بوریس پاسترناک

24 اسفند 1384

بوریس-پاسترناک

در آغاز به موسیقی روی آورد، اما آن را رها کرد و تحصیلاتش را در رشته فلسفه در دانشگاه مسکو ادامه داد و با شاعرانی چون راینر ماریا ریلکه و مایاکوفسکین دوستی یافت... در 1956 ناشری در ایتالیا دکتر ژیواگو را منتشر کرد و موجب برانگیختن بحث‌های شدید در شوروی و کشورهای دیگر گشت. پاسترناک از طرف انجمن نویسندگان شوروی مورد سرزنش قرار گرفت که در برابر وقایع مهمی که کشورش را زیر و رو کرده است، بی­‌اعتنا مانده و ارزش واقعی انقلاب را نادیده گرفته است.


بوریس لئونیدوویچ پاسترناک، Pasternak, Boris Leonidovich رمان‌­نویس و شاعر روسی (1890-1960) است. پدر پاسترناک نقاشی معروف و مادرش موسیقی‌دانی هنرمند بود. از اینرو جوانی بوریس در محیطی استثنایی و در میان فعالیت‌های هنری گذشت. در آغاز به موسیقی روی آورد، اما آن را رها کرد و تحصیلاتش را در رشته فلسفه در دانشگاه مسکو ادامه داد و با شاعرانی چون «راینر ماریا ریلکه» و مایاکوفسکین دوستی یافت. اولین اشعارش را در 1913 منتشر کرد و در دوران انقلاب همچنان به چاپ آثار تازه پرداخت. نخستین دیوان پاسترناک به نام دو پیکر در تیره ابر Bliznec v Tuchack در 1914 و دومین به نام برفراز سدها Poverkh Baryerov در 1917 منتشر شد که هردو با پیروزیی قاطع همراه بود و پاسترناک را به عنوان شاعری هنرمند و با قریحه به مردم شناساند. در 1923 دیوان شعر غنایی خواهرم، زندگی Sestra moya zhizn’ را به دست چاپ سپرد که در آن کوششی برای سازش دادن روح شاعر با جامعه به کار رفته بود. این دیوان موجب شهرت پاسترناک گشت و او را پیشرو شاعران جوان ساخت. پس از آن ستوان اشمیت Leitenant Schmidt را منتشر کرد که هردو اثر درباره انقلاب روسیه بود چرا که در شعر پاسترناک معمولاً جنبه غنایی و جنبه انقلابی با یکدیگر ارتباطی نزدیک می‌یابد.
اشعار دیوان تولدی دیگر
Vtoroye rozhdenie در 1932 از محیط قفقاز و چشم­‌اندازهای باشکوه آن مایه گرفته بود. پاسترناک بر اثر انتقادهای شدیدی که از آثار او به عمل آمد، مدت ده سال شعری نسرود و همه وقت را به ترجمه آثار گرانبهایی از نویسندگان بزرگ مانند شکسپیر، ریلکه، گوته و ورلن مصروف کرد که همه آنها از بهترین ترجمه­‌های روسی این آثار به شمار می‌­آید، پس از چندی سکوت خود را شکست و دو دیوان بدیع ، به نام‌های اولین قطار بامدادی Na rannikh poyezdakh (1943) و وسعت زمین Zemmoy proctor (1945) را منتشر کرد که از دوران جنگ مایه گرفته بود و در قیاس با نخستین دیوان های او، از سادگی بیشتر و ابهام و پیچیدگی کمتری برخوردار بود. نثر پاسترناک نیز ادامه شعر اوست با همان خصوصیت‌ها و همان تصویرهای ذهنی ناآشنا. در 1925 مجموعه داستان‌ها Rasskazy انتشار یافت که شامل داستان کودکی لیوورس Detstvo Luvers بود. این داستان که شاهکار نثر او به شمار می­‌آید، از نظر تحلیل زوایای وجود آدمی با آثار مارسل پروست سنجیده می­‌شود. از داستان‌های دیگر این مجموعه راههای هوایی Vozdushnye Puti است. از داستان‌های مهم پاسترناک جواز عبور Okhrannaya gramota در 1931 است که در واقع زندگینامه نویسنده به شمار می­‌آید و در آن حوادثی را که در مسکو شاهد بوده است، نقل می­‌کند. آنچه در این داستان بیشتر مورد توجه پاسترناک قرار داشته، زندگی خصوصی و افکار خود او بوده تا تجزیه و تحلیل عینی از مبارزه­ های انقلابی. داستان جواز عبور با آنکه حمله­‌های تندی را باعث شد ولی ارزش ادبیش هرگز مورد انکار قرار نگرفت. در 1956 ناشری در ایتالیا از نماینده خود در مسکو دست‌نوشته کتاب دکتر ژیواگو Doktor Zhivago اثر پاسترناک را دریافت کرد و به انتشارش همت گماشت و با آنکه پاسترناک در 1957 استرداد کتاب را خواستار شد، در پایان همان سال دکتر ژیواگو در ایتالیا انتشار یافت و موجب برانگیختن بحث‌های شدید در شوروی و کشورهای دیگر گشت. پاسترناک از طرف انجمن نویسندگان شوروی مورد سرزنش قرار گرفت که در برابر وقایع مهمی که کشورش را زیر و رو کرده است، بی­‌اعتنا مانده و ارزش واقعی انقلاب را نادیده گرفته است. در 1958 جایزه ادبی نوبل به کتاب دکتر ژواگو تعلق گرفت که کار را از صورت ادبی خارج کرد و به شکل مسأله حاد سیاسی درآورد. توضیح آنکه پاسترناک براثر فشار دستگاه حکومت در ضمن نامه­‌ای جایزه نوبل را رد کرد و همین امر موجب شد که به او آزادی داده شود که بنا بر میل خود کشورش را ترک کند، اما پاسترناک هرگز نخواست از میهن خارج شود. پاسترناک در 1957 زندگینامه دیگری انتشار داد با عنوان مقاله‌­ای در سرگذشت شخصی Autobiografichiskiy ocherk. سالهای آخر زندگی پاسترناک با درد و رنج همراه بود. از سوئی بیماری سرطان و از سوی دیگر اندوه ناشی از انتقادهای تند و خشونت­‌بار دوستان او را از پا درآورد.

