رمان علمی‌تخیلی «رنسانس مرگ» نوشته ضحی کاظمی توسط انتشارات کتابسرای تندیس منتشر و راهی بازار نشر شد.

رنسانس مرگ ضحی کاظمی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، این‌کتاب نهمین رمان بزرگسال این‌داستان‌نویس است که در زیرشاخه ادبیات پادآرمانشهری جا می‌گیرد و در قالب یکی از عناوین مجموعه «ادبیات ژانر» این‌ناشر چاپ شده است.

«باران‌زاد» دیگر رمانی بود که این‌نویسنده در همین‌ژانر چندی پیش توسط کتابسرای تندیس منتشر کرد. «آدم‌نما» و «سندروم ژولیت» دیگر آثار کاظمی در حوزه ادبیات پادآرمانشهری هستند.

داستان «رنسانس مرگ» هم در فضایی پادآرمان‌شهری جریان دارد. در این‌داستان کشور «فانی» وجود دارد که اهالی‌اش براساس طول عمر یک ابررایانه کوانتومی پیش‌بینی‌کننده، طبقه‌بندی می‌شوند. ساز و کار زندگی و حکومتی که در این‌کشور وجود دارد، باعث شده عده‌ای از مردم مورد ظلم و تبعیض قرار بگیرند. در نتیجه سعی کنند برای مبارزه و تغییر ساختار ظالمانه‌ای که زندگی‌شان را سخت کرده، با هم متحد شوند.

این‌کتاب با ۳۸۴ صفحه و قیمت ۶۵ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

انگیزه رضا از «سوار کردن» رویا اساساً رابطه جنسی نبود... می‌فهمیم که رضا مبلغ هنگفتی به رویا پرداخته و او را برای مدت یک ماه «کرایه» کرده... آن‌چه دستگیر خواننده می‌شود خشم و خشونت هولناکی است که رضا در بازجویی از رویا از خود نشان می‌دهد... وقتی فرمانده او را تحت فشار بیشتر قرار می‌دهد، رضا اقرار می‌کند که اطلاعات را منشی گردان به او داده... بیش از آن‌که برایش یک معشوقه باشد، یک مادر است ...
مأموران پلیس‌ نیمه‌شب وارد آپارتمان او شدند... در 28‌سالگی به مرگ با جوخه آتش محکوم شد... نیاز مُبرم به پول دغدغه ذهنی همیشگی شخصیت‌ها است... آدم بی‌کس‌وکاری که نفْسِ حیات را وظیفه طاقت‌فرسایی می‌داند. او عصبی، بی‌قرار، بدگمان، معذب، و ناتوان از مکالمه‌‌ای معقول است... زندگی را باید زیست، نه اینکه با رؤیابینی گذراند... خفّت و خواری او صرفا شمایل‌نگاری گیرایی از تباهی تدریجی یک مرد است ...
اگرچه زندان نقطه‌ی توقفی چهارساله در مسیر نویسندگی‌اش گذاشت اما هاول شور نوشتن را در خود زنده نگه داشت و پس از آزادی با قدرت مضاعفی به سراغ‌اش رفت... بورژوا زیستن در کشوری کمونیست موهبتی است که به او مجال دیدن دنیا از پایین را بخشیده است... نویسندگی از منظر او راهی است که شتاب و مطلق‌گرایی را برنمی‌تابد... اسیر سرخوردگی‌ها نمی‌شود و خطر طرد و شماتت مخاطبین را می‌پذیرد ...
تمام دکترهای خوب یا اعدام شده‌اند یا تبعید! دکتر خوب در مسکو نداریم... رهبر بزرگ با کالبدی بی جان و شلواری خیس در گوشه ای افتاده است... اعضای کمیته‌ی رهبری حزب مخصوصا «نیکیتا خروشچف» و «بریا» رئیس پلیس مخفی در حال دسیسه چینی برای جانشینی و یارگیری و زیرآب‌زنی... در حالی‌که هواپیمای حامل تیم ملی هاکی سقوط کرده است؛ پسر استالین و مدیر تیم‌های ملی می‌گوید: هیچ هواپیمایی سقوط نکرده! اصولا هواپیماهای شوروی سقوط نمی‌کنند... ...
تلفیق شیطنت‌های طنزآمیز و توضیحات داده شده، که گاهی خنده‌دارتر از آن هستند‌ که‌ درست باشند، اسنیکت را بلافاصله از نقش راوی سنتی و تعلیم دهنده‌ در اکثر کتاب‌های ادبیات کودکان کنار می‌گذارد... سانی می‌گوید‌: «گودو»! اسنیکت‌ این کلمه را این طور تفسیر می‌کند: «ما نه می‌دونیم کجا می‌خوایم‌ بریم‌ نه‌ می‌دونیم چه جوری باید بریم.» کلمه‌ی «گودو» ارجاعی است به نمایشنامه‌ی «در انتظار‌ گودو‌»... ...