دومین شماره مجله طنزآور منتشر شد.

طنزآور ازدواج

به گزارش کتاب نیوز، در این شماره مطالبی از عبدالله کوثری، بهاءالدین خرمشاهی، رویا صدر، فهیم عطار، جمال رحمتی، علی مرسلی، حسین یعقوبی، آذردخت بهرامی، راشد انصاری، علی خزاعی‌فر، مژده دقیقی، محمد جواد مهدوی، مهناز صدری، رضا دشتی، اُ. هنری، الیس پارکر باتلر، چارلز آزگود و ... منتشر شده است.

چند رباعی بخوانید از استاد بهاالدین خرمشاهی که در این شماره منتشر شده است:

همسرجویی بسی هنر می‌خواهد
تنها نه که گنجِ سیم و‌زر می‌خواهد
از ما که گذشت لیکن این کار سترگ
اکنون دل شیر و مغز خر می‌خواهد‌

می‌رفت سخن ز ازدواج ‌و اثرش
این بنده چنین گفت ز سود و ضررش
هرکس که گرفت زن سرش رفت کلاه
هرکس نگرفت، بی کله ماند سرش‌

یک‌ مرد دچار زن ناخواسته شد
رنجش بفزود و شادی‌اش کاسته شد
زن مادر پیر فلجش را آورد
گل بود به سبزه نیز آراسته شد‌

علی خزاعی‌فر سردبیر مجله نیز در مقدمه این شماره تاکید کرده است:
«آنها که عاقلند، وقتی می‌خواهند مجله دربیاورند، محض دست‌گرمی با پیش‌شماره شروع می‌کنند. آنهایی که عاقل‌ترند، وقتی دیدند از پس کار برنمی‌آیند یا مقبول نیفتاده‌اند، در همان پیش‌شماره متوقف می‌شوند. پیش‌شماره نمی‌گذارد کار به خجالت بکشد و مجله بعد از چند شماره متوقف شود. آنها که عاشقند فرصت دورنگری ندارند و صبر در دلشان همان‌قدر قرار می‌گیرد که آب در غربال. غافل از پیش و پس کارشان، بیگدار به آب می‌زنند. ما هم طنزآور را همین‌طور در آوردیم، بی پیش‌شماره و بی فکر پیش. گفتیم هرچه باداباد.»‌

شماره دوم فصلنامه‌ی طنزآور در 88صفحه و با قیمت 30هزار تومان منتشر شده است. برای تهیه این مجله می‌توانید با شماره تلفن 09383662979 تماس بگیرید.

................ هر روز با کتاب ...............

آنکه زنی را به چشم خواهش می‌نگرد با او مرتکب زنا شده است... شارلوته و ادوارد زندگی عاشقانه‌ای دارند اما پس از ورود اوتیلیه و سروان به قصر، عشقی دیگر در دل آنها سر برمی‌آورد و ادوارد را به‌سوی اوتیلیه و شارلوته را به سوی سروان پیش می‌راند... کودک که در بغل اوست از دستش در آب می‌افتد و غرق می‌شود... من از راه خود بیرون رفته‌ام، قانون‌هایم را زیر پا گذاشته‌ام... و اکنون خدا به نحوی وحشتناک چشمان مرا گشوده است. تصمیم من این است: من هرگز به ادوارد تعلق نخواهم داشت ...
منجی آخرالزمانی هندوها... یک سفیدپوست مسیحی ادعا می‌کند آخرین آواتار ویشنو است؛ خدایی که هیئت جسمانی دارد... مخالفانش، این خدای تجسدیافته را باور ندارند و او را شیادی حرفه‌ای می‌دانند که با باندهای مواد مخدر در ارتباط است... قرار است با شمشیر آخته و کشتاری خونین جهان را از لوث جور و فساد جهانگیر پاک کند... برداشت‌های روان‌پریشانه از اعتقادات متعصبانه توسط فردی خودشیفته که خود را در جایگاه اسطوره‌ای منجی می‌پندارد و به خونسردی فاجعه می‌آفریند ...
خواهر و معشوقه‌اش، دروسیلا می‌میرد و کالیگولا بر اثر مرگ او به پوچی زندگی بشر پی می‌برد... آنچه کالیگولا می‌خواهد این است که به اندازه‌ی سرنوشت بی‌رحم شود تا از خلال بی‌رحمی او انسان‌ها به آن «بی‌رحمی دیگر» پی ببرند ... بزرگ‌زادگان دربار را به صورت عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی درمی‌آورد که ریسمانشان در دست اوست. آنها را وامی‌دارد تا برای نجات زندگی خود همه‌چیز را تسلیم کنند و به همه چیز پشت کنند، یعنی همه‌ی آنچه در واقع علت وجودی زندگی آنهاست ...
پدر ویژگی‌های بارز یک آنیموس منفی (سایه مردانه) را در خود حمل می‌کند... در جوانی، خودکامه و جسور و بی‌توجه بوده و تا به امروز، تحقیرگر: به مادرت صد دفعه گفته‌ بودم از این پسر مرد در نمی‌آد... تلاش ناکام پیرمرد در دست‌درازی به معصومیت پسر موجب استقرار حس گناهی است که یک قدم تا «انزجار از خود» فاصله دارد. و این فاصله با تنبیه پدر و تایید مادر طی و تبدیل به زخمی عمیق می‌شود... او یک زخمی است که می‌تواند زخم بزند ...
کتاب سه بخش دارد و در هر بخش ماجرا از دید یکی از سه مرد خانواده روایت می‌شود... سه راوی سه نگاه ولی یک سوژه: مادر... تصویر موج‌های هم‌مرکز که یکی پس از دیگری به حرکت درمی‌آیند ولی هرگز به یک‌دیگر نمی‌رسند... از خاله آیرین می‌شنویم و از زندگی و رابطه‌اش با شوهر سابقش بوید،‌ از سوفی، خدمتکار خانه که دلبسته کارل است، ‌از کارل آلمانی و داستان‌های پدربزرگش،‌ از عمه کلارا و عمو ویلفرد و جزییات خانه‌شان و علایق‌شان... در فصل اول پسری سرکش و برادرآزار به نظر می‌آید ولی در فصل دوم وجوه تازه‌ای از شخصیت ...