کتاب «تاریخ مطبوعات در ایران» از سوی نشر آفرینندگان با نگاهی به وقایع تاریخی و بررسی مطبوعات طی ۱۸۰ سال تاریخ مطبوعات کشور منتشر شد.

به گزارش مهر، تاریخ مطبوعات در ایران عمری ۱۸۰ ساله دارد و سیدفرید قاسمی از محققان تاریخ مطبوعات کشور در حوزه بررسی تاریخ مطبوعات ایران فعالیت های زیادی انجام داده است و کتاب های مختلفی را به چاپ رسانده است. با این حال طی سالیان اخیر افراد دیگری هم در حوزه تاریخ مطبوعات فعالیت کرده اند. یکی از این افراد محمد منصوری نویسنده کتاب «تاریخ مطبوعات در ایران» است که به تازگی این کتاب را از سوی نشر آفرینندگان روانه بازار نشر کرده است.

در این کتاب ۶ بخشی نگاهی شده است به موضوع اختراع کاغذ و بعد از آن انقلاب صنعتی، سپس نویسنده در فصل سوم کتابش به شکل بسط یافته مطبوعات ایران را با بررسی چاپخانه و روزنامه درایران شروع کرده است و تعدادی از نشریات مهم عصر قاجار را همچون وقایع اتفاقیه، دولت علیه ایران و ملت سنیه ایران و.... بررسی کرده است. در این فصل نویسنده روزنامه ها را بر اساس چاپ آنها در داخل و خارج کشور تقسیم بندی کرده است.

سپس در فصل چهارم  موضوع انقلاب مشروطیت مورد توجه کتاب «تاریخ مطبوعات در ایران» قرار گرفته است و تعدادی از نشریات موثر این دوره همچون صوراسرافیل، ایران نو و نسیم شمال مورد بررسی قرارگرفته اند. در نهایت در دو فصل بعدی عصر پهلوی و دوران انقلاب اسلامی به لحاظ وقایع تاریخی و اوضاع مطبوعاتی بررسی شده اند.

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...