رمان «خانزاده طهران» نوشته محدثه گلستانی توسط نشر آداش منتشر و راهی بازار نشر شد.

خانزاده طهران محدثه گلستانی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، این‌داستان که اولین‌رمان نویسنده‌اش است، موضوعی تاریخی، عاشقانه و معمایی دارد و بستر زمانی‌اش طهران قدیم در سال ۱۳۱۰ است. در این‌زمان زندگی ارباب و رعیتی در حال از بین رفتن و تغییرات جدید در راه بود.

در رمان «خانزاده طهران» دختری روستایی به نام فرح پس از زلزله و مرگ پدر و مادرش به اصرار خانواده پدری و وعده دوری برای مدتی کوتاه، ناچار می‌شود به طهران مهاجرت کند اما هیچ‌یک از وعده‌ها و رویاها در طهران محقق نمی‌شوند. در نتیجه فرح برای هزینه‌های معیشت خود ناچار می‌شود به کار در یک خیاط‌خانه مشغول شود.

در ادامه داستان فرح خود را طعمه شخصیت خانزاده طهرانی می‌بیند که برای منافع خود به او نیاز دارد. در نتیجه با تغییر دادن نام فرح و هویتش او را وارد بازی‌ای می‌کند که فرح از عواقب آن خبر ندارد. اما این‌داستان دو شخصیت مثبت با نام‌های سیاوش و خورشید هم دارد که فرح نمی‌داند به‌ چه‌دلیل به او کمک می‌کنند تا از شرایط اسف‌باری که خانزاده برایش درست کرده، بیرون بیاید.

این‌کتاب با ۵۳۶ صفحه و قیمت ۱۳۹ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...