انتشارات اکسل اشپرینگر آلمان قصد دارد 25 رمان برجسته ادبیات آلمانی را که بعد از جنگ جهانی دوم نوشته شده‌اند، با ویراست جدید منتشر کند.

به گزارش فارس، انتشار این رمان‌ها به مناسبت شصتمین سال تأسیس جمهوری فدرال آلمان است.

انتشارات اکسل اشپرینگر را شخصی با همین نام در دهه 1940 در آلمان راه‌اندازی کرد که در کنار انتشار کتاب به انتشار روزنامه نیز می‌پردازد. بیش از 150 روزنامه در 30 کشور اروپایی و آمریکایی در بنگاه انتشاراتی اکسل اشپرینگر منتشر و توزیع می‌شود. این انتشارات قصد دارد 25 رمان مهم را که بعد از سال 1949 منتشر شده اند با ویراست جدید منتشر کند.

نخستین رمان از این مجموعه «اعترافات فلیکس کرول شیاد» نوشته توماس مان است که با قیمت حدود 10 یورو این هفته منتشر شد. این رمان سال 1954 منتشر شد و
توماس مان یک سال پس از آن درگذشت. رمان‌های «بیلیارد در ساعت نه و نیم» نوشته هاینریش بل و «یک اسب فراری» از مارتین والسر از جمله رمان‌های دیگر این مجموعه هستند.

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...