داستان‌ یکی از ما | آرمان ملی


اولین چیزی که باید در مورد مجموعه‌داستان «آتش‌بازی» [Rock Springs 1987] و نویسنده‌اش بیان شود، لحظاتی است درخشان که ریچارد فورد [Richard Ford] توانسته تفکرات خواننده را با خود در یک راستا قرار دهد. داستان‌های «آتش‌بازی» بسیار متمرکزند، بنابراین نه‌تنها تماما توجه خواننده را به خود جلب می‌کند، بلکه باعث می‌شود ما مدتی طولانی را صرف ورق‌زدن کتاب کنیم. این ترکیبات نرم و کنایه‌آمیز است که آقای فورد را از دیگر نویسنده‌ها متمایز می‌کند.

آتش‌بازی [Rock Springs 1987] ریچارد فورد [Richard Ford

برخی از نگرانی‌های فورد به صراحت در داستان‌ها بیان شده، برخی دیگر هم از طریق تعاملات پیچیده میان سبک، ساختار و سکوت القا می‌شوند. این صدای اول‌شخص است که هشت داستان از ده داستان را روایت می‌کند: «امپراتوری» و «آتش‌بازی» اگرچه با سوم‌شخص روایت شده‌اند، اما با انعکاسی محکم، به‌طور انحصاری و از طریق یک آگاهی واحد در جایی از داستان به صمیمیت و شدت می‌رسند.

از قضا، این روایت سوم‌شخص‌ است که اجازه می‌دهد فاصله‌ای بین گوینده و قصه‌ای که دارد روایت می‌کند ایجاد شود، به‌این‌ترتیب خواننده‌ کتاب هم خود را یکی از شخصیت‌های داستان تصور می‌کند.

شخصیت‌های مرد قصه‌های فورد، اغلب سفیدپوست و بین 25 تا 40 سال دارند، کسانی که دغدغه‌شان حراست از شجاعت ذاتی و به‌دست‌آوردن قدرت است و مرجع صحبت‌هایشان اغلب رابطه، خشونت، جرم یا ورزش است.

اگرچه بعضی از آنها ممکن است قوی، پرخاشجو و حتی مسئول باشند، اما ظاهر آنها نه‌تنها وجود یک جهان زنانه و کنجکاو، بلکه فرصتی برای مشاهده چگونگی تاثیر زنان بر مردان و چگونگی انطباق آنها با دنیای مردان است. وقتی زنان به تکیه‌گاه و حافظان سنتی و معنوی مردان تبدیل می‌شوند، نحوه‌ نفوذ آنها نیز تغییر شکل می‌یابد. برای مثال گروهبان بنتون، او زنی زیبا و اغواگر است، و هرگز هم مشخص نمی‌شود که آیا او این خصلت را از قبل داشته یا توسط فردی دیگر دچار این احساسات می‌شود.

در قصه‌های فورد شخصیت‌هایی را می‌بینیم که در حال هشداردادن به شرکای دیگر خود هستند، هشدار درباره اینکه چقدر در معرض خطر هستند و چقدر باید از این واقعیت آگاه باشند، بنابراین در روابطشان بسیار با احتیاط رفتار می‌کنند. عقده‌های عاشقانه مانند بازی صندلی و موسیقی است. یک مکان برای نشستن، دو یا چند فرد محتاط که دور هم می‌چرخند ، محاسبه می‌کنند، از شی مورد نظر دور می‌شوند و اضطراب و ترس، زیرا هیچ‌کس نمی‌داند چه موقع موسیقی متوقف می‌شود.

چگونگی رفتار اشخاص در این داستان‌ها با نحوه عملکرد افراد در زندگی حقیقی مرتبط است. آقای فورد هم نمی‌خواهد ما این سکانس‌ها را فراموش کنیم یا بهتر است بگوییم داستان‌هایش این اجازه را به ما نمی‌دهند.

پاسخ‌ها و دیدگاه‌های آقای فورد عجیب‌وغریب نیستند، اما قطعا متفاوتند. ما یاد می‌گیریم که هیچ‌چیز مسلم نیست و باید در مورد درست یا غلط‌بودن هر عملی تردید کنیم. با آقای فورد به دنیایی سفر می‌کنیم که تجارب ما را درباره تصمیم‌گیری در شرایط سخت افزایش می‌دهد و همچنین یادگیری اینکه همیشه نتایج اعمال ما، با آنچه فکرش را می‌کردیم، یکی نیست. کسانی هستند که در طول زندگی در آستانه‌ ازهم‌پاشیدن قرار می‌گیرند، اما تصمیمشان زنده‌ماندن و جنگیدن تا لحظه آخر است، ما باید پیگیر آنها باشیم و مثل آنها. رابطه‌ عمیق شخصیت‌های آثار فورد با خوانندگان باعث می‌شود که گاها به خود بگوییم: این دقیقا خود من است... .

