اختلاف بر سر اقتباس سینمایی از «خاطره دلبرکان غمگین من» آخرین رمان گابریل گارسیا مارکز، بین کشورهای مکزیک، اسپانیا و دانمارک رو به افزایش نهاده است.

به گزارش فارس، به نقل از روزنامه گاردین، ساخت این فیلم قراربود اواخر ماه جاری در یکی از شهرهای مکزیک آغاز شود.

تا پیش از این قراربود بودجه ساخت این فیلم را کشورهای اسپانیا، دانمارک و مکزیک متقبل شوند.
اما دولت مکزیک اخیراً با اعتراضات گسترده مردم کشورش نسبت به ساخت این فیلم مواجه شده است و به همین دلیل برای ساخت آن کمکی نخواهد کردمردم و نهادهای مختلف کشور مکزیک از زمان انتشار خبر اقتباس از این رمان دست به اعتراضات گسترده زده‌اند.

آنها معتقدند عوامل ساخت این فیلم باید پاسخگوی این اقدام خود باشند.این افراد معتقدند با ساخت این فیلم خودفروشی کودکان و زنان افزایش می‌یابد.

کارشناسان می‌گویند: به محض ساخت فیلم، سریال و تئاترهای مختلفی از آن اقتباس می‌شود که به افزایش جرم و جنایت دامن خواهد زد.دولت مکزیک نیز برای آرام کردن مردم و مخالفان اعلام کرد بودجه ای برای کمک به ساخت این فیلم نخواهد داد.

این در حالی است که کشورهای اسپانیا و دانمارک موافق ساخت این فیلم هستند. مخالفان اما از این کشورها درخواست تجدید نظر کرده‌اند.

آنها می‌گویند تلاشی برای محاکمه گابریل گارسیا مارکز نخواهند کرد اما تمام تلاش خود را برای توقیف ساخت اقتباس آن خواهند کرد.
رمان «خاطره دلبرکان غمگین من» که برنده جایزه نوبل است، سال 2004 برای اولین بار در اسپانیا منتشر شد.

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...