فیلم مستند بلند «درآستانه بامداد» به تهیه‌کنندگی و کارگردانی مختارشکری‌پور، درباره آثار و عملکرد «احمد شاملو» درحوزه‌های مختلف فرهنگی توسط موسسه فرهنگی هنری «نقطه تعریف» وارد شبکه خانگی شد. 

به گزارش ایسنا، مختارشکری‌پور در این مستند به شعر، سبک و بیان زبانی خاص، ترجمه‌های شاملو، پژوهش‌های ستُرگ و وسیع او در زمینه فرهنگ عامه از جمله کتاب «کوچه»، کارهای گوناگون وی در زمینه ادبیات و شاعران کلاسیک و همچنین دیدگاه‌های وی درباره شاعران بزرگ شعر فارسی پرداخته است.

این مستند دربردارنده گفتارهایی از چهره‌های ادبیات و هنر معاصر ایران همچون محمود دولت‌آبادی، زنده‌یاد سیمین بهبهانی، شهرام ناظری، مسعود کیمیایی، جواد مجابی، زنده یاد علی اشرف درویشیان، ایران درّودی، محمدرضا اصلانی، محمد بهارلو، علی رفیعی، احمدپوری، محمد شمس لنگرودی، حافظ موسوی، علی دهباشی، موسی بیدج، محمد یعقوبی و آیدا شاملو است.

اجرای اختصاصی شعری از شاملو با ساز و آواز "شهرام ناظری و حضور افتخاری چندتن ازبازیگران سینما و تئاتر همچون ستاره اسکندری، لاله اسکندری، آیدا کیخایی، علی سرابی و باران کوثری از جمله نکات مطرح شده در این مستند است.

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...