«قابیل» جدیدترین رمان ساراماگو پاییز امسال به بازار کتاب عرضه می‌شود.

به گزارش ایبنا به نقل از خبرگزاری فرانسه،
ژوزه ساراماگو، برنده جایزه نوبل 1988 رمانی دیگر به نام «قابیل» را پاییز امسال برای علاقه‌مندان آثارش به بازار کتاب عرضه می‌کند.

به نقل از خبرگزاری لوسا ژوزه ساراماگو درباره رمان اخیر خود به نام «قابیل» می‌گوید: «داستان با محوریت شخصیت قابیل شکل می‌گیرد و این اثر جان بخشیدن به مفهوم بدی است که در قابیل که برای نخستین بار دست به کشتن برادرش هابیل زد تجسم یافت.»

آنطور که در کتاب مقدس انجیل آمده است: «قابیل اولین قاتل تاریخ بود که از سر حسادت دستش به خون برادر کوچک‌ترش هابیل آلوده شد.»


این رمان که یک‌سال پس از رمان قبلی ساراماگو به نام «سفر یک فیل» نوشته شده، در 17 اکتبر در پرتغال در دسترس عموم قرار می‌گیرد اما پیش از آن قرار است «قابیل» برای نخستین بار در نمایشگاه کتاب فرانکفورت امسال از 14 تا 18 اکتبر به بازار کتاب عرضه شود.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...