گالری امید در راستای اهداف خود و در جهت اعتلای هنر در بین جوانان اقدام به برگزاری اولین دوره‌ی مسابقه و نمایشگاه عکس «فریم نقره‌ای» با موضوع آزاد کرده است.

گالری امید مسابقه عکاسی

به گزارش کتاب نیوز، هر عکاس می‌تواند با 5تک عکس و یا دو مجموعه عکس در این مسابقه شرکت کند. ارسال عکس به دبیرخانه مسابقه به منزله پذیرفتن کلیه مقررات است و شرکت کننده صاحب اثر شناخته می‌شود.

گالری امید برای نفرات اول تا دهم لوح تقدیر و برای نفرات اول تا سوم به شرح زیر جوایزی در نظر دارد:
1. نفر اول مبلغ 15000000ریال و تایم برگزاری نمایشگاه انفرادی
2. نفر دوم مبلغ 10000000 ریال
3. نفر سوم مبلغ 5000000 ریال

بر اساس این گزارش، مهلت ارسال آثار پنج شنبه بیست و هفتم خرداد خواهد بود.
آثار برتر پس از داوری و انتخاب در نمایشگاهی به همین نام (فریم نقره‌ای) در گالری امید از 4 الی 14 تیرماه 1400 به نمایش گذاشته خواهد شد.

علاقمندان برای کسب اطلاعات بیشتر می توانند به صفحه گالری امید در اینستاگرام مراجعه و یا با شماره تلفن 09216941755 تماس بگیرند.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...