بابک خرم دین، دلاور آذربایجان. کتابی درباره بابک، پیشوای خرم دینان، و طغیان وی بر ضد خلفای عباسی، نوشته سعید نفیسی (1274-1345) نویسنده و دانشمند ایرانی. این کتاب شامل مطالبی درباره جنبش‌های ایرانیان، زندگی‌نامه بابک خرم دین، جنبش او، آغاز و پایان کار خرم‌دینان، سرزمین آن‌ها، شرح مفصل جنگ‌های بابک با خلفای عباسی و اسارت و قتل او و سرانجام خرم دینان و حاوی چند ضمیمه است که عبارتند از ترجمه مقاله بابک از کلمان هوار در دایرة المعارف اسلام و ترجمه تحقیق مفصل مینورسکی ذیل عنوان "سهل بن سنباط" و حوادث زمان بابک در مجله مطالعات شرقی و آفریقایی و کتاب شناسی تفصیلی بابک و جنبش خرم دینان ــ در این کتاب‌شناسی همه متون عربی و فارسی مربوط به بابک و خرم دینان و تحقیقات اروپاییان در این باره معرفی شده است.

هدف نفیسی تنظیم و تدوین کتاب بر اساس بررسی دقیق منابع و استنباطات تازه نبود، بلکه بیشتر قصد داشت تا اخبار و روایات مربوط به بابک و خرم دینان را از متون متعددی چون تاریخ طبری، جوامع الحکایات عوفی، مجمل التواریخ و القصص الانساب سمعانی، اخبار الطوال دینوری مختصل الدول ابن اعبری، الباب ابن اثیر، سیاست‌نامه خواجه نظام الملک طوسی و مانند این‌ها گردآوری کند. بدیهی است که اغلب این نویسندگان و مورخان با دیده ضدیت و دشمنی به بابک و خرم‌دینان نگریسته‌اند و کمترین نشانه‌ای از همدلی و همراهی یا حتی نقل بی‌طرفانه اخبار در این گونه آثار دیده نمی‌شود. از این رو کار محقق در دریافت واقعیت دشوار است. انگیزه نویسنده در نگارش این اثر ترمیم و روشن کردن حقایق جنبشی تاریخی و ایجاد حس ملیت در روزگاری بود که ملی گرایی ایرانی بیشتر با تکیه بر عظمت ایران پیش از اسلام ترویج می‌شد.

نثر کتاب حماسی و پر از احساس است. نویسنده به شیوه‌ای گاه مبالغه آمیز، از حمله تازیان به ایران و پی آمدهای آن سخن می‌گوید. به نظر او بیشتر نویسندگان و مورخان ایرانی در نگارش ماجرای بابک از سیاست روز تاثیر گرفته‌اند. از این رو وی ضمن نقل کلیه روایات به نقد آن‌ها همت گماشته و داوری نهایی مورخان را جانب‌دارانه و غرض آلود دانسته است. بخش‌هایی از این کتاب نخستین بار در مجله مهر (سال اول، زمستان 1312 و بهار 1313) و سال بعد (1333) به طور مستقل منتشر و سپس سه سال پیش از فوت نویسنده تجدید چاپ شد (تهران 1342).

سید علی آل داوود . فرهنگ آثار ایرانی اسلامی . سروش

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...