یادداشت‌های شخصی محمدرضا بایرامی از سفرهای رهبری به زنجان و قزوین منتشر شدند.

به گزارش ایسنا، "سفرت به‌خیر، اما..." (سه روز با رهبر در سفر به استان زنجان) یادداشت‌های سال 82 این نویسنده‌ را دربرمی‌گیرد.

بایرامی در مقدمه‌ی کتاب نوشته است: صاحب این قلم قبلا یادداشت‌هایی را به چاپ رسانده، از جمله: "هفت روز آخر" و "دشت شقایق‌ها". یادداشت‌نویسی چیزی است که زمانی خیلی دوست داشتم، حتا از آثار نویسنده‌ها هم آن‌هایی را که یادداشت و خاطره تلقی می‌شدند، یا بوی چنین چیزهایی را می‌دادند، بیش‌تر دوست داشتم.

"سفرت به‌خیر، اما..." در 224 صفحه و شمارگان 5500 نسخه از سوی مؤسسه‌ی انتشارات قدیانی منتشر شده است.

کتاب "در مینودر" (چهار روز با رهبر در سفر به استان قزوین) نیز دیگر کتاب بایرامی و متعلق به همان سال 82 است.

بایرامی در مقدمه‌ی این کتاب هم آورده است: این یادداشت‌ها را با حال و هوای قدیم نوشته بودم و از آن وقت رو دستم مانده بود. شاید به دلیل این‌که آن‌طوری که دلم می‌خواست، درنیامده بودند، به خاطر شلوغی بیش از حد مراسم و حجم زیاد برنامه‌ها که قدرت تأمل لازم را از ناظر می‌گرفت، شاید هم به این دلیل که در این فاصله، یادداشت‌های دوست توانا و ارجمندم - رضا [امیرخانی] - چاپ شده بود و با قدرت قلم و دقت نظر ستودنی‌اش حرف اول و آخر را در زمینه‌هایی از این دست زده بود و کسی نمی‌توانست چیزی بر آن بیافزاید... اما اکنون این یادداشت‌ها به دست چاپ سپرده می‌شود. باری به هر دلیل و شاید از آن روی که به تردیدی پایان ‌دهند و پرونده‌ای را که باز شده - و مفتوح ‌بودنش نویسنده را اذیت می‌کند - ببندد.

"در مینودر" در 208 صفحه و شمارگان 5500 نسخه از سوی نشر یادشده به چاپ رسیده است.

فهم و تحلیل وضعیت فرهنگ در جامعه مصرفی... مربوط به دوران اخیر است، یعنی زاده مدرنیته متأخر، دورانی که با عناوین دیگری مثل جامعه پساصنعتی، جامعه مصرفی و غیره نامگذاری شده است... در یک سو گرایشی هست که معتقد است باید حساب دین را از فرهنگ جدا کرد و برای احیای «فرهنگ اصیل ایرانی» حتی باید آن را هر گونه «دین خویی» پالود؛ در سوی مقابل، اعتقاد بر این است که فرهنگ صبغه‌ای ارزشی و استعلایی دارد و هر خصلت یا ویژگی فرهنگیِ غیردینی را باید از دایره فرهنگ بیرون انداخت ...
وقتی می‌خواهم تسلیم شوم یا وقتی به تسلیم‌شدن فکر می‌کنم، به او فکر می‌کنم... یک جریان به‌ظاهر بی‌پایان از اقتباس‌ها است، که شامل حداقل ۱۷۰ اجرای مستقیم و غیرمستقیم روی صحنه نمایش است، از عالی تا مضحک... باعث می شود که بپرسیم، آیا من هم یک هیولا هستم؟... اکنون می‌فهمم خدابودن چه احساسی دارد!... مکالمه درست درمورد فرانکنشتاین بر ارتباط عمیق بین خلاقیت علمی و مسئولیت ما در قبال خود و یکدیگر متمرکز خواهد شد ...
همسایه و دوست هستند... یک نزاع به‌ظاهر جزیی بر سر تفنگی قدیمی... به یک تعقیب مادام‌العمر تبدیل می‌شود... بدون فرزند توصیف شده، اما یک خدمتکار دارد که به‌نظر می‌رسد خانه را اداره می‌کند و به‌طرز معجزه‌آسایی در اواخر داستان شامل چندین فرزند می‌شود... بقیه شهر از این واقعیت که دو ایوان درحال دعوا هستند شوکه شده‌اند و تلاشی برای آشتی انجام می‌شود... همه‌چیز به مضحک‌ترین راه‌هایی که قابل تصور است از هم می‌پاشد ...
یک ریسه «ت» پشت سر هم ردیف می‌کرد و حسابی آدم را تف‌کاری می‌کرد تا بگوید تقی... قصه‌ی نویسنده‌ی «سایه‌ها و شب دراز» است که مرده است و زنش حالا دست‌نویس پانصد ششصدصفحه‌ای آن داستان را می‌دهد به فرزند خلف آن نویسنده‌ی مرحوم... دیگر حس نمی‌کردم که داوود غفارزادگان به من نارو زده... عاشق شدم، دانشجو شدم، فعالیت سیاسی کردم، از دانشسرا اخراج شدم... آسمان ریسمان نمی‌بافد؛ غر می‌زند و شیرین تعریف می‌کند... ...
جهل به ماهیت درد باعث انواع نظریه‌پردازی‌ها و حتی گمانه‌زنی‌ها شده... دوگانه‌انگاری باعث شده آثار مربوط به درد غالباً یا صرفاً به جنبه‌ی فیزیکی بدن بپردازند یا فقط به بعد ذهنی-روانی... درد حتی سویه‌های فرهنگی هم دارد و فرهنگ‌های مختلف در تجربه‌ی درد و شدت و ضعف آن تأثیرگذارند... انسان فقط با درد خودش سروکار ندارد. او با درد دیگران هم مواجه می‌شود... سازوکار درمان نیز به همان اندازه اهمیت دارد؛ یعنی بررسی این مسئله که چگونه سازوکار درد متوقف می‌شود ...