کتاب «پینک فلوید و فلسفه» نوشته جمعی از نویسندگان با ترجمه یاسر پوراسماعیل منتشر شد.

به گزارش مهر، کتاب «پینک فلوید و فلسفه: مراقب آن اصل باش، یوجین!» [Pink Floyd and philosophy : careful with that axiom, Eugene] توسط نشر لگا منتشر و راهی بازار نشر شده است.

این‌کتاب نوشته چند نویسنده با سرویراستاری انگلیسی جرج ای. رایش [George A Reisch] و مربوط به دورانی است که آدم‌ها روان‌گردان مصرف می‌کردند تا جهان را عجیب‌غریب کنند؛ یعنی دهه ۱۹۶۰. نویسندگان کتاب پیش‌رو درباره امروز هم معتقدند آدم‌ها فلوکستین مصرف می‌کنند تا جهان را عادی کنند.

پینک‌فلوید زمانی که مطرح شد، باتوجّه به موسیقی وجودی و سینمایی‌اش، به یکی از تأثیرگذارترین و شناخته‌شده‌ترین گروه‌های راک تاریخ بدل شد. اعضای این‌گروه با ایجاد یک‌جور «کِرِخی دلپذیر» در مخاطبان به چنین مقامی نرسیده‌اند؛ این‌جایگاه حاصل برآشفتن، به‌هم‌ریختن، به پرسش گرفتن و انتقاد کردن است. کمتر گروهی در تاریخ راک توانسته به اندازه پینک فلوید این‌همه تأمّل مدهوشانه و گفتگوی فکری عمیق به راه بیندازد.

کتاب «پینک‌فلوید و فلسفه» درک هواداران را درباره این گروه ژرف‌تر می‌کند و برای بی‌اعتقادها این موضوع را روشن می‌کند که راجر واترز در کنار امثال فریدریش نیچه بخشی از سنّت فلسفه است. مطالب این‌کتاب در ۴ بخش کلی و ۱۹ فصلی که در این‌بخش‌ها جا دارند، تنظیم و تدوین شده‌اند.

این‌کتاب با ۳۵۰ صفحه و قیمت ۵۱ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...