کتاب «روی دیگر حقیقت» (سفر به گرانش کوانتومی) [Reality is not what it seems : the journey to quantum gravity] نوشته کارلو روولی [Carlo Rovelli] و ترجمه کامیاب تقی‌زاده از سوی نشر چترنگ منتشر شد.

روی دیگر حقیقت» (سفر به گرانش کوانتومی) [Reality is not what it seems : the journey to quantum gravity]  کارلو روولی [Carlo Rovelli]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایلنا، کارلو روولی در این کتاب در چهار بخش ریشه‌ها، آغاز انقلاب، فضای کوانتومی و زمان نسبی و همچنین فراتر از فضا و زمان برای بیان نظرهایش درباره گرانش کوانتومی، فیزیک کوانتومی و کشف حقیقت، مسیر پیشرفت علم را از ریشه‌های تاریخی آن تا به امروز و شکل‌گیری فیزیک مدرن بررسی کرده است.

از مشاهدات علمی در یونان پیش از سقراط شروع می‌کند و به گالیله و کپلر می‌رسد؛ سپس پیشرفت علم را از دوران نیوتن تا اینشتین و علم فیزیک کوانتومی به بحث می‌گذارد؛ اما چیره‌دستی و مهارت روولی در ساده‌نویسی و خلاصه‌گویی او را یاری کرده تا مفاهیم پیچیده را در قالبی نو و با جملاتی مفهوم و موجز بیان کند.

کارلو روولی، فیزیکدان نظری، تا به حال فعالیت‌های چشم‌گیری در حوزه فیزیک فضا زمان داشته است. او در کشورهای ایتالیا و آمریکا مشغول به کار بوده و هم‌اکنون رهبری گروه پژوهشی گرانش کوانتومی را در مرکز فیزیک نظری در شهر مارسی فرانسه بر عهده دارد.

کتاب گفتارهایی از فیزیک او، که به یکی از پر‌فروش‌ترین آثارش تبدیل شد، تا کنون به زبان‌های بسیاری ترجمه شده است.

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم: «تا حدودی با قطعیت می‌توانیم بگوییم چهارده میلیارد سال پیش، وقتی که عالم یک گوی بسیار داغ بود، در مقیاس بزرگ چه اتفاقی برای جهان‌مان افتاد. ابتدا به این فکر کنید، اسم نظریه مه بانگ را مخالفان این نظریه برای تمسخر ایده‌ای که بسیار عجیب به نظر می‌آمد روی آن گذاشتند. اما به جای آن در پایان همه قانع شدیم: چهارده میلیارد سال پیش عالم یک گوی فشرده بسیار داغ بود. اما پیش از این حالت اولیه داغ و فشرده چه رخ داد؟»

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...