نخستین جشنواره ملی شعر دانشجویی با اهدای تندیس رودکی به برگزیدگان، به پایان راه خود رسید.

تندیس رودکی به برگزیدگان جشنواره ملی شعر دانشجویی رسید

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، مراسم پایانی این جشنواره امروز (سه‌شنبه، ۱۰ تیرماه) همزمان با روز بزرگداشت صائب تبریزی به صورت مجازی برگزار شد.

برگزیدگان و شایستگان تقدیر این جشنواره در بخش‌های مختلف به این شرح معرفی شدند:

شعر کلاسیک
تندیس رودکی: سیدمهدی موسوی‌نیا (دکتری – دانشگاه سلمان فارسی کازرون – رشته زبان و ادبیات فارسی)
شایسته تقدیر: مارال دلدار (کارشناسی ارشد – دانشگاه علوم پزشکی شیراز – رشته ایمنی‌شناسی پزشکی)

شعر سپید و آزاد
تندیس رودکی: آرش شفاعی بجستان (دکتری – دانشگاه آزاد اسلامی، واحد تهران مرکزی – رشته علوم ارتباطات)
شایسته تقدیر: محمد عسکری (کارشناسی ارشد – دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران جنوب – رشته مهندسی کامپیوتر؛ هوش مصنوعی و ربوتیکز)

 ترانه
تندیس رودکی: صادق ابراهیم‌زاده لختکی (کارشناسی ارشد – دانشگاه دامغان – رشته علوم و فناوری نانو؛ نانوفیزیک)
تقدیر:  ندارد

شعر ترجمه
تندیس: ندارد
تقدیر: مریم نفیسی راد (کارشناسی ارشد - دانشگاه علم و صنعت ایران – رشته شیمی؛ شیمی‌فیزیک)

طنز
برگزیده ندارد
تقدیر: حسین تقوی (کارشناسی ارشد – دانشگاه شهید بهشتی – علوم سیاسی)

شعر نیمایی
برگزیده ندارد

پیشتر  نیز به این افراد، تندیس ویژه رودکی در جریان محفل‌های شعری جشنواره در دانشگاه‌های مختلف اهدا شده بود: محمدرضا شفیعی کدکنی، محمدعلی بهمنی (غزل)، ساعد باقری (شعر آیینی)، عبدالجبار کاکایی (ترانه) و ناصر فیض (شعر طنز).

................ هر روز با کتاب ..............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...