کتاب «تبلیغات در فضای باز و تفاوت‌های جنسیتی» با ترجمه علیرضا ربیعی راد روانه بازار نشر شد.

تبلیغات در فضای باز و تفاوت‌های جنسیتی علیرضا ربیعی راد

به گزارش هنرآنلاین، کتاب «تبلیغات در فضای باز و تفاوت‌های جنسیتی» مجموعه‌ای گردآوری شده از نتایج پژوهش‌های دانشگاهی درباره عوامل موثر بر دریافت و نگرش مخاطبان نسبت به تبلیغات محیطی است. در این مجموعه تفاوت‌های زنان و مردان در فهم متون و تصاویر تبلیغاتی در سطح شهرها بررسی و تبیین شده و الگوهای رفتاری تکرار شونده میان زنان و مردان در مواجهه با فرم‌ها و محتواهای مختلف تبلیغاتی مورد بررسی قرار گرفته است.

ربیعی‌راد در مقدمه کتاب تاکید کرده است که اگرچه الگوها و ارزش‌های فرهنگی در جامعه ایرانی تفاوت‌های قابل توجهی با دیگر کشورها دارد اما با وجود این می‌توان رویکردهای کلی و اثربخشی را نیز در میان پژوهش‌های میدانی و دانشگاهی جست‌وجو کرد و به عنوان یک بسته پیشنهادی معتبر به فعالان صنعت تبلیغات در ایران ارائه داد.

این کتاب در 146 صفحه و با بهای کتاب 35 هزار تومان از سوی موسسه انتشاراتی داستان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...