روژه-مارتن-دوگار

در خانواده‌ای مرفه و از کارمندان دولت، در حومه‌ی پاریس زاده شد... خواندن رمان جنگ و صلح اثر تولستوی استعداد رمان‌نویسی را در او بیدار کرد... اولین رمانش با شکست روبرو شد و او را به افسردگی و بحران‌های عصبی سوق داد چنانکه مدت‌ها تحت درمان قرار گرفت... پس از بازگشت از جنگ جهانی اول، یادداشت‌هایش را برای خلق اثری مهم برمبنای مشاهدات و حوادث واقعی فراهم آورد و هفده سال از عمر خود را صرف تنظیم آن کرد... در 1937 نوبل ادبیات به وی اهدا شد... در آثارش بیش از هرچیز به جامعه‌شناسی و روان‌شناسی می‌پرداخت

روژه مارتن دوگار، Martin du Gard, Roger رمان‌نویس فرانسوی (1881-1958) در خانواده‌ای مرفه و از کارمندان دولت، در حومه‌ی پاریس زاده شد، تحصیلات دانشگاهی را در 1905 در رشته‌ی قرائت خطوط قدیم و ثبت و ضبط اسناد و مدارک به‌ پایان رساند. شوق فراوان به مطالعه او را به خواندن آثار نویسندگان بزرگ برانگیخت، خاصه خواندن رمان جنگ و صلح اثر تولستوی استعداد رمان‌نویسی را در او بیدار کرد. در 1906 ازدواج کرد و پس از آن رمان زندگی مرد مقدس Vie de Saint را درباره‌ی زندگی کشیشی نوشت که با شکست روبرو شد و او را به ناکامی، افسردگی و بحران‌های عصبی و عدم اعتماد به استعداد هنری خویش سوق داد و ناچار گشت که مدت‌ها تحت درمان قرار گیرد. پس از بهبود بار دیگر به‌کار پرداخت و رمان صورت‌پذیرفتن Devenir را در 1908 انتشار داد که با وجود داشتن نقایصی، زمینه‌های بدیع هنر او را آشکار می‌ساخت- هنری که در آینده به اثبات رسید، همچنین خصوصیت‌هایی که در همه‌ی آثارش به‌کار می‌رفت، چون پنهان‌کردن چهره‌ی خویش در ورای چهره‌ی قهرمانان داستان، دقت بی‌نهایت درباره‌ی سلامت و بیماری و تحلیل روانی بر پایه‌ی تحلیل جسمی و صراحت بسیار در شیوه‌ی نگارش و مانند آن.

مارتن دوگار سال‌ها بعد بر آن شد که همه‌ی عمر را دور از قال و قیل شهر به‌سر برد، پس در خلوت زندگی به رمان‌نویسی پرداخت و داستان ژان باروا Jean barois را در 1913 انتشار داد که قسمتی از آن به صورت مکالمه نوشته شده بود و همه‌ی مسائل معنوی و اخلاقی که نسل جوان و پرشور سال‌های پیش از جنگ را آشفته می‌ساخت، منعکس می‌کرد. این رمان مورد استقبال فراوان قرار گرفت و از مهمترین رمان‌های قرن بیستم به‌شمار آمد. مارتن دوگار پس از بازگشت از جنگ جهانی اول، در 1920، یادداشت‌هایش را برای خلق اثری مهم برمبنای مشاهدات و حوادث واقعی فراهم آورد و هفده سال از عمر خود را صرف تنظیم آن کرد تا سرانجام رمان خانواده‌ی تیبو Les thibault را میان سال‌های 1922 و 1940 به‌تدریج منتشر کرد. این رمان تصویری دقیق است از دو خانواده‌ی متعلق به طبقه‌ی اهل کسب و حرفه که یکی مذهب کاتولیک دارد و دیگری پروتستان. حوادث داستان به دو شخصیت اصلی یعنی آنتوان Antoine و ژاک Jacques از خانواده‌ی تیبو بستگی می‌یابد که در دو قطب مخالف قرار دارند و در عین حال مشابهت‌های خانوادگی میانشان وجود دارد که آنها را از افراد دیگر مجزا می‌سازد. داستان دنباله‌دار خانواده‌ی تیبو علاوه بر این، تاریخ بحرانی سیاسی و اجتماعی‌ای را در بر دارد که به جنگ جهانی اول منجر شده است، بنابراین رمان نه‌جلدی خانواده‌ی تیبو از وحدت موضوع برخوردار نیست، زیرا در واقع به دو بخش تقسیم می‌شود. بخش اول سرگذشت خانواده‌ای را در چهار جلد در بردارد و بخش دیگر سرگذشت بحران تب‌آلودی که جهان را فرا گرفته است، در هرحال خانواده‌ی تیبو از بزرگترین رمان‌های قرن بیستم به‌شمار آمد.

