انجمن دوستی ایران و روسیه، در تازه‌ترین انتشارات خود، کتاب «قرآن کریم در ادبیات روس» را منتشر کرد.

قرآن کریم در ادبیات روس

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، کتاب «قرآن کریم در ادبیات روس»، تالیف پروفسور «آصف حاجیلی» استاد دانشگاه اسلاوی باکو در جمهوری آذربایجان که به زبان ترکی آذربایجانی به رشته تحریر درآمده و توسط انجمن دوستی ایران و روسیه ترجمه شده است.

قرآن کریم در ادبیات روسی، اثری ارزشمند و نتیجه سال‌ها پژوهش و تدریس ادبیات روس در دانشگاه‌ها توسط پرفسور آصف حاجیلی است.

این کتاب در پنج فصل به بررسی و پژوهش آثار ادبیات روس از دوره‌های آغازین تا دوره معاصر را در بر می‌گیرد.

این پژوهش درباره انعکاس قرآن کریم و مضامین الهی آن در آثار بزرگان و اندیشمندان روس در دوره‌های مختلف است که می‌تواند منبعی ارزشمند برای محققان، قرآن پژوهان، علما و اندیشمندان دینی و ادبی باشد.

این کتاب به مناسبت یکهزار و دویستمین سال ورود دین اسلام به قلمرو روسیه از زبان ترکی آذربایجانی به فارسی ترجمه و از سوی انجمن دوستی ایران و روسیه منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...