رمان «روز دیگرِ شورا» نوشته فریبا وفی توسط نشر مرکز منتشر و راهی بازار نشر شد.

روز دیگر شورا» نوشته فریبا وفی

به گزارش مهر، فریبا وفی، داستان‌نویس تبریزی متولد سال ۱۳۴۱ است که تابه‌حال بیشتر کتاب‌های خود را با همکاری نشرهای چشمه و مرکز منتشر کرده است. آثار داستانی او را می‌توان در دو گروه مجموعه‌داستان و رمان طبقه‌بندی کرد. «در عمق صحنه»، «حتی وقتی می‌خندیم»، «در راه ویلا»، «همه افق» و «بی‌باد، بی‌پارو» عناوین مجموعه‌داستان‌ها و «پرنده‌ی من»، «ترلان»، «رویای تبت»، «ماه کامل می‌شود»، «رازی در کوچه‌ها» و «بعد از پایان» هم رمان‌های این‌نویسنده هستند.

بین کتاب‌های نامبرده، «پرنده‌ی من»،‌ «ترلان»، «رویای تبت»، «رازی در کوچه‌ها»، «ماه کامل می‌شود»، «بعد از پایان» و «حتی وقتی می‌خندیم» آثاری هستند که این‌نویسنده با همکاری نشر مرکز منتشر کرده است.

رمان «روز دیگرِ شورا» کتاب جدید این‌نویسنده است که درباره زندگی زنی به نام شورا است. این‌کتاب داستان چالش‌های زندگی این‌زن، مشکلات و ناآرامی‌های درونش را روایت می‌کند. در این‌کتاب، ضمن پرداختن به زندگی شخصیت شورا، مسائل اجتماعی معاصر نیز مطرح می‌شوند.

«روز دیگر شورا» در ۱۰۰ فصل کوتاه نوشته شده است.

در قسمتی از این‌کتاب می‌خوانیم:

شورا و ملوک مشغول آماده‌کردن شام هستند. رخشان با واکرش برای سرکشی به آشپزخانه می‌آید و، انگار نه خطاب به شخص خاص، که به دسته‌ای کارگر دستور می‌دهد.
«نذارین چای زیاد دم بکشه.»
دختر مختار در صفحه لپ‌تاپ ظاهر می‌شود. اصرار دارد دعوت‌نامه بفرستد برای پدرش. مختار وسط سالن ایستاده. موهایش را با کشی از پشت بسته. نشاط و سرزندگی کسی را دارد که عن‌قریب می‌خواهد بزند زیر آواز.
«تو شوهر و بچه‌ت رو وردار بیا دختر. من نمی‌تونم بیام.»
«بیای اینجا خوب می‌شی بابا.»
«کی گفته من خوب نیستم. من از تو و از همه این‌جماعتی که این‌جا نشستن سرحال‌ترم.»
میترا با هیکل ریزه‌اش می‌پرد جلو و رو به لپ‌تاپ می‌ایستد.
«تازه می‌خوایم زن بگیریم براش. من یه مورد مناسب براش دارم.»
دختر مختار چیزی می‌گوید که شورا نمی‌شنود، ولی قیافه رخشان از چشمش دور نمی‌ماند. لابد دوست دارد نوه‌اش به او هم تعارف کند که نمی‌کند. به جایش، بچه دوساله‌اش را می‌آورد پشت لپ‌تاپ می‌نشاند. مختار با ماچ و بوسه و شالاپ شولوپ قربان‌صدقه‌اش می‌رود. رخشان دنباله حرف میترا را می‌گیرد.

این‌کتاب با ۳۲۸ صفحه، شمارگان ۲ هزار نسخه و قیمت ۵۱ هزار و ۵۰۰ تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

بازگوکردن روابط عاشقانه بی‌نتیجه‌اش، اقدامش به خودکشی، دوستی‌ها و پروژه‌های ادبی‌ منقطعش، تحت‌‌الشعاعِ بخش‌هایی از پیشینه خانوادگی قرار می‌گیرد که مسیر مهاجرت از جمهوری دومینیکن به ایالات متحده آمریکا را معکوس می‌کند و روی زنان خانواده اسکار متمرکز می‌شود... مادرش زیبارویی تیره‌پوست بود... عاشق جنایتکار بدنامی شد... ارواح شرور گهگاه در داستان به‌کار گرفته می‌شوند تا بداقبالی خانواده اسکار را به تصویر بکشند ...
فهم و تحلیل وضعیت فرهنگ در جامعه مصرفی... مربوط به دوران اخیر است، یعنی زاده مدرنیته متأخر، دورانی که با عناوین دیگری مثل جامعه پساصنعتی، جامعه مصرفی و غیره نامگذاری شده است... در یک سو گرایشی هست که معتقد است باید حساب دین را از فرهنگ جدا کرد و برای احیای «فرهنگ اصیل ایرانی» حتی باید آن را هر گونه «دین خویی» پالود؛ در سوی مقابل، اعتقاد بر این است که فرهنگ صبغه‌ای ارزشی و استعلایی دارد و هر خصلت یا ویژگی فرهنگیِ غیردینی را باید از دایره فرهنگ بیرون انداخت ...
وقتی می‌خواهم تسلیم شوم یا وقتی به تسلیم‌شدن فکر می‌کنم، به او فکر می‌کنم... یک جریان به‌ظاهر بی‌پایان از اقتباس‌ها است، که شامل حداقل ۱۷۰ اجرای مستقیم و غیرمستقیم روی صحنه نمایش است، از عالی تا مضحک... باعث می شود که بپرسیم، آیا من هم یک هیولا هستم؟... اکنون می‌فهمم خدابودن چه احساسی دارد!... مکالمه درست درمورد فرانکنشتاین بر ارتباط عمیق بین خلاقیت علمی و مسئولیت ما در قبال خود و یکدیگر متمرکز خواهد شد ...
همسایه و دوست هستند... یک نزاع به‌ظاهر جزیی بر سر تفنگی قدیمی... به یک تعقیب مادام‌العمر تبدیل می‌شود... بدون فرزند توصیف شده، اما یک خدمتکار دارد که به‌نظر می‌رسد خانه را اداره می‌کند و به‌طرز معجزه‌آسایی در اواخر داستان شامل چندین فرزند می‌شود... بقیه شهر از این واقعیت که دو ایوان درحال دعوا هستند شوکه شده‌اند و تلاشی برای آشتی انجام می‌شود... همه‌چیز به مضحک‌ترین راه‌هایی که قابل تصور است از هم می‌پاشد ...
یک ریسه «ت» پشت سر هم ردیف می‌کرد و حسابی آدم را تف‌کاری می‌کرد تا بگوید تقی... قصه‌ی نویسنده‌ی «سایه‌ها و شب دراز» است که مرده است و زنش حالا دست‌نویس پانصد ششصدصفحه‌ای آن داستان را می‌دهد به فرزند خلف آن نویسنده‌ی مرحوم... دیگر حس نمی‌کردم که داوود غفارزادگان به من نارو زده... عاشق شدم، دانشجو شدم، فعالیت سیاسی کردم، از دانشسرا اخراج شدم... آسمان ریسمان نمی‌بافد؛ غر می‌زند و شیرین تعریف می‌کند... ...