قدرت مارتن دوگار از طرفی در عرضه‌کردن تصویرهای کلی و زنده و وصف حوادث به‌صورتی واقعی و واکنش‌های این حوادث در مردم است که با استادی و تیزبینی و صراحتی ستایش‌انگیز بیان شده، از طرف دیگر این قدرت در تعمق و نفوذ نویسنده در طریقه‌ی زیستن افراد در دل حوادث و شرکت آنان در تحولات آشکار می‌گردد. شیوه‌ی نگارش در این اثر بسیار متعادل است و از روانی و سهولت برخوردار. در میان رمان‌های دنباله‌دار Romans fleuves که به وصف دقیق و عینی پیچ و خم‌های زندگی فرد یا گروه افراد انسانی بستگی می‌یابد مانند ژان کریستوف (رومن رولان) یا مردان با حسن نیت (ژول رومن) که در عصر خود مورد پسند مردم قرار گرفت، رمان خانواده‌ی تیبو شاهکاری به‌شمار آمد. رومن رولان در کتاب خود، نمایی گسترده از فردی استثنایی پیش چشم می‌گذارد و ژول رومن پرده‌ی نقاشی وسیعی از تحول تاریخی و تحول مردم کشوری را عرضه می‌کند ولی مارتن دوگار تصویر پرتحرک و غم‌انگیزی از زندگی خانواده‌ای اهل کسب و حرفه را در جریان جنگ جهانی اول، که در عین حال مدرک مستندی از یک عصر کامل است.

روژه مارتن دوگار، Martin du Gard, Roger

مارتن دوگار در ضمن این کار به تئاتر کشیده شد و دو نمایشنامه‌ی بدیع منتشر کرد با عنوان وصیت‌نامه‌ی بابا للو Le testament du pere Leleu (1920) و ورم La Gonfle (1924)، دو اثر مضحکه‌آمیز از زندگی روستایی و سرشار از شور و هیجان و تندی و خشونت. داستان کوتاه درددل افریقایی confidence africaine (1931) تحلیلی است از بیماری روانی. فرانسه‌‌ی قدیم Vieille france (1933) تصویرهای پیاپی و هجوآمیزی است از جریان زندگی روزانه در روستایی کوچک. در 1931 نمایشنامه‌ی مردی خاموش Un Taciturne بر صحنه آمد که در 1932 منتشر شد. مارتن دوگار به نوشتن آخرین جلد رمان خانواده‌ی تیبو مشغول بود که خبر برنده‌شدن جایزه‌ی ادبی نوبل را در 1937 دریافت کرد، از انزوا دست کشید و پس از سفری به کشورهای اروپایی به سوئد رفت تا جایزه‌ی خود را دریافت کند. در دوره‌ی جنگ جهانی دوم مارتن دوگار اثر تازه‌ای را آغاز کرد به نام یادداشت‌های کلنل مومور Journal du colonel de Maumort که نتوانست آن را به پایان رساند. مارتن دوگار که در حدود چهل سال با آندره ژید دوستی صمیمانه داشت، بلافاصله پس از مرگ او، خاطرات خویش را از او در کتاب یادداشت‌هایی درباره‌ی آندره ژید Notes sur André Gide (1951) منتشر کرد.

