جلد اول کتاب "بررسی‌های اسلامی" تألیف علامه طباطبایی به کوشش سید هادی خسروشاهی از سوی مؤسسه بوستان کتاب منتشر شده است.

به گزارش مهر، علامه محمد حسین طباطبایی, استاد علامه، سید محمد حسین طباطبائى (1281 - 1360 ش) در تبریز به دنیا آمد. پس از اتمام تحصیلات مقدماتى و سطح، به حوزه علمیه نجف، گام نهاد و سطوح عالى را در فقه و اصول نزدِ آیات عظام: شیخ محمد حسین اصفهانى، میرزاى نائینى، سید ابوالحسن اصفهانى و حجت کوه‏کمرى خواند. فلسفه را از محضر آیة اللَّه سید حسین بادکوبى و ریاضیات را نزد سید ابوالقاسم خوانسارى و عرفان را از آیة اللَّه قاضى طباطبائى، فرا گرفت. سپس به حوزه علمیه قم مهاجرت کرد و تا پایان عمر به طور خستگى‏ناپذیر به تدریس و تألیف پرداخت.

تلاش‏هاى وى به طور چشم‏گیرى در پیشبرد فلسفه و رواج حکمت متعالیه و نیز تفسیر قرآن کریم مؤثر افتاد و شیوه‏ها و نظریه‏هاى جدیدى آفرید.

مؤسسه بوستان کتاب، همه آثار این حکیم الهى (به جز تفسیر «المیزان») را در 21 عنوان با نظارت حجة الاسلام سید هادى خسروشاهى، با عنوان «مجموعه آثار علامه طباطبائى» به چاپ رسانده است که "بررسی‌های اسلامی" از جمله این آثار محسوب می‌شود.

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...