل فضاهای عمومی... مسیر این توسعه چیزی غیر از رفاه مردم است... پول و کسب سود بیشتر مبنای مناسبات است... به کانون پولشویی در خاورمیانه بدل شده و همزمان نقش پناهگاهی امن را برای مهم‌ترین گانگسترها و تروریست‌های منطقه بازی کرد... در این ترکیب دموکراسی محلی از اعراب ندارد و با تبدیل شدن شهروندان به مشتری و تقلیل آزادی به آزادی مصرف... به شهری نابرابرتر، آلوده‌تر و زشت‌تر بدل شده است ...
در فرودگاه بروكسل براى اولين‌بار با زنى زیبا از رواندا، آشنا می‌شود... اين رابطه بدون پروا و دور از تصور «مانند دو حیوان گرسنه» به پيش می‌رود... امیدوار است که آگاته را نجات دهد و با او به اروپا فرار کند... آگاهانه از فساد نزديكانش چشم‌پوشى مى‌كند... سوییسی‌ها هوتوها را بر توتسی‌ها ترجیح دادند... رواندا به‌عنوان «سوییس آفریقا» مورد ستایش قرار گرفت... یکى از خدمه را به‌خاطر دزدى دوچرخه‌اش به قتل می‌رساند ...
قاعده پنجاه‌ نفر بیش‌تر وعده نگیرین... خرج و مخارج شب هفت رو بدین خونه سالمندان... سر شام گریه نکنین. غذا رو به مردم زهر نکنین... آبروداری کنین بچه‌ها، نه با اسراف با آداب... سفره از صفای میزبان خرم می‌شه، نه از مرصع پلو… اینم خودش یه وصلته... انقدر بهم نزدیک بود مثل پلک چشم، که نمی‌دیدمش ...