گالری امید در راستای اهداف خود و در جهت اعتلای هنر در بین جوانان اقدام به برگزاری اولین دوره‌ی مسابقه و نمایشگاه عکس «فریم نقره‌ای» با موضوع آزاد کرده است.

گالری امید مسابقه عکاسی

به گزارش کتاب نیوز، هر عکاس می‌تواند با 5تک عکس و یا دو مجموعه عکس در این مسابقه شرکت کند. ارسال عکس به دبیرخانه مسابقه به منزله پذیرفتن کلیه مقررات است و شرکت کننده صاحب اثر شناخته می‌شود.

گالری امید برای نفرات اول تا دهم لوح تقدیر و برای نفرات اول تا سوم به شرح زیر جوایزی در نظر دارد:
1. نفر اول مبلغ 15000000ریال و تایم برگزاری نمایشگاه انفرادی
2. نفر دوم مبلغ 10000000 ریال
3. نفر سوم مبلغ 5000000 ریال

بر اساس این گزارش، مهلت ارسال آثار پنج شنبه بیست و هفتم خرداد خواهد بود.
آثار برتر پس از داوری و انتخاب در نمایشگاهی به همین نام (فریم نقره‌ای) در گالری امید از 4 الی 14 تیرماه 1400 به نمایش گذاشته خواهد شد.

علاقمندان برای کسب اطلاعات بیشتر می توانند به صفحه گالری امید در اینستاگرام مراجعه و یا با شماره تلفن 09216941755 تماس بگیرند.

انگیزه رضا از «سوار کردن» رویا اساساً رابطه جنسی نبود... می‌فهمیم که رضا مبلغ هنگفتی به رویا پرداخته و او را برای مدت یک ماه «کرایه» کرده... آن‌چه دستگیر خواننده می‌شود خشم و خشونت هولناکی است که رضا در بازجویی از رویا از خود نشان می‌دهد... وقتی فرمانده او را تحت فشار بیشتر قرار می‌دهد، رضا اقرار می‌کند که اطلاعات را منشی گردان به او داده... بیش از آن‌که برایش یک معشوقه باشد، یک مادر است ...
مأموران پلیس‌ نیمه‌شب وارد آپارتمان او شدند... در 28‌سالگی به مرگ با جوخه آتش محکوم شد... نیاز مُبرم به پول دغدغه ذهنی همیشگی شخصیت‌ها است... آدم بی‌کس‌وکاری که نفْسِ حیات را وظیفه طاقت‌فرسایی می‌داند. او عصبی، بی‌قرار، بدگمان، معذب، و ناتوان از مکالمه‌‌ای معقول است... زندگی را باید زیست، نه اینکه با رؤیابینی گذراند... خفّت و خواری او صرفا شمایل‌نگاری گیرایی از تباهی تدریجی یک مرد است ...
اگرچه زندان نقطه‌ی توقفی چهارساله در مسیر نویسندگی‌اش گذاشت اما هاول شور نوشتن را در خود زنده نگه داشت و پس از آزادی با قدرت مضاعفی به سراغ‌اش رفت... بورژوا زیستن در کشوری کمونیست موهبتی است که به او مجال دیدن دنیا از پایین را بخشیده است... نویسندگی از منظر او راهی است که شتاب و مطلق‌گرایی را برنمی‌تابد... اسیر سرخوردگی‌ها نمی‌شود و خطر طرد و شماتت مخاطبین را می‌پذیرد ...
تمام دکترهای خوب یا اعدام شده‌اند یا تبعید! دکتر خوب در مسکو نداریم... رهبر بزرگ با کالبدی بی جان و شلواری خیس در گوشه ای افتاده است... اعضای کمیته‌ی رهبری حزب مخصوصا «نیکیتا خروشچف» و «بریا» رئیس پلیس مخفی در حال دسیسه چینی برای جانشینی و یارگیری و زیرآب‌زنی... در حالی‌که هواپیمای حامل تیم ملی هاکی سقوط کرده است؛ پسر استالین و مدیر تیم‌های ملی می‌گوید: هیچ هواپیمایی سقوط نکرده! اصولا هواپیماهای شوروی سقوط نمی‌کنند... ...
تلفیق شیطنت‌های طنزآمیز و توضیحات داده شده، که گاهی خنده‌دارتر از آن هستند‌ که‌ درست باشند، اسنیکت را بلافاصله از نقش راوی سنتی و تعلیم دهنده‌ در اکثر کتاب‌های ادبیات کودکان کنار می‌گذارد... سانی می‌گوید‌: «گودو»! اسنیکت‌ این کلمه را این طور تفسیر می‌کند: «ما نه می‌دونیم کجا می‌خوایم‌ بریم‌ نه‌ می‌دونیم چه جوری باید بریم.» کلمه‌ی «گودو» ارجاعی است به نمایشنامه‌ی «در انتظار‌ گودو‌»... ...