این جمله که تاریخ را انسانها می سازند جمله ساده و بدیهی می نماید اما و صد اما که ما انسانها اگرچه با عقلمان به آن باور داریم اما با قلب مان آنطور که باید و شاید به آن ایمان نداریم. در حکومت های استبدادی که نهایتا یک نفر تصمیم گیر است درک اینکه سهم آن یک فرد پررنگ تر از دیگران است سخت نیست اما در دمکراسی که ارکان متعددی درگیر اتخاذ یک تصمیم می شوند کار سخت تر است. حال وقتی یک کشور دمکراتیک مثل بریتانیا نقش مهمی در شکل گیری تاریخی یک پدیده دارد چگونگی تعامل انسانها برای اتخاذ تصمیمات مهم از اهمیت بسزایی برخوردار می شود. نکته جذاب و جالب آنست که ما انسانها تفاوت ترجیحات، تفاوت برداشتها، تفاوت منافع و تفاوت تحلیلها داریم و این امر مختص کشور خاصی نیست. در نگاه استعمارزده تصور می شود اختلاف نظر و کشمکش بر سر تصمیمات تنها در کشورهای در حال توسعه وجود دارد اما حسن بزرگ کتاب «صلحی که همه صلحها را بر باد داد» این است که به خوبی نشان می دهد چگونه تعارض دیدگاه های متفاوتی میان مسئولان کشور بریتانیا در قبال مسائل خاورمیانه وجود داشته و چگونه حوادث و اتفاقات مشخص موجب شده تا برخی دیدگاه ها طرد شوند و نهایتا برخی دیدگاه ها پیروز گردند.


این کتاب تلاش می کند با استفاده از کتابهای خاطرات، اسناد دست اول، گزارش جلسات و انبوهی منابع دیگر دیدگاه های همه دست اندرکاران سیاست سازی و سیاست گذاری انگلیس در قبال خاورمیانه را در حین و پایان جنگ جهانی اول احصا کرده و چگونگی تعامل بین آنها را برای خواننده تشریح کند. کتاب به خوبی نشان می دهد که چگونه حسادت ها، کینه‌ها، خودخواهی‌ها، یک دنده بودن ها و ائتلافهایی که در درون هیات حاکمه انگلیس شکل می گرفت موجب می شد تا دیدگاه ها در قبال خاورمیانه تغییر کند و تصمیم گیریها تا مدتها به سرانجام مشخصی نرسد و نهایتا چطور تعامل حوادث و انتخابها شکل فعلی خاورمیانه جدید را رقم زد.

کتاب به جای اینکه مثل کتابهای تاریخ صرفا روایتی سطحی از شکست یا پیروزی در جنگ ارائه کند به پس پرده تصمیم‌گیریها وارد شده و سازوکار تصمیم‌گیری در مورد تصمیمات بزرگ در حین جنگ و پایان جنگ را مورد واکاوی قرار می دهد. برای نویسنده بیش از آنکه نتیجه جنگ جهانی اول مهم باشد سیر حوادثی که منجر به نتیجه شد اهمیت دارد. نویسنده با زحمت بسیار توانسته به درون هیات حاکمه حکومت عثمانی و تشکیلات بریتانیا رسوخ کند و از تحول دیدگاه ها و آراء برای خوانندگان روایت دست اولی عرضه کند.

به باور اینجانب خواندن این کتاب سطح انتظار خواننده را نسبت به کتابهای تاریخ بالا خواهد برد و دیگر خوانندگان به صرف روایت رسمی از شکستها و پیروزیها بسنده نخواهند کرد بلکه چرایی این پیروزی یا شکست را پیوسته جستجو خواهند کرد. از این‌رو مطالعه این کتاب، نقشی ماندگار در ذهن خوانندگان خواهد داشت. مزیت دیگر کتاب ترجمه بسیار دقیق، روان و موفق آنست. خواننده هیچ جا احساس نمی کند که با یک کتاب ترجمه روبروست. حسن سوم کتاب طبع نیکوی آنست. ناشر با خوش سلیقگی، کتاب را به شکلی منتشر کرده که خواننده از دست گرفتن و تورق آن لذت ببرد و حس خوبی نسبت به آن داشته باشد. با این توصیف که محتوا، ترجمه و ظاهر کتاب تا این حد خوب و مقبول است آیا می توان در برابر وسوسه خواندن آن مقاومت کرد؟ حتما که نه!