پاسترناک شاعری است درون­گرا و فردپرست که پیوسته در انزوای شعر خود به سر می­‌برد و در اشعار خویش می­‌خواهد به درون دنیای محسوس و مرئی نفوذ کند و تا آنجا پیش رود که به کشف اسرار راه یابد. در نظر پاسترناک شعر در درجه اول اهمیت قرار دارد و پس از آن وجود شاعر. انقلاب روسیه در چشم او واقعه‌­ای بی­نهایت مهم بود، مانند قطعه شعری تازه که به روسیه اهدا شده باشد. سبک شعر پاسترناک پیچیده است و معانی در بیانی استتارآمیز جای دارد، آمیخته با استعاره و کنایه­‌های دور از ذهن و در عین حال از طراوت و تازگی برخوردار. ساده‌­ترین مناظر و ابتدائی­‌ترین عناصر طبیعی مانند باران، توفان، فصل‌ها، هنگامی که از صافی بینش او می­‌گذرد، گویی از نو خلق شده است. اشعار پاسترناک از موسیقی کلام و دلنشینی خاص و جاذبه‌­ای نامعمول برخوردار است، چنانکه گوش نیز مانند چشم قادر می­‌شود که به تصویرهای ذهنی پرشکوه آن راه یابد. قدرت شاعری پاسترناک بیشتر در اشعار غنایی او دیده می­شود. اگرچه پیچیدگی و ابهام آثار و درون­‌نگری و توجه شدید پاسترناک به مسأله فردی، پیوسته مورد حمله شدید منتقدان شوروی قرار گرفته ولی وی از پیشروان شاعران زمان خود به شمار آمده و نفوذش بر نسل جوان شاعر انکارناپذیر است. پاسترناک را در ردیف شاعرانی چون الیوت، هاپکینز و ریلکه قرار داده ­اند.

زهرا خانلری – فرهنگ ادبیات جهان - خوارزمی  معرفی کتاب نقد کتاب خرید دانلود زندگی نامه بیوگرافی

زمان بازدهی حوزه آموزش طولانی است و به‌همین‌خاطر ایده نوسازی از بالا با اعمال زور را مطرح می‌کردند... اگر ما ملتی داشته باشیم که جاهل باشد، آن‌گاه استبداد بر او تداوم پیدا می‌کند... آنهایی که می‎فرستیم خارج تحصیل می‌کنند و برمی‎گردند، حتی اگر ترقی‎خواه، مشروطه‎خواه و آزادی‎طلب باشند، وقتی با وضعیتی روبه‌رو می‎شوند که نمی‎توانند در آن کاری کنند، ناامید می‎شوند... سعی می‌کند رضاشاه، استبداد و سلطنت را بلاموضوع کند. ...
زن در تاریخ انگلستان مطلقا بی‌اهمیت است... در قصه ها عنان زندگی شاهان و فاتحان به دست اوست ولی در واقعیت برده مردان است...زنها باید به چیزهای دیگری به جز آنچه فکر می‌کردند فکر می‌کردند! ... این را بنویس! به آن فکر کن!... تصور کنید شکسپیر خواهری داشت که در نبوغ با او برابری می‌کرد. ولی افسوس که دخترک را هرگز به مدرسه نفرستادند، هیچ وقت نتوانست دستور زبان و منطق یاد بگیرد، پیش از پایان نوجوانی به اجبار ازدواج کرد و سرانجام پس از فرار از منزل جوانمرگ شد. ...
ماگدا آلمانی است و حاصل تجاوز یک افسر روس به مادرش... آیا می‌توان بخش انسانی دیکتاتورها را از اعمال ضد بشری‌شان جدا کرد... هرگز احساس ندامت از اعمالی که در دستگاه هیتلری مرتکب شده بود نداشت... گوبلز می‌خواست نویسنده شود، هیتلر زمانی سعی داشت معمار شود، چرچیل آرزوی هنرمندی در سر داشت، استالین به شاعر شدن فکر می‌کرد و هیملر به کشاورزی علاقه‌مند بود. ...
تب تند دولت برای ساختن جامعه «بدون فقیر» به وضعیتی انجامید که نائومی کلاین آن را «ربودن ضروریات یک زندگی آبرومندانه از میلیون ها شهروند» می نامد... تهیدستان در دهه های ۵٠ و۶۰ شمسی فاقد مکانیسم های نهادی بودند... خیریه شدن اقتصاد ملی... چگونه مردم عادی با مخالفت ها و مقاومت های پراکنده اما فراگیر، دولت را، هرچند موقت، وادار به عقب نشینی کردند... بی عدالتی سیستماتیک و ناکارآمدی حکمرانی ...
از سوراخ کلید، خدمتکارشان را که مشغول حمام کردن است نگاه می‌کند. دلش می‌خواهد داخل شود... به زحمت نوزده سال دارد که انقلاب سوسیالیستی و وحشت بر کشور او سایه می‌گسترد. آیا همین انقلاب نیست که با خشونتهایش به او امکان می‌دهد که از دایره‌ای که مادر به دورش کشیده است فرار کند و بالاخره وارد «زندگی حقیقی» شود... در خانه‌هایی که شاعران به دنیا آمده‌اند زنها حکومت می‌کنند ...