همه در ۱۵۸ صفحه

07 فروردین 1400

رمان «همه» نوشته تیمور آقامحمدی توسط انتشارات شهرستان ادب منتشر شد.

همه» نوشته تیمور آقامحمدی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، تیمور آقامحمدی تا پیش از این کتاب‌های «مرا با دریاهای مرده کاری نیست» (زندگی و شعر هوشنگ ایرانی) و «هرگز به جنگ سیگار تعارف نکن» (شعرهایی برای صلح) را در نشر ثالث، مجموعه داستان «مادربزرگ پیام مرده» را در نشر شهرستان ادب و رمان نوجوان «رونی یک پیانو قورت داده» را در نشر سوره مهر منتشر کرده است.

این نویسنده درباره قصه این کتاب گفت: «دو سال پیش با دختری عقد کردم که پدرش سه ماه بعد از بازنشستگی، آن‌ها را گذاشت و رفت.» این نخستین سطر از رمان «همه» است. آیدین، مهندس معدن درگیر ماجرای پدرزن خود می‌شود که صدها کیلومتر دورتر از محل زندگی خود تصادف کرده. پرسش این است: او که نه قصد مسافرت و کار و مأموریت داشته، آن‌جا چه می‌کرده؟ اصلاً چرا گذاشته رفته؟ در طول داستان رازهایی از زندگی بهرام برایش عیان می‌شود که او را بر دو راهی انتخاب قرار می‌دهد، هر تصمیم او، تبعاتی برای دیگران و خودش دارد. راوی در مسیر جست‌وجو، دست به واکاوی گذشته خود می‌زند، گذشته‌ای که پر از رفتن آدم‌هاست.

آقامحمدی اضافه کرد: نگارش و بازنویسی نهایی رمان «همه» چهل ماه زمان برده و سایه پررنگ زبان ترکی و اقلیم آذربایجان و همدان در پس اتفاقات داستان وجود دارد که راوی می‌کوشد نسبت زندگی‌اش را با آنها مشخص کند. راوی در جایی از داستان می‌ایستد و می‌گوید همه باید یک‌جایی تکلیف خودشان را با آن‌چه عذاب‌شان می‌دهد مشخص کنند؛ الان وقت آن تصمیم است.

در بخشی از رمان «همه» می‌خوانیم:

«کاش من هم می‌توانستم بدوم و مثل پارکورکارها از روی زندگی بپرم، برسم به دیواری در ته دنیا که پشتش هیچ‌چیز نیست، از همه‌چیز و همه‌کس دور باشم، خودم باشم و خودم، تکیه بدهم و یک دل سیر سیگار بکشم، آن‌قدر که خودم را هم دود کنم بروم هوا. بشوم بخشی از ذرات معلق در فضا، سبک، آرام.»

رمان «همه» در ۱۵۸ صفحه با قیمت ۴۰ هزار تومان و با طراحی جلد مجید زارع از سری کتاب‌های «مدرسه رمان» به چاپ رسیده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...