• 24 فروردین 1385

    ایتالو-کالوینو

    از والدینی ایتالیایی در شهر سانتیاگودلاس وگاس کوبا در زیر نشانه برج لیبرا، هفتمین برج از برجهای دوازده گانه زودیاک به دنیا آمد... در دانشگاه تورین و سپس در دانشگاه سلطنتی فلورانس تحصیل کرد. با شروع جنگ دوم جهانی وارد حزب فاشیست های جوان شد ولی با فاصله کمی از آن جدا شد و به آلپ گریخت و به کمونیست‌های کوهستان لیگوریان پیوست... بعد از جنگ به مدت سه سال به عنوان خبرنگار نشریه دوره ای ارگان حزب کمونیست مشغول به کار شد. ...

Loading
این مقالات نوعی خاطرات سفر است که از زبان اول شخص نوشته شده... تقریباً هیچ‌وقت به صورت مستقیم حرف نمی‌زند... تنهایی غم‌انگیز گوریل سفید به ملاحظاتی درباره‌ی تنهایی انسان منجر می‌شود... از نظر ایدئولوژیک متونی هستند که از آنها نوعی رایحه‌ی بدبینی متصاعد می‌شود که تأملات نهایی آقای پالومار را تقویت می‌کند. آقای پالومار درست وقتی که «شروع می‌کند تا لحظه به لحظه‌ی زندگی‌اش را شرح دهد» می‌میرد ...
در این سه مجلد سی نویسنده مطرح از نسل‌ها و دوره‌ها و کشورهای مختلف از شیوه کار و زندگی خود سخن گفته‌اند و از اینکه چطور زندگی می‌کنند و می‌اندیشند، چه می‌خوانند، از چه تأثیر می‌گیرند و تلقی‌شان از ادبیات و نوشتن چیست و به جهان، زندگی و آدم‌ها، تاریخ، جامعه و سیاست و کلا آنچه پیرامونشان رخ داده و رخ می‌دهد چطور می‌نگرند... کارور، مارکز، کوندرا، فاکنر، اکو و... ...
شیوه‌های نوشتن... دو دست‌خط متفاوت دارم... بیشتر از آنکه بنویسم خط می‌زنم... به عنوان یه اصل و قانون صبح‌هایم را حرام می‌کنم، به همین دلیل بعدازظهرها می‌نشینم پای نوشتن... تجربه زندگی روزمره بر آنچه می‌نویسی تاثیر می‌‌گذارد، اما اینکه لحظه نوشتن کجا هستی خیلی تاثیر ندارد. ...
در نقطه‌ای، بچه خرگوشی که صدای قدم‌ها، او را به وحشت انداخته بود، در میان فریادها و دست به اسلحه بردن‌های آنها، از عرض جاده گذشت. داشت لای بوته‌ها ناپدید می‌شد که شلیک پسرک او را بر جای خود میخکوب کرد. رییس گروه گفت: «خوب زدی به هدف، ولی ما که واسه شکار نیومدیم اینجا. اگه حتّی یه قرقاولم دیدی، دیگه حقّ نداری شلیک کنی.» ...
داستانهای کوچک مصور... کارمند جزء یک شرکت صنعتی پای گرفته در یکی از شهرهای بزرگ شمال ایتالیا و متأهل و دارای سه فرزند، هرروز با عدم انطباق با محیط شهری مواجه می‌شود... به جستجوی نشانه‌های طبیعت می‌رود که در زیر نشانه‌های خفقان‌آور و از نظر او غیرقابل درک مدنیتی پیروز پنهان است... لبخند غالباً تلخ و متأثری که ناشیگریهای مزمن مارکووالدو به شیوه چارلی چاپلین القا می‌کند. ...
ویکنت مدرادو ترالبای سالم و ساده‌دل و پرشور به جنگ میان اتریش و ترکیه می‌رود و گلوله توپی او را به دو نیم می‌کند. و این «نیمه مداردو» است که به گونه‌ای معجزه‌آسا، زنده به قلمرو خود بازمی‌گردد... تا اینکه «نیمه دیگر» او، که آن نیز پس از جدایی زنده مانده است، سرزده از راه می‌رسد. از آن پس نیمه «خوب» و نیمه «بد» با سلاحهای نابرابر باهم می‌جنگند. ...
جستجوی یک دوچرخه‌ی دزدیده‌شده بهانه‌ای به دست نویسنده می‌دهد تا از بیکاری در کشوری سخن گوید که نیم قرن است از این درد رنج می‌کشد... در این رهگذر، محله‌های فقیر و مردمان آن توصیف شده‌اند: دزدان و همدستان آنها، روسپیان و پااندازان، و تاجران مشکوک... شخصیت اصلی داستان سعی می‌کند که پلیس را درگیر این داستان کند، اما کاملاً شکست می‌خورد... با وساطت روسپی می‌تواند دوچرخه‌اش را دوباره از دزد خریداری کند ...
گوشه‌هایی مهم از تاریخ تجدد در ایران... 6 محصل مسلمان از ایران، برای آموختن علوم جدید و آشنایی با تمدن غرب وارد لندن می‌شوند... روبه‌رو شدن با تندروهای مسیحی، تبشیری های متعصب، حلقه‌ی فراماسون‌های پنهان کار، انجمن‌های کارگری رادیکال... جامعه‌ای که تصویر دقیقی از آن در آثار جین آستین ترسیم شده است... یکی از آنها نام کتاب خاطرات خود از این سفر را «حیرت نامه» نامید ...
ماجرای گروه پیکان سیاه در زمان جنگ گل‌ها در انگلستان اتفاق می‌افتد... پدر ریچارد را کشته است تا بتواند قیم او شود و از دارایی‌اش سوءاستفاده کند... ریاکار، خائن، مرافعه‌جو و پیمان‌شکن است و حتی حاضر است در گرماگرم جنگ تغییر تابعیت بدهد تا بتواند از بدبختی شکست‌خوردگان بهره‌برداری کند... جان، در واقع جواناست! دختری یتیم که سر دانیل، قصد دارد او را به همسری ریچارد دربیاورد ...
بازنویسی بخشی از روایت هفت پیکر... یکی از چکمه‌های سمانه گم می‌شود... کابوس‌های جوانی را حکایت می‌کند که خاطرات پدر مرده‌اش، شهر زادگاهش یعنی اصفهان و رودخانه زاینده رود او را به مرز پریشانی می‌رساند... روایت‌گر پسر خنگی است که تا پیش از رفتن به مدرسه حرف نمی‌زند... باید به تنهایی چند اسیر عراقی را به پشت جبهه منتقل کند... تصمیم می گیرد که با همسر واقعی اش همبازی شود ...
ماجرای رستم و سهراب، تنها موردی است که در آن پدری ناخواسته فرزندش را -چون که معترض حکومت شاه ایران شده بود- می‌کشد و تراژدی فرزندکشی را رقم می‌زند... تنها زن باقرآباد که بلد است از روی کتاب شعر بخواند... با یکه‌بزن‌های دیگر به طمع پول همراه شده تا دل «آذر» را به دست بیاورد... اما آذر دلش برای زندگی با «گروهبان رستمی» هوایی شده... معلوم نمی‌شود این مادر متفاوت و قوی، چه تأثیری در زندگی سالار داشته ...