نمایشنامه «پابلو پیکاسو، مردی که دوزخ را نقاشی کرد» نوشته آرنی گرینبرگ با برگردان گلی امامی منتشر شد.

گلی امامی، مترجم، در گفت‌وگو با ایبنا، از انتشار نمایشنامه «پابلو پیکاسو، مردی که دوزخ را نقاشی کرد» نوشته آرنی گرینبرگ خبر داد.

وی افزود: این کتاب را انتشارات نشانه به تازگی منتشر کرده است. نویسنده کانادایی این اثر، جهان خاص خود را دارد و در این کتاب از ترس و اضطراب می‌نویسد.

امامی ادامه داد: کتاب «جستارهایی درباره عشق» نوشته آلن دوباتن نیز از سوی نشر نیلوفر به چاپ سوم رسیده است و «به کسی مربوط نیست» نوشته جومپا لاهیری از سوی نشر چشمه برای ششمین بار به ویترین کتاب‌فروشی‌ها راه یافته است. همچنین «اجاق سرد آنجلا» نوشته فرانک مک‌کورت توسط انتشارات فرزان روز به چاپ پنجم رسید.

گلرخ ادیب محمدی که عموماً به نام گلی امامی شناخته می‌شود زاده 16 تیر 1321 نویسنده، مترجم و فعال فرهنگی ایرانی است.

از آثار منتشر شده گلی امامی می‌توان به ترجمه «دختری با گوشواره‌های مروارید» اثر تریسی شوالیه،«حباب شیشه‌ای» اثر سیلویا پلات، «هنر سیر و سفر» از آلن دو باتن، «زندگی کوتاه است» اثر یوستین گاردر، «اجاق سرد آنجلا» اثر فرانک مک کورت، «جین اوستن» نوشته برایان ساودام، «گردابی چنین هایل» اثر جین ریس، «خانواده من و بقیه حیوانات» اثر جرالد دارل، «پی‌پی جوراب‌بلنده» اثر آسترید لیندگرن اشاره کرد.

هنر |
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...