پاورقی روزنامه کیهان در مورد خاطرات یک زن بهایی که به دین مبین اسلام بازگشت، در کتابی با عنوان سایه شوم به قلم مهناز رئوفی منتشر شد.

«سایه شوم» جلد 26 از مجموعه کتابهای «نیمه پنهان»، بیان خاطرات زنی است که شجاعانه از دروغ ها و سیاهی ها روی برمی تابد تا در آئینه شفاف قلب خویش به حقیقت ناب اسلام، سلام گوید.

در مجموعه خاطرات مهناز رئوفی می خوانیم که وی چگونه از فعالیت های گسترده، هدفمند و تخریبی فرقه بهائیان بر ذهن و ضمیر پاک کودکان پرده برمی دارد و در رنج نامه خود به روابط آلوده، هنجارشکنی های اخلاقی عناصر این فرقه استعماری و شعار تساوی حقوق زن و مرد توسط اعضای این فرقه می پردازد و از آنها به عنوان اسیران و بردگان طاعت کور یاد می کند.

افشاگری پیرامون شخصیت و اطرافیان سرکرده بهائیان، اعضای محافل مختلف این فرقه در برخی از شهرهای کشور، فرهنگ جاسوس پروری در میان اعضای فرقه بهایی، مراقبت های تشکیلاتی و ترس از یکدیگر، شادمانی آنها از ویرانی کشور توسط صدام در سالهای دفاع مقدس و آرزوی پیروزی برای او در جنگ هشت ساله، خشنودی آنها از رحلت حضرت امام(ره) به عنوان روز فروپاشی نظام جمهوری اسلامی از دیگر مباحث خواندنی و جذاب کتاب «سایه شوم» است.

کتاب «سایه شوم با تلاش «دفتر پژوهش های موسسه کیهان» گردآوری و توسط شرکت انتشارات کیهان در دسترس علاقمندان قرار گرفته است.

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...