یانیس اشوتس، مترجم آثار فلسفی ایران، اسلام‌شناس، متخصص فلسفه و عرفان اسلامی و پژوهشگر مکتب فلسفیِ اصفهان، از دنیا رفت.

یانیس اشوتس (Janis Esots

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، دکتر یانیس اشوتس (Janis Esots) متولد سال ۱۹۶۶ که شامگاه جمعه ۲۸ خردادماه چشم از جهان فروبست، پژوهشگر موسسه مطالعات اسلامی در لندن و عضو هیئت علمی مطالعات اسماعیلی بود. او بیش از هشت سال با دائرة‌المعارف اسلامیکا (ترجمه انگلیسی دائرةالمعارف بزرگ اسلامی) همکاری می‌کرد و از سال ۱۳۹۷ مدیریت تیم ویراستاری اسلامیکا را بر عهده داشت.

اشوتس آثاری از ملاصدرا، سهروردی، میرداماد و صدرالدین قونوی را به روسی ترجمه کرده است. او همچنین سرویراستار سالنامۀ اشراق (Ишрак) (انستیتو فلسفه آکادمی علوم روسیه، موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران) و دانشیار دانشگاه لاتیوا در لتونی بود. از اشوتس مقالات متعددی در حوزه‌های شیعه‌شناسی، مطالعات اسماعیلی، فلسفه، خاصه مکتب اصفهان و فلسفه ملاصدرا و عرفان اسلامی به یادگار مانده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...