نمایشگاهی از آثار "ویکتور هوگو " نویسنده قرن نوزدهمی فرانسه در شهر لوزان سوئیس برگزار می‌شود. 
   
این نمایشگاه نخستین نمایشگاه بزرگی است که در 20 سال گذشته درباره ویکتور هوگو برپا می‌شود.

به گزارش فارس خبرگزاری آلمان، آثاری که در این نمایشگاه برای بازدید قرار می‌گیرد مربوط به سال‌های بین 1852 تا 1870 ـ که سال‌های تبعید این نویسنده قرن نوزدهمی فرانسه است ـ است. این آثار مربوط به سال‌های تبعید این نویسنده قرن نوزدهمی فرانسه است. در این نمایشگاه 100 اثر در قالب مجسمه و دیگر آثار هنری که هوگو آنها را در خلال سال های 1852 تا 1870 میلادی خلق کرده است تا 18 ماه می نمایش داده می‌شود.

ویکتور هوگو، رمان‌نویس، شاعر و هنرمند فرانسوی بین سال‌های 1802 تا 1885 میلادی می‌زیسته است. بسیاری او را مهم‌ترین نویسنده رمانتیک جهان به حساب می‌آورند. از مهم‌ترین آثار او می‌توان به «بینوایان»، «گوژپشت نتردام» و مقدار زیادی مجموعه شعر و نمایشنامه اشاره کرد.

هرچند هوگو بیش‌تر به‌ عنوان یک رمان‌نویس شناخته می‌شود. اما خیلی‌ها معتقدند که او به ‌عنوان یک شاعر نقش مهم‌تری را ایفا کرده است.

ویکتور هوگو در زمان حیاتش همواره به دلیل داشتن عقاید آزادیخواهانه و سوسیالیستی و حمایت از طبقات محروم جامعه مورد خشم سران دولتی و حکومتی بود.

 هر سال نمایشگاه‌های بسیاری به نام این نویسنده مشهور در سراسر دنیا برگزار می‌شود.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...