بستر داستان‌های «آتش‌بازی» جایی در غرب است، شاید نیوجرسی. صداها، احساسات، موسیقی جاری‌شده در نثر، و حساسیت شخصیت‌ها همه نشانه‌هایی از غرب است، اما وقتی تاریخ وجود نداشته باشد، مکان از بطن قصه ربوده می‌شود. به‌هرحال بیشتر شخصیت‌ها سرگردان هستند، ریشه‌کن شده‌ و آواره، به‌نوعی سلب مالکیت شده‌اند، وقتی داستان‌های زندگی خود را تعریف می‌کنند در مکان و منطقه‌ دیگری هستند. گیاهان و جانوران، جنگل‌ها، دشت‌ها، جویبارها و کوه‌ها، تریلرها، متل‌ها و هرآنچه در نقاشی فورد وجود دارد می‌تواند بیان‌کننده فرهنگی خاص باشد.

آقای فورد در حال آزمایش و ایجاد گسترش در مرسومات شیک داستان‌نویسی معاصر است. داستان‌های آقای فورد توجه ما را به خود جلب می‌کند؛ زیرا انسان را در مرحله تصمیم‌گیری قرار می‌دهد. او سرعت عمل را کم می‌کند، بلندگوها را به جلو می‌آورد و اجازه می‌دهد تا به گفت‌وگو بپردازیم و درباره آنچه اتفاق افتاده اظهارنظر کنیم. راوی «آتش‌بازی» می‌گوید: «حقیقت وسیله‌ای برای خدمت به شماست، اگر اجازه بدهید.» فورد می‌خواهد شما را به حقیقت نزدیک کند؛ زیرا دلیلی برای گمراهی وجود ندارد‌، حقیقت باید ابزاری برای استفاده‌ شما باشد نه مانعی بر سر راهتان؛ بنابراین انسان باید با آنچه برایش مهم نیست کنار بیاید و اینقدر درباره‌اش صحبت نکند. شاید یکی از پیام‌های آثار فورد همین باشد.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

آرمانشهر سوسیالیستی... دو چوپان نوجوان ایرانی 15ساله و 16ساله که برای چیدن انگور از باغ‌های مرزی آمده بودند... روانه اردوگاه کار در سیبری... تا دلت بخواهد جیب‌بر فراوان بود. جیب اغلب دوستان را یکی دوبار خالی کرده‌بودند... در جامعه‌ی شوروی گدا پیدا نمی‌شود... کادرهای بلندپایه‌ی حزبی و اعضای کا.گ.ب برای خود بیمارستان و فروشگاه مخصوص داشتند... حتی بازرسی اموال دولتی و صدها شغل دیگر که محل درآمد غیرقانونی داشت؛ با رشوه خریداری می‌شد ...
ایران را با شیلی مقایسه کرده‌اند و از اینکه چرا محمدرضا شاه همچون پینوشه با حمایت آمریکا انقلابیون را در ایران سرکوب نکرده و حمام خون راه نینداخته ناراضی هستند... یک نظامی خودساخته و گستاخ با تغییراتی برق آسا برای ایجاد ترقیاتی که بیشتر از سطح فرهنگ و سواد او بود یا جوانی ضعیف که اگر چه تربیت و آموزشی عالی داشت اما عملا در پانزده سال نخست سلطنتش قدرتی نداشت ...
سیمین جان، عزیز دلم، دختر سیاه‌سوخته شیرازی، چه بگویم؟ عمرم! جان من به لب آمد تا کاغذت رسید... سیمین جان، یک خریت کرده‌ام که ناچارم برایت بنویسم... هوای تو را بو کردم و در جست‌وجوی تو زیر همه درخت‌ها را گشتم ... همین‌طور گریه می‌کردم و هق‌هق‌کنان می‌رفتم... همین یک دسته کوچک مو کافی است... دانه دانه مرتب کرده‌ام و وسط آن را با یک نوار کوچک چسب روی یکی از عکس‌هایت چسبانده‌ام و بو می‌کنم. و راستی چه خوب بوی تو را دارد ...
گروهی از دانش‌آموزان انگلیسی هشت تا سیزده ساله... نخست می‌کوشند تا سازمان اجتماعی و سیاسی ثابتی برقرار کنند... بعد از آنکه ماده خوکی را به نحو وحشتناکی می‌کشند توتمی تأسیس می‌کنند... جزیره به صورت جهنمی درمی‌آید. شکارچیانِ ژولیده‌مو، با بدن نقاشی‌شده، مانند جنگجویان، مسلح به نیزه و تشنه‌ی خون... قصه قابل تفسیرهای مختلف (فرویدی، جامعه‌شناختی و مابعدالطبیعی) است ...
در آغاز دهه‌ی 60 انتشار یافت که خود شاهد جنبش فرهنگی نیرومندی بود: در امریکای شمالی، نخستین نسلی که با تلویزیون بزرگ شده بود، به سن رشد می‌رسید... گسترش فرهنگ کتاب اندیشه‌ی فردیت و ساختار اجتماعی دولت ملی را پدید آورد... با کشف الکتریسیته در مرحله‌ی چهارم تحول، جریان جایگزینی یک «کهکشان» تازه، با «کهکشان گوتنبرگ» آغاز می‌شود... نسل‌هایی که با تلویزیون و دیگر رسانه‌های نوین بزرگ شده‌اند، این توانایی را می‌یابند که آن یکپارچگی روانی جامعه‌ی قبیله‌ای را در «دهکده‌ی جهانی» برقرار سازند ...