رمان «زندگی کوتاه شگفت‌انگیز اسکار وائو»[The brief wondrous life of Oscar Wao] نوشته خونو دیاس[Junot Díaz] با ترجمه‌ نادر قبله‌ای توسط نشر خزه منتشر و راهی بازار نشر شد.

زندگی کوتاه شگفت‌انگیز اسکار وائو»[The brief wondrous life of Oscar Wao] نوشته خونو دیاس[Junot Díaz]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، خونو دیاس، نویسنده‌ دومینیکنی‌آمریکایی و استاد نویسندگی خلاق مؤسسه‌ فناوری ماساچوست است، که در کارنامه‌ ادبی‌اش فقط دو مجموعه‌داستان به ثبت رسانده بود و سال ۲۰۰۷ با رمان «زندگی کوتاه شگفت‌انگیز اسکار وائو» به‌طور ناگهانی به شهرت رسید. این رمان برنده‌ جایزه‌ پولیتزر شد و انبوهی از جوایز و ستایش‌ها را برای نویسنده‌اش به ارمغان آورد؛ مثل جایزه‌ محفل منتقدان کتاب ملی، برنده‌ جایزه‌ انیسفیلد-وولف، جایزه بهترین رمان جان سارجنت و کتاب سال مجله‌ تایم.

دیاس در «زندگی کوتاه شگفت‌انگیز اسکار وائو»، ماجرای بچه‌ای به‌نام اسکار را تعریف می‌کند که از آن خوره‌های داستان‌های علمی‌تخیلی است و بیش از حد اضافه‌وزن دارد، اما پسربچه‌ شیرینی است. او یکی از مهاجران لاتین رمانتیکی است که دلش می‌خواهد نویسنده‌ای بزرگ شود و از همه مهم‌تر، عشق را در زندگی‌اش پیدا کند. ولی به نظر می‌رسد که زندگی و تقدیر، خواب‌های دیگری برایش دیده‌اند.

این‌کتاب با ۳۵۲ صفحه و قیمت ۵۵ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

انگیزه رضا از «سوار کردن» رویا اساساً رابطه جنسی نبود... می‌فهمیم که رضا مبلغ هنگفتی به رویا پرداخته و او را برای مدت یک ماه «کرایه» کرده... آن‌چه دستگیر خواننده می‌شود خشم و خشونت هولناکی است که رضا در بازجویی از رویا از خود نشان می‌دهد... وقتی فرمانده او را تحت فشار بیشتر قرار می‌دهد، رضا اقرار می‌کند که اطلاعات را منشی گردان به او داده... بیش از آن‌که برایش یک معشوقه باشد، یک مادر است ...
مأموران پلیس‌ نیمه‌شب وارد آپارتمان او شدند... در 28‌سالگی به مرگ با جوخه آتش محکوم شد... نیاز مُبرم به پول دغدغه ذهنی همیشگی شخصیت‌ها است... آدم بی‌کس‌وکاری که نفْسِ حیات را وظیفه طاقت‌فرسایی می‌داند. او عصبی، بی‌قرار، بدگمان، معذب، و ناتوان از مکالمه‌‌ای معقول است... زندگی را باید زیست، نه اینکه با رؤیابینی گذراند... خفّت و خواری او صرفا شمایل‌نگاری گیرایی از تباهی تدریجی یک مرد است ...
اگرچه زندان نقطه‌ی توقفی چهارساله در مسیر نویسندگی‌اش گذاشت اما هاول شور نوشتن را در خود زنده نگه داشت و پس از آزادی با قدرت مضاعفی به سراغ‌اش رفت... بورژوا زیستن در کشوری کمونیست موهبتی است که به او مجال دیدن دنیا از پایین را بخشیده است... نویسندگی از منظر او راهی است که شتاب و مطلق‌گرایی را برنمی‌تابد... اسیر سرخوردگی‌ها نمی‌شود و خطر طرد و شماتت مخاطبین را می‌پذیرد ...
تمام دکترهای خوب یا اعدام شده‌اند یا تبعید! دکتر خوب در مسکو نداریم... رهبر بزرگ با کالبدی بی جان و شلواری خیس در گوشه ای افتاده است... اعضای کمیته‌ی رهبری حزب مخصوصا «نیکیتا خروشچف» و «بریا» رئیس پلیس مخفی در حال دسیسه چینی برای جانشینی و یارگیری و زیرآب‌زنی... در حالی‌که هواپیمای حامل تیم ملی هاکی سقوط کرده است؛ پسر استالین و مدیر تیم‌های ملی می‌گوید: هیچ هواپیمایی سقوط نکرده! اصولا هواپیماهای شوروی سقوط نمی‌کنند... ...
تلفیق شیطنت‌های طنزآمیز و توضیحات داده شده، که گاهی خنده‌دارتر از آن هستند‌ که‌ درست باشند، اسنیکت را بلافاصله از نقش راوی سنتی و تعلیم دهنده‌ در اکثر کتاب‌های ادبیات کودکان کنار می‌گذارد... سانی می‌گوید‌: «گودو»! اسنیکت‌ این کلمه را این طور تفسیر می‌کند: «ما نه می‌دونیم کجا می‌خوایم‌ بریم‌ نه‌ می‌دونیم چه جوری باید بریم.» کلمه‌ی «گودو» ارجاعی است به نمایشنامه‌ی «در انتظار‌ گودو‌»... ...