الف

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

تقریبا همه کسانی که برای انقلاب و کشور جنگیده‌اند درست بعد از دستگیری اعتراف می‌کنند که خائن‌اند! ... با انتشار مخفیانه کتاب و نشریه و برگزاری مخفیانه جلسات ادواری سعی می‌کنند چراغ نوشتن و فرهنگ را زنده نگه ‌دارند... تحولاتی که زیرپوسته ظاهرا بدون تغییر جامعه در حال تغییر است... منجر به تغییری تدریجی در حکومت شود و با دموکراسی پیش از جنگ پیوند یابد و آینده‌ای بیاید ...
نثر و زبان سرگذشت حاجی بابای اصفهانی آنچنان فوق‌العاده بود که گفته شد اصل این کتاب ایرانی است... «کتاب احمد یا سفینه طالبی»، در‌واقع کتابی درسی در قالب روایی و داستانی است. جلد اول آن ۱۸ صحبت در شناخت جهان است، جلد دوم در چهار صحبت به قوانین مدنی می‌پردازد و جلد سوم مسائل‌الحیات است. رمانی است علمی که در قالب یادداشت‌های روزانه نوشته‌شده و شاید بتوان آن را نخستین داستان مدرن فارسی با شخصیت کودک دانست. ...
به دارالوكاله‌ای فلاكت‌زده می‌رویم در وال‌ استریت؛ جایی كه میرزابنویسی غریب در آن خیره به دیواری آجری می‌ایستد و ساعت‌ها به آن خیره می‌شود... اغلب در پاسخ به درخواست دیگران برای انجام‌دادن كاری می‌گوید ترجیح می‌دهد انجامش ندهد... جالب اینجاست که فیلسوفانی مثل ژیل دلوز، ژاك رانسیر، جورجو آگامبن، اسلاوی ژیژك، آنتونیو نگری و مایكل هارت به این داستان پرداخته‌اند! ...
داستان‌هاي من بر خانم‌ها بيشتر تاثير گذاشته است... آن نوع نویسندگی و تلقی از نویسندگی که توسط جوایز، نشریات و مجلات دهه 80 حمایت می‌شد دیگر وجود ندارد... آرمان این است ما چیزی بنویسیم که تبدیل به تصویر شود... 4 زن دارم. می‌شود گفت 4 زن جذاب... موضوع 99 درصد داستان‌هایی که در کارگاه‌های داستان‌نویسی خوانده می‌شد، خیانت بود... سانسور موفق عمل کرده و نفس نویسنده ایرانی را گرفته و و نویسنده ایرانی هم مبارزه نکرده ...
و همان‌جور در احرام. و در همان سرما. و در سنگلاخى دراز كشیدیم. زن‌ها توى كامیون ماندند و مردها بر سینه‏‌كش پاى‏ كوه ... مى‏‌دانستم كه در چنان شبى باید سپیده‌دم را در تأمل دریافت و به تفكر دید و بعد روشن شد. همچنان‌كه دنیا روشن مى‌‏شود. اما درست همچون آن پیرزن كه 40 روز در خانه‌اش را به انتظار زیارت‏ خضر روفت و روز آخر خضر را نشناخت، در آن دم آخر خستگى و سرما و بى‏‌خوابى چنان كلافه‌ام كرده‌بود كه حتى نمى‏‌خواستم برخیزم. ...