در ادبیات معاصر، روژه مارتن دوگار، بی‌شک مقامی کاملاً خاص دارد، وی بیش از هرچیز به مسائل مربوط به جامعه‌شناسی و روان‌شناسی و حتی روان‌پزشکی علاقه داشته که در آثارش با موشکافی فراوان مورد توجه قرار گرفته است. در نظر عده‌ای او بیش از حد احساس‌ها و واکنش‌های شخصی را در مسیر داستان دخالت می‌دهد، تا جایی که حضورش در مکالمه‌ها به حد اعلا احساس می‌شود. مارتن دوگار در 1955 خاطرات زندگی شخصی و ادبی Souvenirs autobiographiques et littéraires را برای چاپ به ناشر سپرد که در آن با صداقت بسیار و فروتنی کامل، دشواری‌ها، تردیدها و شکست‌های خویش را بیان کرده است.

زهرا خانلری. فرهنگ ادبیات جهان. خوارزمی

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

آنکه زنی را به چشم خواهش می‌نگرد با او مرتکب زنا شده است... شارلوته و ادوارد زندگی عاشقانه‌ای دارند اما پس از ورود اوتیلیه و سروان به قصر، عشقی دیگر در دل آنها سر برمی‌آورد و ادوارد را به‌سوی اوتیلیه و شارلوته را به سوی سروان پیش می‌راند... کودک که در بغل اوست از دستش در آب می‌افتد و غرق می‌شود... من از راه خود بیرون رفته‌ام، قانون‌هایم را زیر پا گذاشته‌ام... و اکنون خدا به نحوی وحشتناک چشمان مرا گشوده است. تصمیم من این است: من هرگز به ادوارد تعلق نخواهم داشت ...
منجی آخرالزمانی هندوها... یک سفیدپوست مسیحی ادعا می‌کند آخرین آواتار ویشنو است؛ خدایی که هیئت جسمانی دارد... مخالفانش، این خدای تجسدیافته را باور ندارند و او را شیادی حرفه‌ای می‌دانند که با باندهای مواد مخدر در ارتباط است... قرار است با شمشیر آخته و کشتاری خونین جهان را از لوث جور و فساد جهانگیر پاک کند... برداشت‌های روان‌پریشانه از اعتقادات متعصبانه توسط فردی خودشیفته که خود را در جایگاه اسطوره‌ای منجی می‌پندارد و به خونسردی فاجعه می‌آفریند ...
خواهر و معشوقه‌اش، دروسیلا می‌میرد و کالیگولا بر اثر مرگ او به پوچی زندگی بشر پی می‌برد... آنچه کالیگولا می‌خواهد این است که به اندازه‌ی سرنوشت بی‌رحم شود تا از خلال بی‌رحمی او انسان‌ها به آن «بی‌رحمی دیگر» پی ببرند ... بزرگ‌زادگان دربار را به صورت عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی درمی‌آورد که ریسمانشان در دست اوست. آنها را وامی‌دارد تا برای نجات زندگی خود همه‌چیز را تسلیم کنند و به همه چیز پشت کنند، یعنی همه‌ی آنچه در واقع علت وجودی زندگی آنهاست ...
پدر ویژگی‌های بارز یک آنیموس منفی (سایه مردانه) را در خود حمل می‌کند... در جوانی، خودکامه و جسور و بی‌توجه بوده و تا به امروز، تحقیرگر: به مادرت صد دفعه گفته‌ بودم از این پسر مرد در نمی‌آد... تلاش ناکام پیرمرد در دست‌درازی به معصومیت پسر موجب استقرار حس گناهی است که یک قدم تا «انزجار از خود» فاصله دارد. و این فاصله با تنبیه پدر و تایید مادر طی و تبدیل به زخمی عمیق می‌شود... او یک زخمی است که می‌تواند زخم بزند ...
کتاب سه بخش دارد و در هر بخش ماجرا از دید یکی از سه مرد خانواده روایت می‌شود... سه راوی سه نگاه ولی یک سوژه: مادر... تصویر موج‌های هم‌مرکز که یکی پس از دیگری به حرکت درمی‌آیند ولی هرگز به یک‌دیگر نمی‌رسند... از خاله آیرین می‌شنویم و از زندگی و رابطه‌اش با شوهر سابقش بوید،‌ از سوفی، خدمتکار خانه که دلبسته کارل است، ‌از کارل آلمانی و داستان‌های پدربزرگش،‌ از عمه کلارا و عمو ویلفرد و جزییات خانه‌شان و علایق‌شان... در فصل اول پسری سرکش و برادرآزار به نظر می‌آید ولی در فصل دوم وجوه تازه‌ای از شخصیت ...